کتاب را مشهد که بودیم آقای عاکف دادند به من و گفتند این نمونه کار یک قلم تازه است که من ازش راضی هستم، ببین میتوانی اینجوری بنویسی یا نه؟ الآن که فکرشو می کنم؛نه:دی
شام برفی داستان اسارت 48 زائر ایرانی که در مردادماه سال 1391 به دست مزدوران جیش الحر افتادند و بعد از صد و پنجاه و نه روز چشیدن طعم تلخ اسارت آزاد شدند. دوتا فکر بعد از خواندن این کتاب در ذهنم آمد. اول با خودم بلند گفتم "معجزه وجود دارد! حتی الآن" و بعد هم این شعر پروین که می گفت: تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند تا که با عشق تو پیوندم زنند
کتاب بار احساسی زیادی دارد و همین بار احساسی به نویسنده امکان بهره برداری های خوبی را می دهد. البته این امکان لزوماً بالفعل نشد در خیلی قسمت ها اما در کل خوب بود. انتظار داشتم نویسنده مانور های بهتری در بعضی قسمت های کتاب بدهد و شاید هم این انتظارم بخاطر این بود که می دانستم کتاب از کار های اول نویسنده هست.. خاطرات که توسط یکی از اسراء نقل می شود روند تأثیر گذاری دارد و شما را هم با شرایط سوریه و هم با شرایط اسارت آشنا می کند. کتاب قبلی که راجع به اسارت خوانده بودم "حکایت زمستان" بود، اما این اسارت کجا و آن کجا... این افراد واقعاً زجر کشیدند و چیز هایی دیدند که سر آدم از شنیدنشان گیج می رود. به تصویر کشیدن تکفیری ها و توصیف برخورد های هرکدام از این چهل و هشت نفر به علاوه ی مترجمشان با دقت خاصی انجام شده و راضی ام ازش!
برای نمایشگاه کتاب به شدت پیشنهاد می کنم این کتاب رو از ملک اعظم بخرید و بخوانید!! و یک خبر دیگر اینکه منتظر کتاب های دیگری هم از سعید عاکف و ملک اعظم در زمینه ی سوریه باشید!
خیلی قسمت هاش پر از ابهام بود. اصلا اصل داستان گروگان گیری به طور واضح مشخص نشد. به نظرم از سمت نویسنده یا هر جای دیگه ای سانسور شدیدی وجود داشت. اصلا نفهمیدم اینها نظامی بودند یا برای زیارت وارد سوریه شدند، خیلی جاها واقعا کشدار و خسته کننده بود برام. میشد توو ۱۰۰ صفحه جذاب و واضح تر بیان بشه. هرچند چهره کریه تکفیری ها دوباره و صد باره بر ملا شد ولی در مل کتاب خیلی قوی نبود و ابهامات و رو راست نبودن با خواننده روی من یکی تاثیر خوبی نذاشت!