مجموعه داستانِ «درختِ به» شامل بیست داستان کوتاه است که نویسنده آنها را طی سالهای دههی ۸۰ تا اوایل دههی ۹۰ هجری خورشیدی نوشته است؛ داستانهای این مجموعه عاری از پیچیدگیهای زائد هستند و نویسنده کوشیده است روایتی روان از زندگی را بازتاب دهد تا بلکه چگالی زندگی مخاطبانش را بیافزاید؛
حسام الدین مطهری داستاننویس ایرانی، متولد دهم آبان ۱۳۶۶ نوشتن برای من جستجویی افتانوخیزان در پی معنا است. در این مسیر، در این تلاشِ تنهایی برای کشفِ هستی، من خودم را شخم میزنم و شرحهشرحه میکنم.
Husamedin Motahari Iranian author, content strategist, copywriter. born 1987
مجموع بیست داستان کوتاه با محوریتِ فقدان یا از دست دادگی. چیزی که با نقل قول ابتدایی کتاب کاملا مطابقت داره. شخصیت های این داستان ها درگیر از دست داده هاشونن. درگیر چیزهایی که نیستن، که رفته ان، که گذشته ان؛ چه بیمار، چه شکست خورده، چه پیر، چه ناتوان، چه دل شکسته و... همه درگیر چیزی ان که از دست رفته و روحشون نمی تونه با این جای خالی کنار بیاد. چیزی آزارشون می ده. چیزی که باعث می شه چنگ بزنن به گذشته، به حال و به فکر آینده. البته داستانای انتهایی مجموعه نقدی هم به زندگی مدرن ما آدمای امروزی جامعه هم داره. روایت ها تنوع شخصیتی و زاویه ی دیدی دارن کمابیش اما از یه جایی به بعد-شاید به خاطر پیوسته خوندن- شخصیت ها، غصه ها، دردها، دغدغه ها، خاطرات و حتی نثر به تکرار می افته. کمی از این طبیعیه چون با بیست داستان از یه نویسنده طرفیم و یه نویسنده تا کجا می تونه از خودش و تجربه هاش فاصله بگیره و تنوع به خرج بده. روایت ها هم بیشتر مردونه ان و اون دو سه تای زنانه هم انقدر که باید زنونه نیستن. خیلی دورن. مردونه ها اما قوت بهتری دارن. درسته که داستانا تلخن اما نزدیکی شون به ذات داستان کوتاه که معمولا در چند دقیقه یا چند ساعت و حداکثر یکی دو روز اتفاق می افتن، رفت و برگشت های زمانی به گذشته و حال، روایت ساده و دلنشین، فضاسازی های به دور از تصنع و تصویرسازی های ملموس باعث می شه که خوندنشون دلچسب باشه. به خصوص برای من که این رفت و برگشتای خوب رو که نرم توی هم می غلتن بدون این که حس بشن رو به شدت دوست دارم و شیفته ی خاطره بازی با خونه های قدیمی، فضای روستای، چیزای کهنه ای که الان دیگه نیستنم.
درخت به، شاید که توقع مخاطب «کلت 45» را از حسام الدین مطهری به حد کافی برطرف نکند اما برای او تجربه ای متفاوت خواهد بود... به گمانم بهترین توصیفم ازاین مجموعه همان توصیف نویسنده باشد از رمان اولش «نوشتهای است با طعمِ شکلاتِ تلخ. چیزی میانه شیرینی، ترشی و تلخی. طعمی که بارها مردمِ ما تجربهاش کردهاند». ه«درخت به» مجموعه ای است از شکلات های تلخ که برای هر مخاطبی دست کم با یک داستانش تأمل ایجاد خواهد کرد...
خیلی هم بد نبود. یعنی شاید از نظر جذابیت و کشش داستانی (بعضی از داستان هایش) خوب هم بودند. ولی فضایی داستان ها را دوست نداشتم. تمام داستان یک اشتراک داشتند. همه شان فوق العاده تلخ بودند. ( در بعضی جا یاد آور داستان کوتاه های آقای مستور:|) شاید کسانی باشند که از این فضا خوششان بیاید ولی من دیگر بدم می آید از این همه تکرار پدر و مادر های پیر و فراموش شده، ترس از مرگ، فقر و زشتی . کثیفی، خانواده های از هم پاشیده، زن هایی که فقط به فکر ظاهرشان اند و مردانی به توجه به خانواده و غرق در کار و روزمزگی.
پی نوشت: داستان "خوابی که پری صورتی دزدید" را نفهمیدم. اگر کسی خوانده و پایان داستان را متوجه شده، ممنون می شوم من را هم مطلع کند:) پی نوشتِ پی نوشت: در داستان آخر شیرازه ی کتاب باز شد:|