محمدرضا یوسفی (زاده ۱۳۳۲، همدان) نویسنده و نظریهپرداز ادبیات کودکان و نوجوانان اهل ایران است. اولین اثر داستانی او، «سال تحویل شد»، در سال ۱۳۵۷ منتشر شد. وی علاوه بر داستاننویسی برای کودکان و نوجوانان، تجربههایی در نمایش نامهنویسی و فیلم نامهنویسی نیز دارد. به گفتهٔ خودش تا کنون بیش از ۲۰۰ اثر عمدتاً داستانی برای کودکان و نوجوانان منتشر کرده ست.
با این که جزو کتابهای خواندهشدهام علامتش زده بودم، اما یادم نمیآمد که قبلا آن را خوانده باشم! روایتی بسیار بسیار عجیب و دلنشین. سفر و زندگی همراه با شخصیتهای کتابهای کودکانه باید هم هیجانانگیز باشد، آن هم شخصیتهای داستانهای کودکی ما ایرانیها، نه عروسکهای والتدیزنی و امثالهم! اگر نمیدانید ذهن یک کودک چهطور داستانسرایی میکند و همراه تخیلاتش پیش میرود، کمی هم همراه این کتاب در دنیای کودکانه زندگی کنید. احتمالا شما رویاهای کودکیتان را از یاد بردهاید!! داستان، داستانِ سهراب است؛ کودکی که پدر و مادرش در حال طلاق از همدیگرند و او این وسط همراه تمام شخصیتهای داستانی، با بالا بلندیهای قصههای آنها، پیش میرود تا شرایط را کمی بهتر و زیباتر کند! این کتاب تماما دنیای ذهنی یک کودک را، احساس مسئولیتش، همراهیش، تقصیراتش، شجاعتش و تصویرهایش را به شما نشان میدهد و شگفتزدهتان میکند :)) نثر بسیار روان، بسیار سیال و بسیار جذاب! در داستان غرق میشوید و شاید به سختی بتوانید از آن بیرون بیایید. آقای نویسنده ممنون از دنیای کودکی که برای چندساعت به خوانندههایتان بازگرداندید :)
داستان در مورد زندگی پسر نوجوان ۱۲ سالهای به نام سهراب است. سهراب شخصیت جستجوگر و کنجکاوی دارد. همچنین او علاقه زیادی هم به داستان و قصه دارد. در ابتدای داستان پدربزرگ سهراب فوت میکند. سهراب علاقه زیادی به پدربزرگش داشت. شبها با قصههایی که پدربزرگ برایش میگفت به خواب میرفت. سهراب انگار که هنوز مرگ پدربزرگش را باور نکرده و در خواب، او را میبیند و در خواب هنوز با پدربزرگش در ارتباط است. مادربزرگ سهراب در کانادا زندگی میکند و هر از چند گاهی به ایران میآید. این بار که به ایران آمده، قصد دارد پسرش بهزاد و نوهاش سهراب را هم با خود به کانادا ببرد. اما بهزاد میداند که مادر سهراب(فریبا) راضی به رفتن نخواهد شد. خانم بانو (مادربزرگ سهراب) از بهزاد میخواهد که همسرش یعنی مادر سهراب را طلاق بدهد تا دیگر مانعی بر سر راهشان برای مهاجرت به کانادا نباشد. آنها از هم جدا میشوند. طبق قانون سهراب باید پیش پدرش بماند. زندگی برایش دشوار میشود. یک روز سهراب از پنجره اتاق بیرون میپرد و فرار میکند. بهزاد به فریبا شک میکند. گمان میکند که او، سهراب را دزدیده است. برای همین اول از همه به سراغ او میرود. ولی فریبا اظهار بیاطلاعی میکند. بعدا سهراب را در کمد لباسها پیدا میکنند. او از ترس پدرش خودش را آنجا مخفی کرده است. بهزاد و مادرش به همراه سهراب تصمیم قطعی خود را برای مهاجرت به کانادا میگیرند. اگر چه سهراب ته دلش راضی به رفتن نیست و دلش میخواهد پیش مادرش بماند. اما چارهای ندارد. در فرودگاه زمان رد شدن از گیت، سهراب مادرش را میبیند که با گریه به او خیره شده است. بهزاد لحظهی آخر تصمیمش عوض میشود. سهراب را به فریبا میسپارد و خودش با مادرش به کانادا میروند. سهراب خوشحال و خندان در آغوش مادرش آرام میگیرد. اینکه نویسنده از شخصیت داستانهای قدیمی و نوستالژی هم تو داستان استفاده کرده، ایده جالبی بود. یه جورایی میشه گفت داستان خودش رو با داستان های قدیمی پیوند داده. بعضی جاها حتی داستان جنبه تخیلی هم پیدا میکنه. چون سهراب با این شخصیتهای داستانی حرف میزنه. یه جوری که انگار اونا واقعا پیشش هستن. شخصیتهایی مثل نخودی، ماه پیشونی، نمکی، حسنی و حتی سیمرغ در داستان حضور دارند. این شخصیتها در طول داستان با سهراب همراه میشوند و گاهی حتی به کمک او هم میآیند.
This entire review has been hidden because of spoilers.
بسم الله الرحمن الرحیم وقت قصه، من را صدا کن، حاصل درآمیخته شدن داستان های کودکیِ جذاب، با واقعیت هایی است که سهراب آن ها را تجربه میکند. این کتاب به طور کامل نحوه تفکر و تحلیل خردسالان را به طور غیر مستقیم توضیح داده؛ لذا کتابی دلنشین و جذاب با افکار های کودکانه است. این کتاب به یکی از مهم ترین معضلات زندگی کودکان یعنی طلاق اشاره داشته است و برداشت کودکان را از این اتفاق شرح داده است. بنظر من نویسنده توانسته احساسات بچه ها را در برابر اتفاقات جامعه به خوبی نشان دهد؛ به عنوان مثال، سفر به خارج که امروزه یکی از خواسته های جامعه است را به طور کامل از دیدگاه یک نوجوان یا خردسال بیان کرده است. در این کتاب گاهی سهراب در داستان هایی مثل نمکی، ماهپیشونی و... داخل می شود و از آنها کمک میگیرد. بنابرین، این اشراف کامل نویسنده بر داستان هایی مانند نمکی، ماهپیشونی و... و داخل شدن سهراب به این داستان ها، این کتاب را چندین برابر جذاب میکند. In the name of God Call me at the story time, is the result of blending fascinating childhood stories with the realities that Sohrab experiences. This book completely explains the way of thinking and analyzing of children indirectly; Therefore, it is a pleasant and attractive book with childish thoughts. This book refers to one of the most important problems in children's lives, “divorce”, and describes the children's perception of this event. In my opinion, the author was able to show the feelings of children in the face of the events of society well; For example, traveling abroad, which is one of the demands of society today, is fully expressed from the perspective of a teenager or young child. In this book, sometimes Sohrab enters into stories such as Namaki, Mahpishuni, etc. and gets help from them. Therefore, this complete mastery of the author on stories such as Namaki, Mahpishuni, etc., and Sohrab's entry into these stories, makes this book many times more interesting.