Jump to ratings and reviews
Rate this book

انجمن نکبت زده‌ها

Rate this book
می‌نویسم من در این مدت کوتاه به کشف مهمی نائل آمدم. در جامعه زخم‌هایی هست که تاکنون درمان قطعی برای‌شان ابداع نشده است. اما فاجعه آن‌جاست که این زخم‌ها نمی‌کشند، عفونت می‌کنند و در نهایت به دیگری سرایت می‌کنند. من این مطلب را با جفت چشم‌های خودم در انجمن نکبت‌زده‌ها دیده‌ام که چه جوری ویروس نکبت می‌تواند به سرعت برق و باد منتشر شود – در این مورد باید بگویم خیلی شانس آورده‌ایم که ویروس ایدز مثل ویروس نکبت نیست، وگرنه الان نصف جمعیت جهان از این بیماری تلف شده بودند.

336 pages, Paperback

Published January 1, 2014

1 person is currently reading
34 people want to read

About the author

سلمان امین

10 books21 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
9 (12%)
4 stars
15 (20%)
3 stars
25 (33%)
2 stars
17 (22%)
1 star
8 (10%)
Displaying 1 - 8 of 8 reviews
Profile Image for Mohsenam.
135 reviews19 followers
March 20, 2021
از نویسنده های جدید ایرانی هرکاری که میخونی و خوشت میاد کتاب بعدیشو که شروع می کنی از کرده خود پشیمان میشی، کتاب کاکا کرمکی از همین نویسنده یکی از خوبای رمان فارسی معاصر بود اما این کتاب یک افتضاح بی ریشه تمام عیار بود.
Profile Image for Bahareh Yakhchiyan.
13 reviews1 follower
April 10, 2020
انجمن نکبت‌زده‌ها داستان آدم‌های خیلی دور خیلی نزدیکه. شخصیت‌های این داستان همون اندازه که از زندگی امروزه ما دور هستند، ممکنه در آینده ما یکی از اون‌ها باشیم. که قصه چهار شبانه روز تلاش اونا برای نجات زندگیشونو میخونیم.
Profile Image for Adish.
2 reviews
March 26, 2021
راستش اولش که امتیازشو دیدم ناامید شدم بنظرم
حق این کتاب حداقل بالای ۴ بود
اما جدای از اون
کتاب به شدت منو جذب خودش کرده بود
ریتم ساده و به دل نشینی داشت
ممکنه صفحه های اولش نتونه به خوبی وسطای کتاب جذبت کنه اما اگه فرصت کافی به نویسنده بدی کاملا
توانایی قوی دیالوگ پردازیش رو متوجه میشی
خوندنش رو به همه پیشنهاد میکنم و مشتاقم کتاب بعدیشون رو بخونم🌙🌱
Profile Image for Sara Booriaey.
13 reviews
May 11, 2021

«اوه! تراکم این شکست‌های عاطفی توی یه پمپ‌بنزین خرابه در نوع خودش منحصربه‌فرده. یکی زنش گذاشته رفته، یکی اصلا زنشو ندادن که بیاد. منم که کسی به‌م زن نمی‌ده. به انحمن نکبت‌زده‌های پایتخت خوش اومدی، پسر!»


انجمن نکبت‌زده‌ها روایت زندگی چند نفر از اهالی جنوب شهر تهران است که سرنوشت چند شبی در یک پمپ‌بنزین مخروبه دور هم جمعشان می‌کند؛ چند نفری که هر یک گذشته، دغدغه‌ها و راه‌های خود را برای بقا در جامعه دارند.

قاسم، جوان بیست‌و‌دو-سه ساله‌‌ی سربازی که به علت مخالفت مافوقش با مرخصی‌ای دو روزه، فراری حماسی را از پادگان رقم می‌زند تا هرطور شده خود را به خانه برساند و مانع سفر مادرش شود،

ایبیش، مرد کارتن‌خوابی که خانواده به دلیل اعتیادش او را طرد کرده‌اند،

مگت، رفیق قدیمی ایبیش که به تازگی از زندان آزاد شده، نامزدی در کرمانشاه دارد و با خود و خدای خود عهد کرده تا دیگر سمت خلاف نرود،

و کبری بلنده، قدیمی‌ترین ساکن پمپ‌بنزین که موادفروش است و پسری شیرخواره به نام مرتضی دارد.

سرهنگ غفور (مافوق قاسم)، سمانه (همسر ایبیش)، مادر و ناپدری قاسم و ژوان (نامزد مگت) از شخصیت‌های دیگر داستان هستند و هریک در پیش‌روی داستان و سرنوشت اعضای انجمن نکبت‌زده‌ها نقش دارند.

چیره‌دستی نویسنده، سلمان امین، در شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌نویسی از همان بیست صفحه‌ی ابتدایی کتاب به خوبی پیداست. انجمن نکبت‌زده‌ها رمانی است پرکاراکتر و نویسنده با انتخاب هوشمندانه و به‌جای جزییات و استفاده از آن‌ها در دیالوگ‌ها، تفاوت‌های ظاهری و کلامی و بعضا شباهت‌های شخصیت‌های داستانش را به خواننده منتقل می‌کند و از همین راه، بنمایه‌ی شخصیت‌ها با همان یکی، دو جمله‌ی اول که از دهانشان خارج می‌شود برای مخاطب شکل می‌گیرد و رفته رفته کامل‌تر می‌شود.

هستند کتاب‌هایی با سوژه و خط‌ داستانی جذاب که شخصیت‌هایشان قربانی ناتوانی نویسنده در نمایاندن تفاوت‌ها و ظرافت‌ها در زبان می‌شوند و به قدری شبیه به هم فکر می‌کنند و شبیه به هم حرف می‌زنند که ملموسیتشان را از دست می‌دهند. شخصیت‌های رمان انجمن نکبت‌زده‌ها اما از جنسی آشنا، قابل‌درک و به یادماندنی هستند. (مانند قاسم که من یکی را خیلی یاد هولدن کالفیلد ناطور دشت می‌اندازد! نمی‌‌دانم کجا اما جایی خواندم که فضای رمان‌های سلمان امین به‌شدت سلینجری است.)

داستان از زاویه‌ی دید سوم‌شخص روایت می‌شو‌د و با حرکت از روی یک شخصیت به شخصیتی دیگر، نوع انتخاب واژگان، لحن و لحجه نیز تغییر می‌یابد.
این تنوع کاراکترهای ملموس (چه اصلی و چه گذری) با احساسات، افکار، رفتار و گفتار آشنا و متناسب با شخصیت و به دور از تصنع در قلب داستانی اجتماعی و آمیخته به طنز، آن چیزی است که انجمن نکبت‌زده‌ها را خواندنی می‌کند.

نویسنده در بیان حالات شخصیت‌ها از واژه و اصطلاحاتی استفاده کرده که کمتر به گوش خواننده آشنا هستند و زبان عامیانه‌ی جنوب‌شهری در بالاترین کیفیتش به خواننده ارائه می‌شود و این‌ها از جذابیت‌های دیگر این رمان هستند.

رمان انجمن نکبت‌زده‌ها رمانی است اجتماعی که سعی دارد حقایقی از جامعه‌ی امروز و دغدغه‌ها و معضلات مردمان آن را به خواننده بنمایاند. فقر، اعتیاد، طلاق و معضلاتی از این دست موضوع اصلی داستان هستند که سلمان امین با زبانی طنز و با خلق صحنه‌ها و موقعیت‌های غیرمنتظره و بدیع – و در اکثر مواقع دردناک – سعی در پرداختن به آن‌ها دارد. انجمن نکبت‌زده‌ها شرح بدبختی‌هایی را می‌گوید که مشخص نیست کدام‌یک محصول دیگری است؛ بدبختی‌هایی که پایانی ندارند، مسری‌اند و اگر به حالشان فکری نشود بر جان آدم‌های بیشتری زخم خواهند شد و هربار از بار قبل، کاری‌تر.

در جامعه زخم‌هایی هست که تاکنون درمان قطعی برای‌شان ابداع نشده است، اما فاجعه آن‌جاست که این زخم‌ها نمی‌کشند، عفونت می‌کنند و در نهایت به دیگری سرایت می‌کنند. من این مطلب را با جفت چشم‌های خودم در انجمن نکبت‌زده‌ها دیده‌ام که چه جوری ویروس نکبت می‌تواند به سرعت برق‌وبار منتشر شود – در این مورد خیلی شانس آورده‌ایم که ویروس ایدز مثل ویروس نکبت نیست، وگرنه الآن نصف جمعیت جهان از این بیماری تلف شده بودند.

سلمان امین داستان را در دو فصل بلند روایت می‌کند که هر فصل خود بخش‌های کوتاهتری را شامل می‌شود.

ریتم داستان از همان ابتدا هیجانی است و درجه‌ی این هیجان بسته به شخصیتی که داستانش در حال روایت‌شدن است تغییر می‌کند. در بخش‌هایی که درباره‌ی ایبیش می‌خوانیم، داستان از ریتم هیجانی و جذاب خود می‌افتد و در عوض پر می‌شود از تکرار. گرچه کارهایی که از ایبیش معتاد متوهم سر می‌زند هربار عجیب‌تر، غیرقابل‌باور و مضحک‌تر می‌شوند اما همه‌شان کلیتی یکسان دارند. شاید بتوان گفت که نویسنده قصد دارد به مخاطب بفهماند که ایبیش با سرعتی یکنواخت و به تدریج رو به نابودی می‌رود و خود نیز از آن آگاه است؛ این درحالی است که قاسم و مگت با تمام زور و عقلی که دارند دست‌وپا می‌زنند تا نابودی‌شان‌ را به تعویق بیندازند.

در بین چند شخصیت اصلی که داستان حول آن‌ها شکل می‌گیرد، قاسم شاید کسی است که تا انتهای کتاب بیشترین تغییر را در دیدگاه و برخوردش با مسائل شاهد هستیم. در اوایل آشنایی مگتِ سرخورده با قاسم، قاسم پیشنهاد خلاف مگت را رد می‌کند اما با پیشرفت داستان ناچار می‌شود برای نجات مادر دست به کارهایی بزند که به باور او تنها از یک عوضی برمی‌آید و همین موضوع در چهار روزی که همراه او هستیم او را به لحاظ روانی تحلیل می‌برد.

مگت با نیشخندی به قاسم گفت «پسر، پشت این ظاهر طفل‌معصومت یه بی‌شرف قالتاق خوابیده. اینو می‌دونستی؟»
قاسم ترک‌ موتور نشست و گفت «اجتماع، مگت! از اجتماع دوری کن. اگه راه داره برگرد همون هلفدونی یا این‌که برو شهرتون تنگ دل بابات. منم هرچه زودتر باید خودمو برسونم آفریقا. به گمونم دارم رفته‌رفته فاسد می‌شم. من دیگه این‌جوریام نبودم.»

(بعد از قاسم سرهنگ غفور است که رفته‌رفته با هرروز گشتن دنبال سرباز فراری‌اش، بارها خود را ملامت می‌کند که چرا با قاسم راه نیامد و با درخواست مرخصی دوروزه‌ی او موافقت نکرد، و در آخر می‌بینیم که با تمام خشکی و ناسازگاری‌اش تصمیم می‌گیرد پا از چارچوب قانون بیرون بگذارد و برخوردی منعطف‌تر و انسانی‌تر با ماجرا داشته باشد.)

بی‌انصافی است اگر بگوییم این آدم‌ها تنها قربانی تصمیمات اشتباهشان هستند. قاسم، مگت، ایبیش و کبری قربانی تصمیمات اشتباه و جامعه‌ی بی‌رحمی هستند که فرصتی برای گرفتن تصمیم درست در اختیارشان نمی‌‌گذارد، دستی برای کمک دراز نمی‌کند، تا جایی که ممکن باشد نادیده می‌گیرد و ترجیح می‌دهد تنها روایت کند.
این شاید تلخ‌ترین حقیقتی است که سلمان امین سعی دارد در انجمن نکبت‌زده‌ها عنوان کند و آن را چند مرتبه در چندجای داستان و در موقعیت‌های مشابه – که کلیت همه‌شان فروپاشی یک انسان است – به خواننده ثابت می‌کند
Profile Image for Alireza Zamani .
107 reviews7 followers
October 29, 2021
‏به نظرم سلمان امین نویسنده خوبیه یعنی تکنیک و فرم داستان نویسی رو بلده، دیالوگ نویسی خوبی داره،ریتم داستانش هم مناسبه اما چیزی که اذیتم کرد شخصیت پردازی کاراکترها بود، شخصیت اصلی داستان جا داشت که تبدیل به یه ضدقهرمان عالی تو ادبیات فارسی بشه اما اعصاب خرد کن بود
‏کنش هایی از این شخصیت سر میزنه که اعصاب آدمو خرد میکنه هرچند میدونم اصلا یکی از وجوه شخصیت اصلی تو داستان همینه که اعصاب خرد کن باشه و همه رو با چرت و پرت گفتن هاش به ستوه بیاره اما واقعا من مخاطب هم ستوه می‌آورد و میگفتم واقعا دیگه خیلی داره کصشعر میگه
‏یجورایی شخصیت اصلی روی مرز باریکی از یه ضد قهرمان عالی و دوست داشتنی و یه شخصیت اعصاب خرد کن در نوسان بود که تهش هم حداقل به نظر من وزنه به سمت یه شخصیت اعصاب خرد کن سنگینی کرد
‏داستان هم درمورد چهار روز از زندگی یه سرباز فراری هستش که با یک مکافاتی از پادگان فرار کرده تا جلوی یه اتفاق ناگواری رو که در شرف رخ دادن برای خانوادشه بگیره و تو این مدت با شخصیت های بدبخت تر از خودش همراه میشه که هر کدوم خرده روایت های خودشون رو دارن

از 5 بهش 2.7 میدم.
7 reviews1 follower
November 12, 2021
این کتاب برای من یه سرگرمی زودگذر و خوب بود, دنبال داستان به یاد ماندنی و تاثیرگذاری نباشید. صرفا یه داستان سرگرم کننده اس, که به نظرم قلم و دیالوگهای قابل قبولی داشت در نوع خودش.
Profile Image for Kiana Ekramian.
32 reviews1 follower
May 4, 2024
یه رمان عالی اجتماعی دیگه از سلمان امین!
Displaying 1 - 8 of 8 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.