What do you think?
Rate this book


336 pages, Paperback
Published January 1, 2014
«اوه! تراکم این شکستهای عاطفی توی یه پمپبنزین خرابه در نوع خودش منحصربهفرده. یکی زنش گذاشته رفته، یکی اصلا زنشو ندادن که بیاد. منم که کسی بهم زن نمیده. به انحمن نکبتزدههای پایتخت خوش اومدی، پسر!»
در جامعه زخمهایی هست که تاکنون درمان قطعی برایشان ابداع نشده است، اما فاجعه آنجاست که این زخمها نمیکشند، عفونت میکنند و در نهایت به دیگری سرایت میکنند. من این مطلب را با جفت چشمهای خودم در انجمن نکبتزدهها دیدهام که چه جوری ویروس نکبت میتواند به سرعت برقوبار منتشر شود – در این مورد خیلی شانس آوردهایم که ویروس ایدز مثل ویروس نکبت نیست، وگرنه الآن نصف جمعیت جهان از این بیماری تلف شده بودند.
مگت با نیشخندی به قاسم گفت «پسر، پشت این ظاهر طفلمعصومت یه بیشرف قالتاق خوابیده. اینو میدونستی؟»
قاسم ترک موتور نشست و گفت «اجتماع، مگت! از اجتماع دوری کن. اگه راه داره برگرد همون هلفدونی یا اینکه برو شهرتون تنگ دل بابات. منم هرچه زودتر باید خودمو برسونم آفریقا. به گمونم دارم رفتهرفته فاسد میشم. من دیگه اینجوریام نبودم.»