جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با چهار مشکل بزرگ روبهرو بوده و هنوز هم هست: ۱. از جهت نظری نوعی ناسازگاری درونی دارد؛ ۲. در نظام بینالملل، کشوری نامتعارف است؛ ۳. دشمنان فراوان داشته و دارد؛ و ۴. در مقایسه با کشورهای همسطح کارنامهٔ درخشانی ندارد. به این جهت بود که از ابتدای پیروزیِ انقلابْ بسیاری گمان میکردند که جمهوری اسلامی ششماهگی، یکسالگی، دوسالگی، دهسالگی، و براساس پیشبینی جان بولتون، از مقامات نومحافظهکار در دولتهای مختلف امریکا، چهلسالگی خود را نخواهد دید. اما بهرغم همهٔ اینها، نظام جمهوری اسلامی ماندگار بود. حال پرسش این است؛ چرا و چگونه این نظام توانست در برابر تمام این مشکلات مقاومت کند و ماندگار شود؟ به دیگر سخن، راز ماندگارشدن جمهوری اسلامی چیست؟ این کتاب، در کنار پاسخ به سؤال بالا، میکوشد ذیل مباحثی که در فصلهای مختلف دربارهٔ نبرد قدرت در جمهوری اسلامی مطرح میشود، به عوامل داخلی و خارجی تضعیف، چالشها و ابرچالشهای این نظام سیاسی نیز بپردازد. چاپ ۱۴۰۴
کتاب حاضر که در واقع میشه گفت دنباله ایست نسبت به کتاب قبلی نویسنده یعنی کتاب « نبرد قدرت در ایران: چرا و چگونه روحانیت برنده شد؟» ( که من نخوندمش) در صدد این مساله است که به این پرسش مهم پاسخ بده که چرا روحانیت و به تبع اون جمهوری اسلامی ماندگار شده و این همه اتفاق و تحریم و مشکلات، باعث نابودیش نشده. اصل پرسش به نظرم بسیار کلیدی و مهمه حالا نتیجه و پاسخ چه مورد پسند ما باشه چه نباشه.طرح این پرسش ابدا نشانهای از سوگیری نویسنده نسبت به نظام حاضر نیست، بلکه واقعیتی است که اتفاقا امروز، و پس از دو جنگ در کمتر از یک سال، ارزش و اهمیت این پرسش بیشتر میشه و ما هم باید در موردش فکر کنیم و پاسخهاش رو پیدا کنیم و وارد گفتوگو با همدیگه بشیم. پس جناب سمیعی در این کتاب میخواد به راز ماندگاری روحانیت در قدرت پاسخ بده.
کتاب از نه فصل تشکیل شده. در هر فصل نویسنده ابتدا به روایت میپردازه و سپس تحلیل خودش رو ارائه میده. کتاب رو میتونم یه کتاب روایی- تحلیلی دسته بندی کنم. برای منی که تقریبا قسمت اعظم روایی ماجرا رو میدونستم، آنچنان مطلب تازهای نداشت ولی اگر اطلاعات کمی در مورد ساختار جمهوری اسلامی و به طور کلی این پنج دهه دارید، کتاب میتونه اطلاعات زیادی بهتون در حوزههای مشخص بده. نویسنده تسلط خوبی به این دوران داشته و تونسته روایت منسجمی رو ارائه بده. مشکل من با کتاب برمیگرده به تحلیلهای نویسنده. اینجاست که نقد اصلی و مهم من به کتاب شروع میشه!
نه سیخ بسوزه نه کباب!
این ضرب المثل قدیمی که در بین ما ایرانیان رواج داره چیزی بود که من در قسمت اعظم تحلیلهای جناب سمیعی دیدم. گاهی میدیدم نویسنده مساله رو خوب تشخیص داده و از این نظر ارزشمند بود ولی در راه حلی که ارائه میداد، اون جسارت و روشن بینی که در شناخت مساله دیده بودم، کمرنگ و کمرنگتر میشد. اینکه نویسنده سعی کرده بود در هر پدیدهای دو وجه مثبت و منفی رو ببینه و در دام نکوهش محض و تمجید مطلق نیفته، ارزشمند بود ولی این کافی نبود.
مساله دیگری که وجود داشت این بود که جای خالی مسائلی حس میشد. جای خالیهایی که اتفاقا مهم هستند و قابل لاپوشانی و نادیده گرفتن نیستند. نمیشه از اقتصاد ایران گفت و تقصیر رو گردن خصولتیها انداخت و چیزی از نهادهای اقتصادی گردن کلفت تحت نظر رهبری چیزی نگفت. نمیشه از مسئولیت پذیری و پاسخ گویی هر کسی در حد مسئولیتش گفت و باز از مسئولیت ناپذیری رهبری چیزی نگفت. در ساختار جمهوری اسلامی، رهبری، اختیارات گسترده ای داره. حتی از نظر قانونی. یعنی میخوام بگم این یه فکت غیرقانونی نیست.خیر! خیلی از مسائل رو به صورت قانونی زیر مجموعه نهاد رهبری کردند. پس باید اشاره کرد.احتمالا پاسخ به این حرف اینه که خب نوشتن در این مورد جزو خطوط قرمز محسوب میشه که بله امکانش نبوده ولی من از دید کلی به این مساله پرداختم.
مثلا یکی از مواردی که در جمع بندی کار، آقای سمیعی به این میپردازه که چرا روحانیت ونظام ماندگار شدند، اینه نظام در پیچ های تاریخی پیچیده و همین باعث شده بماند یا دلیل دیگری که میاره اینه که در انتخابات های مختلف با تمام کم و کیف و نقصهایی که داشته بالاخره یه قدرتی جا به جا شده و درسته چرخ دموکراسی درست و اصولی نچرخیده ولی به هر حال متوقف هم نشده.... اینجا نیاز به مکث داریم...هر دوی این اتفاقات چیزی است که ما میتونیم تا اواسط دهه نود ازش استفاده کنیم.جمهوری اسلامی از اواسط دهه نود دیگه اون انتخابات حداقلی رو هم برگزار نمیکرد و اساسا انتخابات ها تشریفاتی و بدون رقابت شده بودند. استارت این مساله با مجلس یازدهم و انتخابات اسفند 98 رخ داد و بعد از اون روند نزولی مشارکت مردم در انتخابات ها رو شاهد هستیم. مجلس دوازدهم از نظر مشارکت آمار باز هم افت کرد و در اکثر کرسی ها اساسا امکان رقابتی نبود. در ریاست جمهوری هم سال 1400 همه در پی تشکیل دولت رئیسی بودند. در جایی از کتاب سمیعی میگه این ایده که یک نظام حکمرانی رو یک دست کنیم، ایده ایست شکست خورده.ایده ای که اوایل انقلاب و در دهه شصت اجرایی شد ولی همون هم نهایتش انشقاق و اختلاف بود. اما آنچه سمیعی نگفت و من میگم و بسیار هم ناراحت کننده است، این نکته است که یک نظام حکمرانی نباید در دهه چهارم حیات خودش رو به این مسیر اشتباه و شکست خورده بیاره. اینکه بعد از چهل سالگی نظام، دوباره نیت و تصمیمِ تصمیم گیران میشه تشکیل حکومت یک دست، غم انگیز و فرصت سوز برای مردم اون جامعه است، البته که شاید بشه تایید صلاحیت کردن پزشکیان و رئیس جمهور شدن او رو، نشانه ای از پذیرش اشتباه حاکمیت در پروژه یک دست سازیش دونست. شایدی که قبول دارم به چاشنی خوشبینی مجهزه و باید نشانه های بیشتری در آینده دید.
حرف زیاده ولی دیگه صلاح نیست بیش از این چیزی بگم.به عنوان نکته پایانی و جمع بندی، مجددا تحلیل های جناب سمیعی رو تحلیلهایی میدونم که انگار میخواسته دل همه رو به دست بیاره. دوست نداشته کتاب با سوگیری شناخته بشه . تو این مساله گاهی موفق بوده و گاهی هم نه. در جاهایی تشخیص مناسب بوده ولی تجویز مناسب نیست.تجویز با مشکل شناخته شده، همخوانی نداره.
و نکته آخر اینکه من بینهایت دوست دارم نظرات بقیه رو در مورد کتابها بخونم و بدونم و مستمرا این کار رو میکنم، این کتاب هم که ریویو نداره و من اولین ریویوش رو دارم مینویسم از این قاعده مستثنی نیست.دوست دارم افراد گوناگون با عقاید مختلف بخونند و بنویسند، ولی با توجه به قیمت فعلی کتاب که یک میلیون و هشتصد و شصت هزار تومان ناقابله!!!! و به زودی این سقف رو هم رد میکنه، توصیه ام( من رو بابت توصیه ببخشید که خودم از توصیه کردن خوشم نمیاد) امانت گرفتن از کتابخانه است. به امید زندگی بهتر برای همه مردم ایران .