فصل نخست کتاب، اختصاراً بر سبیل فتح باب به تعریف استعاره نزد ادیبان و فحول اهل بلاغت پرداختهاست. در فصل دوم، دو دیدگاه مکس بلک (تعاملی) و دونالد دیویدسون (علّی) را در مقابل هم نشانده و بر روی آرای بلک تمرکز کردهاست. در آخر، دیدگاه شناختی جورج لیکاف معرفی شدهاست. فصل سوم عهدهدار بحث از ربط و نسبت میان استعاره و علم است. برای انجام چنین امری آرای فیلسوفان علم را به خدمت گرفته تا نقش مدلها و آنالوژیها در علم را روشن کند. فصل آخر سری در تاریخ علم میاندازد و آثار رابرت بویل، لویی پاستور و چارلز داروین را به محک تجربه میگذارد.
محمدحسین حاجفرجالله دباغ معروف به حسین دباغ (متولد ۱۳۶۴ در تهران) پژوهشگر ایرانی فلسفه اخلاق و زبانشناسی شناختی، مدرس فلسفه در موسسه آموزش مستمر در دانشگاه کمبریج است. وی همچنین استادیار مهمان موسسه آموزش عالی علوم شناختی (پژوهشکده علوم شناختی) در تهران است. او پیش از این استادیار مؤسسه تحصیلات تکمیلی دوحه بوده است. او دوره دکتری فلسفه اخلاق را با گرایش روانشناسی اخلاق و اعصاب در دانشگاه ریدینگ و دانشگاه آکسفورد گذرانده است.
حسین دباغ در دهه هشتاد شمسی عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و عضو شورای تحقیق دفتر تحکیم وحدت بوده است.
حسین دباغ فرزند عبدالکریم سروش و برادر سروش دباغ است.
موضوع پایاننامهی من به «استعاره» ربط داره، پس این روزها تقریباً هرچی میخونم بهنوعی مربوطه به استعاره. مطالعهی نصف کتاب برام کافی بود؛ یعنی فصلهایی که استعاره رو از منظر ادبی و فلسفی بررسی و تعریف میکنه. دو فصل انتهایی کتاب دربارهی استعاره در علومه که تا حدی دربارهش خوندم و الان به دردم نمیخوره. پس میذارمش برای یه وقت دیگه.
کل صحبت کتاب اینه که استعاره برخلاف تصور عموم ماها چیزی مختص به ادبیات و شعر نیست. ما نه تنها در صحبتهای روزانهمون از استعاره بهره میبریم، مثلاً «رتبهی پایین آورد»، بلکه در علم هم بسیاری از مفاهیم رو به یاری استعاره توضیح میدیم. در واقع باید در دو تصورمون تجدید نظر کنیم : یک، این که استعاره به شعر و ادبیات محدوده، و دو، این که علم با «حقایق» سروکار داره و خیال، تصادف، حدسهای تخیلی، یا حتی خواب به کار دانشمندها ربطی نداره.
به نظر من اینی که خوندم بیشتر «گردآوری» مطالب دربارهی موضوع استعاره بود. اگه با استعاره، بهویژه نظرات فلسفیِ مکس بلک و نظریهی استعارهی مفهومیِ لیکاف و جانسون آشنایی ندارین، مطالعهی این کتاب میتونه براتون مفید باشه، به علاوهی این که درباب استعاره در علم هم صحبت میشه. پس اگه با این موضوعات کمابیش آشنایی دارین، چیز زیادی بهتون اضافه نمیشه.
متأسفانه نویسندهی کتاب در موضوعات زبانشناختیِ استعاره خیلی وارد نبوده. در توضیحات استعارهی مفهومی چند جا اشتباه کرده و اسم یکی از محققان این حوزه رو هم درست ننوشته. من سعی میکنم در اولین فرصت بهش ایمیل بدم و ایرادهایی که به نظرم دیدم رو بگم که در چاپ بعدی اصلاح کنه. یه مشکل دیگه هم که در توضیح استعارهی مفهومی بود اینه که کار لیکاف و جانسون یه جورایی شاید علیه فلسفه بوده. اینو میشه در کتاب بعدی لیکاف و جانسون دید که چهطور با فلسفهی غربی درمیافتن. پس در توضیح کارِ این دو محقق به نظرم نباید از درِ فلسفه وارد شد. ایراد کتاب در این قسمت به نظرم اینه که اصلاً توضیحی نمیده که «چهطور» لیکاف و جانسون به این نظریه رسیدن. نظریهی استعارهی مفهومی از نخستین نتایج مجموعهی از پژوهشهای زبانشناختی و عصبشناختی و روانشناختی بود. میخوام بگم که اینطور نبوده که یه روز لیکاف از خواب بیدار شه به جانسون زنگ بزنه بگه استعاره یعنی فلان. از اواخر دههی شصت که لیکاف سعی کرد طور دیگهای به زبان و معنی نگاه کنه تا ۱۹۸۰ که با جانسون کتاب رو نوشتن، کلی اتفاق در نظر و عمل افتاد که حداقل باید بهش یه اشارهی کوتاه میشد.
حسین دباغ در این اثر کوشیده است جایگاه استعاره و کارکرد آن را در زبان علم نشان دهد. برای این منظور، ابتدا دیدگاههای گوناگونِ ادبی و فلسفی درباب استعاره را بهکوتاهی بررسیده است. آنگاه به واکاوی استعاره و کارکرد آن در حوزۀ زبان علم پرداخته است.
کتاب ازنظر کیفیت و پختگی و رسایی مطلب، فرازوُفرودهای بسیار دارد. در جاهایی، بهویژه در فصل نخست، بهراستی پرنکته و سودمند است؛ ولی در بیشترِ قسمتها، بهخصوص از آنجا که نویسنده عملاً وارد بررسی استعاره در حوزۀ علم میشود، کممحتوا و کمفایده میگردد. بهگمان من، علت این امر بیش از هر چیز این است که مطلبها در اکثر قسمتها بیاندازه به منبعهای دیگر، خصوصاً منبعهای غیرفارسی، متکی است. بهبیان دیگر، نویسنده صرفاً پارهگفتارهایی را از صاحبنظران مختلف کنار هم چیده است؛ بیاینکه آنها را برای مخاطب فارسیزبان فهمپذیر کرده باشد. بهعلاوه، بخشهای چشمگیری از کتاب چنانکه باید، با نمونه و مثال همراه نشده است. این نیز نقصی بزرگ است؛ چراکه موضوعاتِ نظری دربارۀ استعاره را بدون بهدستدادن نمونههایی واقعی نمیتوان بهدرستی فهمید. افزونبراین، نویسنده برای بعضی از مبحثها بهاندازۀ کافی مقدمه نچیده و بهیکباره به درون بحثهایی تخصصی افتاده است؛ بحثهایی که مخاطبِ معمول مقدمات فهم آن را هنوز کاملاً کسب نکرده است.
به نام خدا کتاب دو بخش دارد در بخش اول به بررسی نظریه های مختلف فلسفی، ادبی و زبان شناسانه پیرامون استعاره پرداخته شده و در بخش دوم موضوع استعاره ها مدل ساز های مفهومی و ... در علم بحث شده کتاب تالیفی نیست و صرفا گردآوری بسیار خوبی از چندین منبع دست اول در همین زمینه است. خواننده ازین طریق با طیف وسیعی از نظرات و دیدگاه ها اشنا می شود و این نقطه قوت کتاب است.
فصل اخر کتاب جایی که به مصادیق می پردازد کمتر و کسل کننده تر از آن چیزی بود ک انتظار داشتم.