Jump to ratings and reviews
Rate this book

آریایی ها

Rate this book

68 pages, Paperback

5 people want to read

About the author

جمشید خانیان

20 books22 followers
جمشید خانیان داستان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس است. کتاب‌های او افتخارات ملی و بین‌المللی زیادی برایش به ارمغان آورده‌اند؛ برگزیده‌ی شورای کتاب کودک، نشان طلایی لاک‌پشت پرنده و قرار گرفتن در فهرست افتخار IBBY لندن و مکزیک از آن جمله‌اند. خانیان نخستین نویسنده‌ی ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است که در سال 2018 به فستیوال کلاغ سفید مونیخ دعوت شد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (16%)
4 stars
3 (50%)
3 stars
2 (33%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for Neda.
498 reviews83 followers
January 8, 2015
خب این داستان کوتاه علمی بود بیشتر.. ازاون نظر که طرح آنچنانی نداشت و تنها هدفش آشناکردن مخاطب با آریاییها بود. برای خودم جالب بود چون فهمیدم که کلمه آریا یعنی:
»اصیل، نجیب، مهلمان نواز و آزاده»
ص. 12

اطلاعات زیادی هم راجع به چگونگی مهاجرت آریایی ها و امرار و معاش و زبانهای باستانی ایران و همینطور دین زرتشت داریم و اینا..

یه جورایی پلات فرعی داستان را دوست نداشتم..
منظورم اینه که داستان اینطور پیش میره که راوی که نوجوانی است به نام هرمز در رقابت با پسر دایی اشکه همکلاسی نیز هستند موضوع آریایی ها را برای کنفرانس انتخاب کرده.
دایی یونس اش هم معلم است و هم انگار دارنده عتیقه جات.. یا به هر حال عکسهایی از مجسمه ها ی باستانی که در سالن پذیرایی گذاشته شدن.

هرمز به همراه خانواده اش مابان و خواهرش به نام طوبا به مهمانی دایی آمده اند تا هرمز اشکالهایی درباره آریاییها از دایی یونس بپرسد.. در این بین ما سوالهای بین دایی و هرمز را داریم و جوابهای آنها. سپس پسر دایی کهک از اول تاآخر داستان به اسم «اسمش رو نبر» میشناسیمش نیز حضور داره و از او نیز سوالهایی پرسیده میشه و ما متوجه میشیم که او نیز پسر باهوشی هست و مطالعات زیادی در زمینه آریاییها دارد..

به هر حال میان آن دو شکر آب شده و دلیلش هم مشخص نیست اما پس از سوال و جوابهای بسیار با هم دوست میشوند و داستان به خوبی و خوشی به پایان میرسه..
و اما نکته ای که درباره پلات فرعی داستان دوست نداشتم اینه که چون موقعیت داستان در خانه و مهمانی دایی میگذرد مدام کسی دارد چیزی به کسی تعارف میکند و یه جورایی این اطلاعات توی چشم میخورد.. من که دوست نداشتم.. چقدر این زن دایی یونس هی گفت: چایی بریزم؟؟؟

نکته جالب لیستی از کتابهای مرجع هست که خانیان در پایان کتاب آورده.. 16 کتاب را برای نوشتن این رمان خوانده.. آن هم کتابهایی مثل تاریخ ویل دورانت و دایره المعارف اسلامی یا دانشنامه مزدیسنا..

برای خودم جالب بود این داستان کوتاه.. اما باید بگویم که هنوز هیچی نشده بیشتز اطلاعات رو فراموش کردم..
:-/
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.