Jump to ratings and reviews
Rate this book

در خلوت پنبه‌‌زارها

Rate this book
سه نمایشنامه

29 pages, Paperback

Published March 1, 2006

9 people want to read

About the author

Bernard-Marie Koltès

57 books57 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (20%)
4 stars
3 (60%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
1 (20%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 of 1 review
Profile Image for محمد یوسفی‌شیرازی.
Author 5 books208 followers
December 26, 2014
نمایش‌نامه‌ای است نسبتاً نامعمول و عجیب از نویسنده‌ای فرانسوی که در ایران کم‌تر شناخته شده است. به‌نظر می‌رسد کُلتِس هم پی‌رو نویسندگان پوچ‌گرا است و همان حال‌وهوا و فضاهای یأس‌زدگی «تئاتر پوچی» در آثارش موج می‌زند. البته پیش از خواندن آثار بیش‌تری از این نویسنده و آگاهی‌یافتن از ریزه‌کاری‌ها و چندوچون آن‌ها، از هرگونه داوری بیش‌تر می‌پرهیزم. این نمایش‌نامه‌ی مختصر، موضوعی غریب دارد و زبانی و لحنی غریب‌تر. موضوع آن، رویارویی دو نفر است در شبان‌گاهی تاریک و سخن‌گفتن از دردها و رنج‌ها و تنهایی‌شان. گویا این برخورد، در زمانی و مکانی روی می‌دهد که «پنهان‌فروش‌ها» مشغول کارند. از توضیحی که مترجم درباب این اصطلاح می‌دهد، برمی‌آید که این اصطلاح می‌باید به کاری خلاف قانون اطلاق بشود؛ اعم‌از فاحشگی و خریدوفروش مواد مخدر و... ؛ اما درطول نمایش‌نامه هیچ روشن نمی‌شود که کاروبار دو طرف چیست و واقعاً از هم چه می‌خواهند. آن‌چه ازخلال این گفت‌وگوی شاعرانه‌ دست‌گیر خواننده می‌شود، ابتذال روابط انسانی است و نایاب‌شدگی رابطه‌های ناب و خالص. نمایش‌نامه با زبانی سخت شاعرانه و خیالین نوشته شده، با جمله‌هایی مقطع و نامعمول. شکستگی جمله‌ها به‌اندازه‌ای است که کمی خواندن متن را کند می‌کند. چنین می‌نماید که این ویژگی، سبک نگارش خودِ نویسنده باشد و مترجم به‌درستی آن را بازگردانده باشد؛ چراکه حال‌وهوای پریشان دو انسان تنهامانده، به‌خوبی با جمله‌های تکه‌تکه‌ای که از زبان آن‌ها جاری می‌شود، هم‌ساز است؛ گرچه نمی‌توان انکار کرد که این سبک سخن‌گفتن، هم‌چنان با عالم واقع و مکالمه‌ی دو انسان در عالم واقع، سراپا متفاوت است. روی‌هم‌رفته، اثری است خواندنی و گیرا با ترجمه‌ای خوب. از میان گفت‌وگوهای دو شخصیت، بخش‌های درخشانی را که پسندیده‌ام، نقل می‌کنم:
- من نمی‌خواهم نه توهین کنم به شما، نه خوش‌آیند شما باشم. نمی‌خواهم نه خوب باشم، نه بد؛ نه کتک بزنم، نه کتک بخورم؛ نه دل ببرم، نه این‌که سعی کنید از من دل ببرید. می‌خواهم صِفر باشم. از صمیمیت واهمه دارم من. ساخته نشده‌ام برای قوم‌وخویش‌خواندگی. از خشونتِ رفاقت هم بیش از خشونتِ کتک می‌ترسم.
- نه نمی‌توانید چیزی به‌چنگ بیاورید که پیش‌تر به‌چنگ نیامده باشد؛ چون انسان اول می‌میرد و بعد برمی‌گردد پی مرگش و ملاقاتش می‌کند سرِآخر، برحسب اتفاق، سرِ مسیرِ اتفاقیِ از یک روشنایی به روشناییِ دیگر و می‌گوید: «پس این بود فقط؟!»
ـ به شما پیش‌نهاد می‌کنم با احتیاط، با متانت، با آرامش که به من دوستانه نگاه کنید؛ چون معامله‌های بهتر می‌شود کرد در پناه آشنایی. درپی گول‌زدن شما نیستم و چیزی درخواست نمی‌کنم که نخواهید بدهید. تنها رفاقتی که متعهدشدن بهش بیرزد، آنی نیست که عمل‌کردن به‌شیوه‌‌ی خاصی را ایجاب کند؛ بل‌که آن است که اصلاً عملی ایجاب نکند.
Displaying 1 of 1 review

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.