[...] دخترک فریاد میکشد: آنها باید اجازه دهند که او همان جا روی پیاده روی نمناک و مرطوب زایمان کند. نمیخواهد به بیمارستان عمومی منتقل شود؛ اما این مادری که خود کودکی بیش نیست، جایی دیگر برای رفتن ندارد. تعدادی مرد او را داخل ارابه میگذارند. با آخرین ذرات باقیماندهی توانش، با درمانگی مقاومت میکند. آنها با این تصور که او دیوانه است،می بندندش تا بتوانند او را ببرند. فکر میکند نفرین شده است. مثل تمام آن بخت برگشتگان ویَن، در اتریش ِ 1847، او نیز میداند که در بخش زنان و زایمان بیمارستان، از هر سه زن، یک نفر به علت ابتلا به تب ناشی از عفونت رحمی پس از زایمان، میمیرد...
پزشک جوان با جمجمه ی تخم مرغ شکل خود [...] به آرامی او را معاینه میکند، اما زن جوان به لرزه میافتد هنگامی که او انگشتانش را میگشاید تا انبساط گردن رحمش را تخمین بزند، پزشک به دخترک اطمینان میدهدکه جنین در موقعیت صحیح قرار دارد. با چشمانی پر هراس به اطراف مینگرد. ده زن دیگر در آن جا حضور دارند که همگی به همان اندازه نگران و متاثرهستند. نفر دوازدهمی با فریاد از راه میرسد. پزشک سراسیمه به سوی او میشتابد. او را معاینه میکند، حالت چهرهاش عوض میشود و او را از سایرین جدا میکند.زنان هراسان نجوا میکنند: "او تب دارد".سرش را تکان میدهد وبه سوی آنها بازمی گردد، از یکی به دیگری میرود و وضعیت دیلاتاسیون رحم آنها را نیز بررسی میکند. در روزهای بعد، یازده نفر از این دوازده نفر، به جنازههایی سرد و مرده بدل خواهند گشت...
[...] ایگناز سمل وایز، به خاطر این رویداد به شدت احساس گناه میکرد. او هیچ گاه نتوانسته بود مرگ بیمارانش را تحمل کند و اکنون دلیل واضحی داشت که یک قاتل است...
[...] در رویارویی با موج تب زایمان، ایگناز نیز همان اندازه با فقدانی مواجه بود که دیدیه هنگامی که مقابل عفونتهای بیمارستانی قرار گرفت.[...] مدت زیادی طول نکشید تا او فهميد که دانشجویان نقشی اساسی در این تراژدی داشتهاند. [...] سمل وایز تمام بیمارستان را به دنبال قوي ترین و بدبوترین مادهی نظافت گشت که نظافتچیان از آن استفاده میکردند [..] روز بعد، او تمام کارکنان را مجبور کرد تا دستان خود را با این محلول تند تیز قبل از خروج از اتاق تشریح به مدت 5 دقیقه بشویند. این یک شکنجه واقعی بود. این محلول باعث سوزش چشمها و تحریک پوست تا حد خونریزی میشد. اما نتایج جلوی چشم همگان بود: میزان مرگ و میر به سرعت کاهش یافت...
[...] در سال 1994، دیدیه فهمید که نادیده گرفتن بهداشت دست از عمده ترین علل عفونتهای مشاهده شده در بیمارستانهای دانشگاهی ژنو بود و ناخواسته حکایت غم انگیزی که برای سمل وایز پیش آمد، برایش تداعی شد. او از شکستهای بسیار پیشینیان درسها گرفته بود...[...] [...] دیدیه میگوید: "در خانه، من هرگز دستانم را با الکل تمیز نمیکنم، هیچ شکی نیست که صابون کافیست. با آگاهی و اطمینان از زمانهای مناسب میتوان یک مجموعه برنامه چندوجهی در جامعه راه انداخت." اما این طرح ابتکاری برای پیاده سازی و اجرا بسیار صلح طلبانه است. برنامهای که دیدیه آشکارا رویای آن را در سر دارد. "این تنها آرزوی من است، امااین کافی نیست که بگوییم: ‘ بطریهای الکل اینجاست هر چقدر میخواهید استفاده کنید’، نه، پیام ما این است که:’ بهداشت به طور کلی خیلی مهم است، و بهداشت دست مهم ترین چیز است. وقتی به بیمارستان میروید، نقش شما این است که بیماران مراقبت بهتری دریافت کنند. حتی اگر در خانه یا مکانی عمومی باشید، این نقش شماست...
[...] اکنون در پرتو حمایتهای سازمان بهداشت جهانی، هرسال در پنجمین روز ماه می(روز جهانی بهداشت دست) جشن گرفته میشود.....