جلال آريان زمانی كه در آمريكا بوده با دختری احساساتی و رمانتيك به نام آنجلا آشنا میشود. آنجلا عاشق ايران است و بعد از اتمام تحصيلاتش به عنوان استاد به ايران میآيد و با عباس توحيديان ازدواج میكند. عباس عاشق آنجلاست ولی خانوادهای مذهبی و سنتی دارد كه پذيرای او نمیشوند. در جريان جنگ ايران و عراق عباس كشته میشود و خانوادهاش سرپرستی مهدی، تنها پسر آنها، را بر عهده میگیرند و آنجلا را از ديدن او محروم میكنند. اكنون آنجلا با شديد شدن جنگ به ايران آمده تا پسرش را نجات دهد. چاپ ۱۳۷۹
دوستانِ گرانقدر، این داستان اصلاً ارزش ریویونویسی ندارد... هیچ نکتهٔ قابل توجه و مفیدی هم در آن یافت نمیشود... مردی به نام جلال و زنی به نام آنجلا... در زمان جنگ ایران و عراق و موضوع بمب باران در تهران و اهواز... صحبت از موضوع خسته کنندهٔ دفاع مقدس و شهدای اهواز و عشق این دو در آن میان و علاقهٔ آنجلا به شیعه و کنجکاو بودن او برای فهمِ شهادت!!! زن پیش از این دوست دختر جلال بوده است و حال به دنبالِ بچه اش میگردد و امّا موضوع هیچ ربطی به بچه و حتی عشق بازی یک مرد پا به سن گذاشته و یک دختر جوان ندارد.. دوباره قرار است زن عاشق جلال شود و جلال برای ازدواج له له بزند... اصلاً داستان سر و ته ندارد...ترکیدن زنی که قصد داشت در موشک باران خوراکی و اسباب بازی بچه ای را از زیر کامیون درآورد!!! مردم ایران برای ارادت به مهدیِ موهوم که امام زمان عرب پرستان است، سعی میکنند نام یکی از فرزندانشان را مهدی انتخاب کنند!!! درکل بسیار چرت و پرت بود و هرچه جفنگیات بود از خود درآورده و صفحه را پُر کرده است... و هیچ چیزی جهتِ چکیده نویسی نیز ندارد... افسوس که کاغذ و سرمایهٔ ملی را خرجِ چه خزعبلاتی میکنند --------------------------------------------- «پیروز باشید و ایرانی»
دوباره جلال آریان چهل و اندی ساله که آنجلای بیست و یک ساله آمریکایی رو تور می زنه ... جلال آریان دیگه...بعد معشوقه آقا جلال میشه و حالا بعد چندین سال خانم برای پیدا کردن بچه گمشدش دوباره به معشوقه دوران جوانیش پناه میاره به نظرم یک برداشت آزاد خود فصیح بود از شاهکار ش زمستان 62 و فیلم بدون دخترم هرگز هستش ....تمام چیزهای اصلی و جوهره این رمان رو در اون هم دیده بودیم...به هر حال برای فصیح خوانان و جلال آریان دوستان به نظرم جذاب میاد هر چند در سال 2016 خوندن یک عاشقانه این شکای و عشق آنجلای جوان به جلال آریان پیرمرد چندان باور پذیر نباشه به هر حال توصیف بمبارانهای تهران بسیار طبیعی و دقیق نوشته شده
جلال آقاى آريان!من بسيااار شما رو دوست دارم❤️ (احساس مسئوليت جلال آريان نسبت به آدمها و اتفاقات اطرافش خيلى تحسين برانگيزه،هرچند ايدئولوژى و بينش عميقى به دنيا و مافيها نداره)
اين كتاب شايد بهترين كتاب فصيح نباشه،اما داستان جذاب و باز هم غمگينى از عشق و زيباييهاش و سرانجام ناكامى داره كه فصيح خيلى زيبا بيانش كرده...زندگى روزمره سالهاى جنگ رو با جزييات و به تلخى تصوير كرده و از جنبه هاى مختلف بهش پرداخته كه براى من يكى از بخش هاى پركشش اين كتاب بود.
اولین تجربه از کتابهای اسماعیل فصیح و باب آشنایی با دیگر آثار این نویسنده. اسماعیل فصیح از نویسندگان فعال از اواخر دههی 40 تا اواخر 80 در ایران به شمار میره. همچنین از نویسندگانی که در دو دهه تونسته کتابهای خودش رو در زمرهی کتابهای پرفروش زمانه قرار بده. اتفاقا یکی از نکات در مورد اسماعیل فصیح همینه که تونسته نظر مخاطب عام و تا حدودی خاص رو به آثار خودش جلب کنه آثار او معمولا حول محور یک شخصیت جلال آریان و داستانهای سریالی زندگی او میچرخه و همین خواننده رو به ادامه تشویق میکنه. فصیح در پرورش و توصیف فضا جزئی نگر و هنرمندانه عمل میکنه و میتونه درک درستی از احساسات در موضوعات مختلف به خواننده القا کنه اما متاسفانه به غیر از شخصیت اصلی در پرورش و توصیف باقی شخصیت حرفی برای گفتن نداره و باقی شخصیتها به گونهای در گوشهای به حال خودشون رها میشن و اصطلاحا میپلکند و شخصیتهایی با عمق قابل قبول نیستن. در این کتاب نامهای به دنیا روایتی از زندگی جلال آریان به تصویر کشیده میشه از روابط شخصی او با دختری آمریکایی تا برگشت به ایران و ازدواج اون دختر با یک فرد ایرانی و زندگی در ایران. فصیح تو این کتاب تونسته تصویر دقیقی از آبادان دهه چهل و پنجاه، اهواز در میانهی جنگ و احوال و اوضاع تهران اون زمان رو ارائه بده. ولی خب در پشت بسیاری از حرفها معمولا کلیشه یا بیمنطقی زیاده نهفته شده. به طور کل اگر ادبیات ایران رو از جهات مختلف دنبال نمیکنید و یا به دنبال بخش خاصی از اون نیستین ممکنه این کتاب گزینهی خوبی برای مطالعه نباشه. از مطالعهی این کتاب پشیمون نیستم.
زنان و دختراني كه به عنوان داوطلب در جبه هاي جنگ خدمت مي كردند و كشته مي شدند ممكن بود لقب شهيد داشته باشند ولي خياباني به اسم آنها نام گذاري نمي شد . زن در اين دنيا ، يعني شخصيت خصوصي زن ، بالاتر از هر چيز ، در پي عشقه يا به عقيده من بايد باشه – و هر چي كه از عشق حاصل مي شه . ما كساني را كه دوست داريم مي كشيم . چون خودخواه هستيم و چون آنها را نمي فهميم .