Jump to ratings and reviews
Rate this book

نفس تنگی

Rate this book
فرهاد حیدری گوران ( ۱۳۵۲ – کرمانشاه) نویسنده و پژوهشگری است که تا کنون پنج رمان به فارسی و کُردی خوارین نوشته، و یک رساله با عنوان حقیقت و شادمانی درباره‌ی متون یارسان تالیف کرده است. اگرچه به سه رمان او هنوز اجازه ی چاپ نداده اند. برخی آثار گوران به زبان‌های کُردی، انگلیسی، لهستانی، سوئدی و عربی ترجمه شده است. رمان نفس‌تنگی کتاب دوم از سه‌گانه ای به نام "در به دری" است که در سال ۱۳۸۷ نشر آگه آن را منتشر کرد. کوچ شامار نیز کتاب سوم این سه گانه است که نشر بان / آگاه در سال ۱۳۹۷ آن را چاپ کرده است. داستان‌ها و مقالات گوران از دهه‌ی هفتاد در نشریاتی همچون آدینه، دنیای سخن و کارنامه انتشار یافته است. تاریکخانه‌ی ماریا مینورسکی نخستین رمان ابرمتنی در زبان فارسی است که او در سال ۱۳۸۴ در فضای وب اجرا کرد. این نسخه در واقع پیش نویس دفتر اول "سه گانه‌ی در به دری" است که فصل نخست آن در مجله سیاه مشق / تیرماه ۱۳۹۸ منتشر شده است

152 pages, Paperback

First published January 1, 2008

1 person is currently reading
18 people want to read

About the author

فرهاد حیدری گوران ( ۱۳۵۲ – کرمانشاه) نویسنده و پژوهشگر. او تا کنون پنج رمان به فارسی و کُردی خوارین نوشته، و یک رساله با عنوان حقیقت و شادمانی درباره‌ی متون یارسان تالیف کرده است. سه رمان او هنوز مجال انتشار نیافته است. برخی آثار گوران به زبان‌های کُردی، انگلیسی، لهستانی، سوئدی و عربی ترجمه شده است. رمان نفس تنگی یک سه‌گانه است که جلد دوم آن در سال ۱۳۸۷ از سوی نشر آگه منتشر شد. کوچ شامار رمانی است که باید به عنوان دفتر سومِ رمان نفس تنگی از آن نام برد. داستان‌ها و مقالات گوران طی دهه‌ی هفتاد در نشریاتی همچون آدینه، دنیای سخن و کارنامه انتشار یافت. تاریکخانه‌ی ماریا مینورسکی نخستین رمان ابرمتنی در زبان فارسی است که او سال ۱۳۸۴ در فضای وب اجرا کرد.

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
14 (42%)
4 stars
4 (12%)
3 stars
1 (3%)
2 stars
3 (9%)
1 star
11 (33%)
Displaying 1 - 7 of 7 reviews
Profile Image for HAMiD.
521 reviews
July 12, 2019
نفس تنگی، دفتر دوم از سه گانه ی در به دری است. پس از آن هم کوچِ شامار چاپ شده است که دفتر سوم است برای این سه گانه، اگرچه هر یک از آنها جهانی داستانی ویژه ی خود را دارد و خواندن جدا جدای آنها رو در رویی نابی با داستان است. نفس تنگی داستانِ فراموشی و خاموشی ست. و سپس فراخوانی خاطره ها و احضارِ اسطوره ها. اسطوره هایی که مردمانِ سرزمین ما را هیچ از آنها یا بسیار کم از آنها آگاهی است و از این نگاه که جهانِ داستانی نفس تنگی گردآوری همه ی اینها در ساختاری سیال است، خواندنش را بی اندازه دلچسب می کند. اما با این بازخوانی ها درد و بغض و اندوه هم هست. فرهاد گوران با چیره دستی توانسته است بدون اینکه از تحریک احساسات خواننده استفاده کند آنقدر دقیق و حساب شده به شرحِ درد بپردازد و آن چنان به جا به تقطیع خطِ روایت دست بزند که آن احساس خفگی و منگی و بلاتکلیفی و البته ترس در جان بنشیند. پس نفس تنگی تنها داستان نیست که مواجهه ای با حقیقتی هم هست که به عمد گویی نادیده اش گرفته ایم. سی و یکم تیرداد 1367 خورشیدی، زرده و بابایادگار، یک هفته پس از اعلانِ پایان جنگ، به وسیله ی بمب افکن های ارتش عراق بمباران شیمیایی می شود و دویست و هشتاد نفر جان می بازند و بیش از هزار نفر مجروحِ شیمیایی باقی می ماند. کژال و غزال، خواهرانی که یکی شان در هنگام بمباران گاز خردل نفس کشیده است، در تهران دانشجوی ادبیات فارسی هستند و جهان داستان بازخوانی نوشته های آنهاست. نوشته هایی که پیوندی درست و ژرف دارد با احضار اسطوره های مردمانِ منطقه و زیستِ آنها در جانِ این سرزمین، احضار سیاست پیشه گان که پرده نشینند و با لبخندهای مسموم تماشاگر این بازی بی انجام جان دادن ها و احضار حافظه ی آنانی که شرافت را هیچ گاه حتا به بهای نگهداشتِ جان شان به لجه ی دنائت آلوده نکردند. و همه ی اینها اما در چارچوب داستان است و این است که نشان می دهد حیدری گوران نوشتن را و داستان گفتن را سوای بسیاری از نویسندگانی که گمانِ نوشتن دارند چه خوب بلد است. قلمِ گوران قلمی ستودنی ست و بی اندازه ارجمند. قلمی که به دواتِ روزمرگی و نان به نرخ روز خوری آغشته نیست. قلمی که روای سرانجامِ همه ی ما نیز هست. مایی که برای زیستِ ناچیز خود پذیرای هر دروغ و مرتکبِ هر جنایتی هستیم و عجبا که در این داستان چه خوب خود را خواهیم یافت!
فضاسازی های نویسنده و ترسیم شخصیت ها را بسیار دوست داشته ام. بهره ی گوران از زبانِ دلنشین مردمان کورد آنقدر به جا است که به روحِ داستان بی اندازه یاری می رساند تا درکِ داستان و نزدیکی به شخصیت ها بهتر پیش برود. و جا به جا استفاده از المان های آیین ارجمند یارسان نیز، شناختنِ دوباره ی آن مردمان و پی بردن به زیستِ هماره غریب آنهاست. آنهایی که ما هستیم و مگر ما از آنها جداییم؟ و مگر غیر از این است که خط کشی های ناروا هدف و ایده ای برای پیش بردِ اندیشه های شومی است که بر جانِ ما سایه انداخته اند؟ پس به گمان من، نفس تنگی روایت تمامِ مردمانِ سرزمین ماست، یک به یک ما، وقتی انسان بودن، معیار دوست داشتن باشد دیگر چه باک از کیشِ آن دیگری؟
نفس تنگی، یادآوری این است که ما فراموش کنندگانِ بزرگ تاریخ هستیم و بنابراین چه دردناک و عمیق فراموش خواهیم شد. فراموشی ما از جنسِ بی خبری است و خود را به بیراهه زدن و این تاوانی بی اندازه بزرگ دارد. و چنین است که یک به یک ما دیری نخواهد گذشت که از بی نفسی جان می سپریم؛ همان قدر دردناک و همان قدر ناچار.

1398/04/20
Profile Image for Mahbobeh.
69 reviews
August 20, 2019
نفسم تنگ شد با کژال، نفسم تنگ شد از تاول های روی گلویم، نفسم تنگ شد از تالار عروس قوری قلعه، نفس تنگ شد از گاز خردل، نفس تنگ شد از هذیانهای جنگ، نفس تنگ شد از زندگی ...
روزهای پایانی مرداد ۱۳۹۸ و نفس تنگی های من برای زندگی
Profile Image for Saman  Karami.
3 reviews10 followers
September 24, 2020
از صفحه اینستاگرامی
dance.with.books

در آغاز بایستی به این موضوع اشاره کنم که نفس‌تنگی دومین کتاب از سه‌گانه‌ی دربدری، یا ابرمتنی‌ی [Hyperyext]

حیدری گوران است که کتاب نخست به نام تاریکخانه‌ی ماریا مینورسکی هنوز در محاق است و کتاب سوم سرانجام سال نود و هشت به نام «کوچ شامار» مجوز گرفت و منتشر شد. برای رهیافت به‌تر به اندیشه‌ی ابرمتنی نویسنده به‌طورقطع خواندن هر سه جلد بایسته است ولی هر کتاب به‌صورت مجزا دارای داستان‌هایی‌ست که مخاطب می‌تواند (به‌سان بسیاری تریلوژی‌های دیگر) جدای از دو اثر دیگر بدان بپردازد. قابل ذکر است حیدری گوران فصل نخست تاریکخانه‌ی ماریا مینورسکی را در فضای اینترنت در اختیار مخاطب قرار داده که برای آشنایی اولیه با سبک سه‌گانه می‌تواند جالب و راهگشا باشد.

برای ورود به جهان کتاب لازم است یادآوری کنیم به هر متنی که پاره‌های آن یا اجزای پیوست‌وارش در شبکه‌ای نامنظم و پیچیده با همدیگر پیوند خورده و این توانایی (و حق) را به مخاطب بدهد که بدون اولویت‌بندی‌ی ترتیبی (زمانی یا نوشتاری) به دلخواه آن‌را رج زده و خوانش خویشتن را داشته باشد، Hypertext
گفته می‌شود که می‌توان آن را ابرمتن نامید؛ در این گونه روایت‌ها تعامل بسیار خلاقانه‌ای بین متن، مولف و مخاطب شکل می‌گیرد.

نفس‌تنگی ( چاپ آگه/ ۱۳۸۷) در پنج بند که نام‌های آن‌ها را می‌توان مدخل معنایی فصل‌ها دانست روایت می‌شود. از بند نخست «قوس پنح‌وهفت» که فایو-اُ-سون معماری را یادآور می‌شود؛ و بند دوّم، «اروند
می‌ریزد به وب» که زیبایی
Interweb
را به جهان داستان می‌کشاند؛ و بند سوّم، «گورستان
مجازی» از
Cybernetics
بهره می‌برد تا می‌رسد به بند چهارم و پنجم، «پژاره نکن پژاره نکن» و «زَلان زلان» که ورود به تمامیت عنصری‌ست که در گستره‌ی رمان بالیده و ریشه دوانیده است - کُرد بودن، کُردبوده‌گی در شمایل انسانی جدای از قوم‌گرایی متعصبانه، ولی ریشه‌دار و جهان‌شمول.

نفس‌تنگی با ریتمی بسیارعالی با راوی‌های مثلث‌وار، هرلحظه روایت را بر یک قاعده می‌نشاند و از زبان کژال، غزال و رباب داستان‌اش را بازمی‌گوید. سه شخصی که می‌توان ایشان را در یک قالب ترکیبی ارزیابی نمود و قاعده‌ی اصلی مثلث را بر نام غزال بازنشاند و روبه‌رویی دو ضلع دیگر را بنا به روایت متکثرش، سرنوشت محتوم دیگری یا رویای دیگری بودن خواند امّا نقطه‌ی ثبوت پیوند راویان حضور غزالی‌ست که تمامی بار تجربه‌ی تروماتیک بمباران‌های شیمیایی را تا پایان داستان با خود می‌کشاند (روند شکل‌گیری راوی)؛ و پایان به‌طوردقیق جایی‌ست که رمان تن به یک خطه و قوم‌بوده‌گی ‌نمی‌دهد و جهانی می‌اندیشد.

گوران با آوردن داستان به تهران، درواقع در پس شخصیت‌های خاکستری‌اش و دعوت‌شان به فضای مه‌گرفته‌ی شهر، ترومای علاج‌نشدنی جنگ را به پای‌تخت می‌کشاند، پای‌تخت قدرت، قدرت بی‌نقد مقتدری که در ورای روایت جگرسوز رباب چونان او پارانویای شدیدی را زیست می‌کند چندان‌که در پس استعاره‌ی متن مطب پزشک شیمیایی در خیابان انقلاب است چونان‌که دختران مبتلا به تمامی دردهای جنگ متولد سال پنجاه‌وهفت می‌باشند هم‌چنان‌که سال روایت یک‌سال پس از واقعه‌ی دردناک کوی دانشگاه تهران است. نویسنده در ورای متن و روایت شاخص و مهم خویش ار فاجعه‌ی مردادماه شصت‌وهفت می‌گوید و گاز خردلی که در آستانه‌ی پذیرش قطعنامه پانصدونودوهشت بر روستای زرده ریخته می‌شود.

نفس‌تنگی در لایه‌ی زیرین روایت کم‌نظیر خود پرده از رنج‌های صدهاهزار نفری برمی‌دارد که در دوران جنگ، شیمیایی شده‌اند و جمعیت یک‌میلیون نفری‌یی که پس از جنگ هنوز دچار عوارض آن‌اند. یک سویه‌ی نفس‌تنگی جنگی‌ست که پایان نیافته است، نفس تنگ کسانی که یادگاران دردآور حلبچه و سردشت و زرده و نساردیره‌اند؛ آنانی که پس از این‌همه سال هر صبح‌گاه با تاول‌های تازه از بستر برمی‌خیزند.

حیدری گوران به زیبایی بینامتنیت
Intertextuality
را در روایت می‌آفریند، از شخصیت‌ها، رخدادها و مکان‌ها بهره‌ی هوشیارانه‌یی می‌برد و از اسطوره‌‌هایی چونان مار و کاج نیز برنمی‌گذرد چندان‌که بوف‌کور و زنان اثیری و لکاته آن‌را هم به رمان فرامی‌خواند و از اینان مهم‌تر در بسطی کم‌نظیر به
Interweb
رسیده و استفاده‌ی استادانه‌ای از آن می‌کند. ارجاع‌های اساطیری او از کتیبه بیستون و درخت ساجنار درمی‌گذرد و به تاریخ معاصر گریز می‌زند و گریبان مسببین جنگ و فروش گازهای شیمیایی را می‌گیرد.

و در سپیده‌دمانی نزدیک صدای تنبور می‌آید کنار رودخانه‌ای که سایه‌ای بر آب‌اش افتاده است و می‌‌تواند هریک از مای پس از روایت باشد.

4 reviews
October 16, 2020

Review شخصیگ به نام پویان مکاری که یک رمان داغوون داره با انواع اسامی مستعاری از جمله محمد سبزواری مشغول صفر دادن به نویسنده های مهمه و چند اکانت فیک درست کرده. این کثافت ها گند می‌زنند به این فضا که دست‌کم کمی سالم تر است. لطفا به همه بگویید

Profile Image for کتابخونه.
17 reviews4 followers
December 26, 2021
نفس‌تنگی، دفتر دوم از سه‌گانه‌ی در‌به‌دری است. پس از آن هم کوچِ شامار چاپ شده است که دفتر سوم است برای این سه گانه، اگرچه هر یک از آن‌ها جهان داستانی ویژه‌ی خود را دارد و خواندن جدا جدای آن‌ها رو‌دررویی نابی با داستان است. نفس‌تنگی داستانِ فراموشی و خاموشی است. و سپس فراخوانی خاطره‌ها و احضارِ اسطوره‌ها. اسطوره‌هایی که مردمانِ سرزمین ما را هیچ از آن‌ها یا بسیار کم از آن‌ها آگاهی است و از این نگاه که جهانِ داستانی نفس‌تنگی گردآوری همه‌ی این‌ها در ساختاری سیال است، خواندنش را بی‌اندازه دلچسب می‌کند. اما با این بازخوانی‌ها درد و بغض و اندوه هم هست. فرهاد گوران با چیره‌��ستی توانسته است بدون این‌که از تحریک احساسات خواننده استفاده کند آن‌قدر دقیق و حساب شده به شرحِ درد بپردازد و آن چنان به‌جا به تقطیع خطِ روایت دست بزند که آن احساس خفگی و منگی و بلاتکلیفی و البته ترس در جان بنشیند. پس نفس‌تنگی تنها داستان نیست که مواجهه‌ای با حقیقتی هم هست که به عمد گویی نادیده‌اش گرفته‌ایم. سی و یکم تیرداد ۱۳۶۷ خورشیدی، زرده و بابایادگار، یک هفته پس از اعلانِ پایان جنگ، به وسیله‌ی بمب‌افکن‌های ارتش عراق بمباران شیمیایی می‌شود و دویست و هشتاد نفر جان می‌بازند و بیش از هزار نفر مجروحِ شیمیایی باقی می‌ماند. کژال و غزال، خواهرانی که یکی‌شان در هنگام بمباران گاز خردل نفس کشیده است، در تهران دانشجوی ادبیات فارسی هستند و جهان داستان بازخوانی نوشته‌های آنها است. نوشته‌هایی که پیوندی درست و ژرف دارد با احضار اسطوره‌های مردمانِ منطقه و زیستِ آن‌ها در جانِ این سرزمین، احضار سیاست‌پیشه‌گان که پرده نشینند و با لبخندهای مسموم تماشاگر این بازی بی‌انجام جان‌دادن‌ها و احضار حافظه‌ی آنانی که شرافت را هیچ‌گاه حتا به بهای نگهداشتِ جان‌شان به لجه‌ی دنائت آلوده نکردند. و همه‌ی این‌ها اما در چارچوب داستان است و این است که نشان می‌دهد حیدری گوران نوشتن را و داستان گفتن را سوای بسیاری از نویسندگانی که گمانِ نوشتن دارند چه خوب بلد است. قلمِ گوران قلمی ستودنی ست و بی‌اندازه ارجمند. قلمی که به دواتِ روزمرگی و نان به نرخ روز خوری آغشته نیست. قلمی که روای سرانجامِ همه‌ی ما نیز هست. مایی که برای زیستِ ناچیز خود پذیرای هر دروغ و مرتکبِ هر جنایتی هستیم و عجبا که در این داستان چه خوب خود را خواهیم یافت!

متن: حمید رضایی
1 review
January 26, 2020
حالا نمیداند برود سر کدام قبر با تنبوری که کاسه‌اش شکسته، مقام فانی‌فانی را بزند.
نفس تنگی، تمام یارسان را نفس میکشد و کوچ شامار تورق دفتر بر لبان مهروموم شده‌ی همه‌ی ماست. چیزی در دل یارسان، از ازل تا ابد.
فرهاد گوران نویسنده‌ای متعهد و ظریف قلم است که با شناخت
دقیق و موشکافانه‌اش، یارسان را در دل زندگی می‌نگارد.
Profile Image for Farhaad H.Gooraan.
4 reviews9 followers
Read
October 6, 2020
[ Photo ]
https://www.54books.de/deutsche-verla...


...

Mahmoud Hosseini Zad: Es gibt einen Roman, den ich sehr mag, er heißt „Atemnot“ von Farhad Guran, einem kurdisch-iranischen Autor. Es geht darin um den irakischen Giftgasangriff auf Halabdscha, bei dem 1988 tausende Menschen starben. Zwanzig Jahre später versuchen die Protagonistinnen, die aus dem Dorf stammen, das Verbrechen via Social Media zu rekonstruieren und die Erinnerung daran wachzuhalten. Ein großartiges Buch, das leider auch in Iran bislang kaum wahrgenommen wurde.


بخشی از گفت‌و‌گوی محمود حسینی‌زاد، نویسنده و مترجم، با «دویچه‌وله» درباره‌ی ادبیات امروز ایران
او از رمان «نفس‌تنگی» به عنوان کتابی بزرگ
(Ein großartiges Buch)
نام برده که هنوز دیده نشده است.ا
Displaying 1 - 7 of 7 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.