الحق که بی مروت است دست روزگار! وقتی برای اولین بار با توللی آشنا شدم و تا ان حد از اشعارش لذت بردم، به این اندیشیدم که پس چرا آنگونه که باید و شاید نامی از او در میان نیست. شاید علتش همان باشد که حضرت استاد شفیعی کدکنی می گوید؛ به انتقام بیمهریای که نسبت به نیما روا داشت و از خط او جدا شد. اما من به عنوان مخاطب علاقه مند حوزه شعر دستاوردهای توللی را در دفاتر شعرش بسیار متعدد می بینم و او را نسبت به بسیار دیگر شاعرانی که امروزه دفاتر شعرشان در تیراژ بالا به فروش می رسد و نامشان همه جا به مبارکی برده می شود، سزاوارتر می دانم. جالب اینکه شفیعی کدکنی نیز مدعی ست که جز گلچین گیلانی و ناتل خانلری و البته نیما، توللی بر تمام شاعران هم دوره و پس از خود همچون سایه و نادرپور و دیگران تاثیراتی گذاشته است. این گمنامی توللی موجب شد با اشتیاق بیش از پیشی به تورق دفاتر شعر شاعران کمتر نامدار بپردازم. مجموعه صد سال شعر فارسی شاید یکی از بهترین منابع برای این کار است چه اینکه خود پژوهشگرانش هم با نیاتی مشابه با نیت من به تدوین این مجموعه پرداخته اند. دست مریزاد به ساعد باقری و سهیل محمودی برای این کار ارزنده. مقدمه کوتاه کتاب در مورد سرگذشت و شعر مزارعی بسیار پخته و مفید بود. مزارعی هم شاه بیت های زیادی دارد که بعضا به گوش آشنا می آیند بدون آنکه نامی از شاعرش شنیده باشیم. قطعا مطالعه ی اشعارش خالی از لطف نیست. چند نمونه از ابیات این کتاب را در ذیل می آورم:
فغان که هم گذرد عمر و هم عبث گذرد فسوس من دو بود زین گذشتن دم ها *** ما همچو شمع بسته میانیم مرگ را وین لحظه لحظه مردن ما انتحار ماست گفتی که شاهکار شما در زمانه چیست؟ بالله که زنده بودن ما شاهکار ماست *** ای گوهری بمیر که گوهر فروش دهر در کار دُر شکستن و خرمهره سفتن است دانی که جاه و کام گدایان دهر چیست؟ خاک در سراچه ی ایام رُفتن است کار سخن کشیده به جایی که کار ما از شعرگو و شعرشنو رو نهفتن است *** قاف از عنقا به یاد این راز پر اسرار داشت جاودان در کوه تنهایی نشستن کار داشت صید آن دردانه حد طفل ساحلگرد نیست غرقه اعماق ره بر آن دُر شهوار داشت *** به هفت خوان سخن رستمی و میدانم ولی به عرصه ما تیغ در غلاف گذار (ابیاتی با محتوای فوق به وفور در شعر مزارعی پیدا می شود!)