عبدالحسین صنعتی زادهکرمانی (۱۲۷۴-۱۳۵۲ش) نویسندهی شناخته شده داستانهای تاریخی است و از او با عنوان پدر رمان تاریخی ایران نام می برند. مهمترین اثر او «مجمع دیوانگان» است که نخستین اثر «آرمانشهر» ادبیات فارسی به شمار میرود. ماخالسکى، صنعتى زاده را پدر رمانهاى تاریخى ایران نامیده است. وی از جوانى علاقه به داستان نویسى داشت. در حدود ۱۲۹۰ ش نخستین رمان تاریخى خود به نام «دامگستران» یا «انتقامخواهان مزدک» را نوشت. از دیگر آثار اوست:
سلحشور (۱۳۰۳) مجمع دیوانگان (۱۳۰۳) رمان «مانی نقاش» (۱۳۰۵) رستم در قرن بیست و دوم (۱۳۱۳) عالم ابدی (۱۳۱۷) سیاه پوشان یا داستان ابومسلم (۱۳۲۳) فرشته صلح یا فتانه اصفهانی (۱۳۳۱) نادر فاتح دهلی (۱۳۳۶) روزگاری که گذشت (۱۳۴۶) چکونه ممکن است متمول شود.
عبدالحسین صنعتیزاده در سه ژانر مینوشت و از پیشگامانِ این سه ژانر هم بود: رمان تاریخی، علمیتخیلی و آرمانشهری. اولین چیزی که از نوشتههاش دستگیرتون میشه اینه که این آدم چقدر متفاوت فکر میکنه. چقدر ذهنش فعال و پویاعه. چقدر تخسه! توی نوولای "رستم در قرن بیست و دوم"(که طبق گفتهی خودش توی کتابِ اتوبیوگرافیِ "روزگاری که گذشت" ابتدا قرار بوده در حد ده دوازده صفحه باشه ولی صاحب روزنامهی شفق سرخ میاد این چند صفحه رو بصورت پاورقی چاپ میکنه و خودسر مینویسه که این کتاب کامل شده و قراره هر شماره بخشی ازش بصورت پاورقی چاپ بشه!) صنعتیزاده میاد ببینه اگه رستم رو از دورانِ ادبیاتِ حماسی و قرنها پیش بگیره بیاره توی قرنِ بیست و دوم(قرن بیستم که خود نویسنده داره زیست میکنه هم نه، قرن بیست و دوم!) چی میشه؟ داستان اینجوریه که دانشمندی به نام جانکاس با شاگرداش میان دستگاهی اختراع میکنن که مرده زندهکنه. و برای تستِ سلامتِ دستگاه(!) کارشون رو با زنده کردن رستم و رخش و زنگیانو(خدمتکار رستم) آغاز میکنن. نکتهی خیلی جالب تفکرِ بلندپروازانهی صنعتیزاده در رابطه با پیشرفتِ دنیاست. نویسنده حرف از اختراعات و ابداعاتی میزنه که زمان حیاتش نبودن و حتی بعضیاشون الان هم نیستن همچنان؛ مثل همین دستگاه مردهزندهکنِ دوکاره(چون میتونه برشون گردونه دوباره به جهانِ ذرات) مثلن یه نمونه میاد یه خیابونی رو به تصویر میکشه که بجای وسایل نقلیه مثل قطار و اتوبوس و خودرو، کفِ خودِ خیابون به حرکت در میاد و مردم روی صندلیهای مخصوصی میشینن و با خیابون به مقصد دلخواه حرکت میکنن! اینجوری دیگه تصادف و اینا هم پیش نمیاد. یا تلگرافها اینجوریه که وقتی یه نفر داره حرف میزنه و پیامی رو میرسونه، دستگاه تلگرافِ شخصِ گیرنده خودش شروع میکنه به تایپکردنِ اون پیامِ صوتی. صنعتیزاده یکجای داستان میاد یه محکمه رو نشون میده که بصورت ایدهآل و آرمانیِ خودشه. محکمهای که قضاتش توی اتاقهای مجزایی هستن و هرگونه ارتباط با شاکی و متهم گرفته شده و فقط صداشون توی سالن پخش میشه. این قاضیها معمولن از افراد یتیم و بیسرپرست هستن و بنابراین خانواده و آشنایی ندارن تا روی کارشون تأثیر بذاره. صندلیای وجود داره که هر کسی که روش میشینه به فاصلهی خیلی زیادی از سطح زمین برده میشه و تو اون وضعیتِ خاصِ ایجادشده فقط میتونه حقیقت رو بگه.
در تحولات سیاسی و فرهنگی انقلاب مشروطه، دورهای که نویسنده خودش توی اون زیست کرده و به خوبی شاهدش بوده، شخصیت نوینی پدیدار میشه: سوژهی آگاه و متجدد و مسلط بر علم مدرن یا همون روشنفکر. این سوژه ابتدا سرشار از شور زندگیه. با ایمان به مدرنیته و علم مدرن، تغییرات اساسی و دگرگونی همه جانبه رو میخواد. شخصیت دکتر جانکاس نماد چنین سوژهای هستش. در این اثر در مقابل، رستمِ دستان سوژهی پیشامدرنی که متعلق به جهان حماسیه، شخصیتی ناتوان و فاقد اراده به تصویر کشیده شده. رستمِ حماسی در جهانِ مدرن فاقد ارزشهای پهلوانی و حماسیه. رستم تبدیل به نماد همهی ارزشها و باورهای رو به نابودی در جهانِ متجدد میشه. به تعبیر لوکاچ "فرم ادبی رمان در برابر فرم ادبی حماسه شکل میگیرد." و در این اثر صنعتیزاده چنین کاری رو انجام میده و این دو رو مقابلِ هم قرار میده.
این روزها تقریبن فقط سه ساعت از شبانهروز رو -بجز برای خوابیدن- خونهام. زمانِ کتابخوندنم تقریبن موقعهایی شده که توی مترو نشسته یا بیشتر اوقات ایستادهام. گاهی از خستگی مسیر برگشت رو هم چشم روی هم میذارم و خواب رو ترجیح میدم. ولی خب چند ماه که بیشتر نیست؛ میگذره...
شاید بتوان گفت اولین رمان علمی تخیلی تالیفی ایران همین رمان است.. بسیار لذت بردم.. جالب این است که تخیلات نویسنده برای 80 سال پیش چقدر زیاد بود.. البته بیشتر اختراعاتی که در این کتاب آمده را امروزه استفاده میکنیم.
اما نکته ی قابل تامل درباره این رمان این بود که بر خلاف بیشتر داستانهای علمی تخیلی دنیا در قرن 22 دژآرمانشهر نیست! آرمانشهری است که همه مردم در آن به خوبی و خوشی زندگی میکنند و شاداب هستند.. :)
متاسفانه بخشهایی از کتاب از بین رفته و من نمی دانم که آیا هما 128 صفحه تمام رمان است یا نه..
باورکردنی نیست زمانیکه مادربزرگ من تنها سه سالش بوده نویسنده چنین اثری با چنین نبوغ بی مانندی نوشته که بیشتر قضایای مرتبط با داستان در زمان خودش وهم و خیال و در دوره ما کاملا عادیه. درود بر قلم و تخیل نویسنده.روحش شاد باشه
خلاصه: داستان کتاب در سال 2153 میالدی اتفاق می افتد. جانکاس که یک دانشمند و استاد دانشگاه است، دستگاهی را اختراع کرده که بوسیله آن میتواند مردگان را زنده کند. جانکاس رستم دستان پهلوان نامی و باستانی ایران و ملازمش زنگیانو را زنده میکند؛ تا از وی سوالی بپرسد، که آیا زندگی در زمانه حاضر بهتر و زیباتر است یا عصری که رستم در آن زندگی میکرد. زنده شدن رستم و مواجه وی با پیشرفتهای زندگی بشری و دیدن انسان مدرن داستان جذابی را پیشروی خواننده میگذارد. در آخر داستان شاهد زنده شدن قارون نیز هستیم. نقد شکلی: اگر اروپاییان و مشخصا فرانسویان به داشتن نویسنده ای چون ژول ورن و داستانهای علمی-تخیلیاش مباهات میورزند، ایرانیان نیز میتوانند به داشتن عبدالحسین صنعتی زاده افتخار کنند. کتاب رستم در قرن 22 را که در ژانرعلمی-تخیلی و به سال 1313 نگاشته شده است، میتوان اولین داستان علمی-تخیلی ایران نام برد. جناب صنعتی زاده به زیبایی هر چه تمامتر و با قوه تخیل معرکهشان اثری به غایت زیبا خلق کردهاند. هرچند که از باب شخصیت پردازی و توصیف ظاهر انسانها و مکانها میتوان به ایشان خرده گرفت. لیکن این به هیچ عنوان از ارزشمندی اثری چنان بدیع برای ایران آن زمان نمیکاهد. قوه تخلیشان آنچنان حیرت انگیز عمل کرده است، که اختراعاتی چند که ایشان در اثرشان بدان ها اشاره کرده اند، امروزه کارکرد دارند و مورد استفاده قرار میگیرند. اختراعاتی چون: موبایل، سینمای چندبعدی، فکس، امضای الکترونیکی، ارتباط تصو یری، رسانه های جمعی و .... نقد محتوایی: داستان را در قالب کلی مواجه و تقابل انسان مدرن با انسانهای اعصار گذشته میتوان مورد تعمیق و مطالعه قرار داده و خواننده درصدد پاسخ به این پرسش بنیادین قرار میگیرد که: این زندگانی کنونی در عصر جدید بهتر است، یا زندگی ای که گذشتگان تجربه کرده اند؟؟ جناب صنعتی زاده از مفاهیم حقوق بشری و مدرنی همچون دادرسی عادلانه، برابری انسانها، حاکمیت قانون، وظایف متقابل دولت و مردم و ... سخن میراند، آن هم در شرایطی که چنین ارزشهایی در جامعه آن زمان ایران وجود نداشت. رستم که وی را میتوان نماینده گذشتگان نامید، در تقابل با دنیای جدید دچار آشوب شده و به هر چیزی به دیده تردید مینگرد. او آرامش ندارد و هر آنچه را که بدان معرفت نداشته باشد به آسمانها، دیوها،ساحران، اهریمنان و .... ربط میدهد و از خدای آسمانها طلب یاری دارد. در مقابل رست م، جانکاس که نماینده عصر جدید است قرار دارد. وی انسانی عالم و دانشمند بوده و با وجود آنکه ایمان به بودن خالقی بزرگ و مخلوق بودن خودش دارد، انسان را خالق زندگی خویش دانسته و تالش میکند با علمش به بشریت برای داشتن زندگی بهتر یاری رساند. در سراسر داستان شاهد خنده انسان مدرن بر انسان قدیم هستیم. خنده هایی از سر استهزا و تمسخر که انسان قدیم را یارای تقابل با آن نیست. رستم هرچه تالش میکند با تکیه بر زور بازو و جنگاوری خویش جواب آن هتاکان را بدهد چیزی جز خجالت و شرمساری و شکست در برابر علم و معرفت انسان مدرن عایدش نمیشود. رستم دستان که زمانی جهان پهلوان بود و شرق و غرب عالم وی را میشناختند، در برابر پرسش مأمور اداره ثبت از نام و نشانی اش سخت برآشفته شد و بر وی تازید. انگار که وی در عصر برابری انسانها دچار بحران هویت شده باشد، زیرا شناسنامه ای که حاوی هویتش باشد را نداشت.رستم با مسائل دنیای جدید روبرو میشود. او مینگرد که انسانها در چه آسایشی به سر میبرند گویی که در بهشت موعود هستند. زنان را چون پریان و ساختمانها را به مانند قصر پادشاهان میبیند. ملازمش مانند برده ای در معیتش خدمت میکند و آشپزی و نظافت اسب و تهیه مایحتاج و ... را با شور و شوق انجام میدهد، انگار که وظیفه اش است و پذیرفته است که سرنوشتش اینگونه رقم خورده است.زیرا گذشتگان برخالف انسان مدرن خویش را معمار و مسلط بر زندگی خود نمیبیند. شاید بتوان اوج داستان را در برپایی دادگاه دانست. رستم به دلیل نداشتن شناسنامه (ورقه هویت) و تعرض به مأمور دولت باید به دادگاه پاسخگو باشد. دادگاهی که حتی از کشیدن گوش یک مأمور دون پایه دولتی چشم پوشی نمیکند زیرا معتقد به کرامت و حیثیت ذاتی انسان در هر مقام و منزلتی که باشد،است. دادگاهی منصفانه که به صورت علنی و در حضور مردم برگزار میشود. دادگاه را میتوان تجلی دموکراسی و برابری دانست ؛ جایی که جانکاس دانشمند، رستم جنگاور و زنگیانوی برده همه در پیشگاه دادگاه برابر هستند. در جایی از روند دادگاه رئیس دادگاه از زنگیانو میخواهد تا شناسنامه خویش را امضا کند، اما او امتناع میکند و بیان میدارد که: مرا و ولی نعمتم را روی هم حساب کنید.
#رستم_در_قرن_بیست_و_دوم، نوشتهی نویسنده و بازرگان کرمانی، #عبدالحسین_صنعتی_زاده. رمانی که فرایند نگارش آن در خرداد ۱۳۱۳ به پایان میرسد و در جایگاه نخستین رمان علمی-تخیلی فارسی مینشیند. صنعتیزاده چهرهای نخبه و درخشان در تاریخ #ادب��ات_فارسی است. او با #دامگستران یا #انتقامخواهان_مزدک نویسندهای پیشرو در نگارش #رمان_تاریخی است، با #مجمع_دیوانگان پیشرو در نگارش #رمان_آرمانشهری و با #رستم_در_قرن_۲۲ پیشرو در نگارش رمان #علمی_تخیلی. نویسنده در سطرِ نخستِ داستان جانکاس را مخترع ماشین تجسم ارواح و اجساد مردگان معرفی میکند و بلافاصله خواننده را به جهانی پرتاب میکند که در آن انسانها میتوانند «بالهای ظریف و قشنگی را به شانههای خود» ببندند و پرواز کنند، هر لمحه صدها فرسخ راه طی کنند و پس از فرود «به اندک لمحهای با چند حرکت مختصر بالها را تبدیل به صندلیهای راحتی» نمایند. در چنین جهانی، جانکاس نقطهی معینی از کوه پلنگان سیستان را انتخاب میکند تا در آن همزمان هم ماشین نوساختهاش را بیازماید و هم آرزوی دیرینش را، که همانا ارتباط دادن روح و جسم رستم دستان، پهلوان بزرگ و نامی ایران، و صحبت با اوست، محقق کند، غافل از اینکه نه رستم آمادگی مواجهه با قرن بیست و دوم را دارد و نه قرن بیست و دوم آمادگی مواجهه با او را. عبدالحسین صنعتیزاده دنیای جدید را میستاید و دشمن دنیای قدیم است. در دنیای جدیدی که محبوب اوست، قدرت پهلوانی و جنگاوری به پشیزی نمیارزد؛ برعکس، آنچه ارزشمند است قوهی فکر و عمل صنعتگرانه است، تا جایی که راوی صراحتاً میگوید «مشاهدهی تجسم جسم و روح به نوعی حیرتانگیز بود که ثابت مینمود قدرت انسان بالاترینِ قدرتها و تصورات میباشد». «رستم در قرن بیست و دوم» پس از شش دهه در سال ۱۳۹۵ با ویرایش #مهدی_گنجوی و #مهرناز_منصوری و به همت #نشر_نفیر دوباره منتشر شده است. خواندنش شگفتزدهتان میکند.
رمان خواندنی و جالبی است. برای تشویق به مطالعه به قدر کافی کشش دارد. اما برای خوانندهی حرفهای هم شیرین است. چه معلوم میشود، نویسنده پیشبینیگر خوبی است و میتواند آینده را تخیل کند. برای من بخش جالب ماجرا این بود که نویسنده توانسته بود علم و جهان فرداها را به بهترین شکل و نزدیک به واقعیت تصور کند، اما بخش انسانی و مذهبی هنوز رگههایی از گذشته را داشت. برای رستم در داستان حق انسانی قائل نشده بود و این بیشتر از تخیل نویسنده میتواند نقدی بر جامعهی انسانی باشد که حتی پایههای آزادی و حقوف شخصی در ذهن افراد ایجاد نشده که بتوانند برای آینده بهترش را تصور کنند. در واقع از دید جامعهشناسی این کتاب جای بحث دارد...
خیلیها کتاب «رستم در قرن بیستودوم» عبدالحسین صنعتیزاده رو اولین رمان علمی-تخیلی ایران دونستن. این کتاب در ۱۳۱۳ نوشته شده و بلافاصله به چاپ سوم رسیده🤦🏽♀️(نسخهای که من خوندم چاپ پنجمش هست و بعدش رو دیگه خبر ندارم که تا چاپ چندم رفته و تا همین جاش هم برای افسوس خوردن به حال الانمون کافی بود😩). نویسنده بهوضوح تحت تاثیر ژول ورن و آثار ترجمه شده از این ژانر بود و کتاب پر از پیشگوئیهای حیرتانگیز از زمان آینده است. در دیباچهی کتاب، محمدعلیجمالزاده یادداشت مثبت و مفصلی برای صنعتیزاده نوشته و کلی از کتاب و قلم و تخیل نویسنده تعریف کرده که روابط حسنهی این دو نویسندهی بزرگ هم برام جالب بود (عین الان که هیچ نویسندهای اون یکی رو قبول نداره و اصلاً وقت نمیذارن تا کتاب هم رو بخونن🤔) دیدم که نیما یوشیج هم در جایی یادداشت جالبی بر این کتاب نوشته. در کل این کتاب برای من سرگرمکننده و خوندنی بود ولی شک دارم برای خوانندهی امروز که دوروبرش پر از فیلم و سریال و کتاب و گیم با ترکیبی از ژانرهای شگفت و عجیبوغریبه هم جذابیتی داشته باشه. در حال حاضر خوندن این کتاب که به تازگی هم تجدید چاپ شده فقط برای آشنایی با سیر تاریخ ادبیات ایران به عنوان اثری مهم از یک نویسندهی مهم توصیه میشه و نه به قصد لذت بردن.