José de Sousa Saramago (16 November 1922 – 18 June 2010) was a Portuguese novelist and recipient of the 1998 Nobel Prize in Literature, for his "parables sustained by imagination, compassion and irony [with which he] continually enables us once again to apprehend an elusory reality." His works, some of which have been seen as allegories, commonly present subversive perspectives on historic events, emphasizing the theopoetic. In 2003 Harold Bloom described Saramago as "the most gifted novelist alive in the world today."
داستان کارمندی منظم و متعهد از شرکت اسلحه و مهمات بلونا که در دو راهی بین وجدان و کار قرار میگیرد. داستان انسان هایی که سعی کردند بر تاریکی های اطراف خود نوری هر چند کم سو بتابانند تا مسیر و اطراف برای سایر انسان ها روشنتر شود. متأسفانه ساراماگو قبل از اتمام کتاب از دنیا میرود و کتاب نیمه کاره باقی میماند این کتاب حاصل یک دغدغه فکری ساراماگو است این که چرا در طول جنگ ها کارگران و کارمندان کارخانه های اسلحه سازی اعتصاب نکردند. یادداشت من نیز آرتور پاز سمدو ( اسم شخصیت اصلی کتاب) را میشناختیم از روبرتو ساویانو بسیار تأثیرگذار است.
نمیدونستم جریان این کتاب چیه، داشتم کم کم با فضای داستان ارتباط برقرار میکردم که دیدم ادامه نداره و بعدا فهمیدم که نویسنده بعد از نوشتن دو فصل از کتاب فوت کرده. خوندن یادداشتهایی که نویسنده در حین نوشتن این کتاب در مورد این داستان نوشته بود هم جالب بود. در کل تجربهای بود!