جواد فکوری به هم سرش گفته بود "جنگ شماره تلفن ندارد." کسی که می رفت به جنگ، جایی می رفت که خدا می دانست کی بر می گردد، یا اصلا برمی گردد یا نه. کسی هم که می ماند باید روز های بسیاری را چشم به در بدوزد. یا اگر هم سرش خلبان باشد، یه آسمان تا آن که رفته برگردد، یا خبر آخر از او بیاید. این خبر که دیگر او نمی آید.
زندگیشان نسبت به زندگیِ دیگر شهدا و کلاً دیگران، متفاوت بود. از کتاب: اخم کردم به خانم جان که «چی حالا به خاطر خواستگار اسکی نروم؟ اصلاً نمی خواهم شوهر کنم.»