محتوا اندک و سبک تقلیدی. نه شناخت عمیقی از روان آدمی در این داستان هست، نه نشانی از نبوغ ادبی. ولی یک چیز روشن است: فرید قدمی از نژاد همان "انتلکت" (نما) هائیست که در این داستان به صلابه می کشدشان. همانهایی که چپی بودنشان در آنست که در کافه های پاریس ژست تروفویی می گیرند، و در داستان نویسی خلأ استعداد را با چنگ انداختن به اسامی دهن پر کن مثل هایدگر و ریلکه پر می کنند. غافل از آنکه آنچه ساعدی را ساعدی کرد، خلوص محضش بود و ریشه عمیقش.
بسيار نااميدم كرد🤦🏻♀️ مدتها بود به دنبال اين كتاب بودم تا ببينم دليل اينهمه شهرتش چيست و هم اينكه كمى دلم را به داستان نويسى نسل جديد بيشتر خوش كنم،كه كاش نكرده بودم شخصيت پردازى ها ضعيف،داستان بى منطق،كشش پايين،روايتها نامفهوم،... درصد زيادى از حجم كتاب به لطف enter و با كلمات مى دود و مى خندد پر شده بود! اميدوارم كسى منظور نويسنده را از اين صفحاتى كه پر كرده براى من توضيح دهد،شايد نياز به خواندن دوباره اش پيدا كنم.
داستانی شگرفت و بینقص؛ شیوهی روایتهایی گوناگون رو بهشکلی هنرمندانه و با پرداختی ظریف تلفیق شده بود، ریتم محشر داستان و القای احساس بیبدیلش با استفاده از شعر واقعا حیرتزدهام کرد.