Jump to ratings and reviews
Rate this book
Rate this book
خلاصه ۲ باب كتاب تذكرة الاولياء درباره بايزيد و جنيد

32 pages, Paperback

Published April 1, 2013

2 people are currently reading
28 people want to read

About the author

Attar of Nishapur

48 books291 followers
Conference of the Birds , masterpiece of Persian poet and mystic Attar, fully named Farid ad-Din Attar, allegorically surveys Sufism.

From Nishapur, an immense influence of better known pen, "the perfumer," of Abū amīd bin Abū Bakr Ibrāhīm, a Muslim theoretician and hagiographer, lasts.

https://en.wikipedia.org/wiki/Attar_o...

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
6 (21%)
4 stars
9 (32%)
3 stars
7 (25%)
2 stars
4 (14%)
1 star
2 (7%)
Displaying 1 - 5 of 5 reviews
Profile Image for Peiman E iran.
1,434 reviews1,125 followers
June 11, 2022
دوستانِ گرانقدر، داستان هایِ اینگونه اشخاص و مریدانشان در آن دوره هایِ تاریخی بسیار بوده است.. دوره هایی که عده ای نه کار و پیشه ای داشتند و نه هنری.. یکجا مینشستند و برایِ مردمِ بیچاره سخن هایِ صد من یک غاز از بهشت و دوزخ و جهنم و روشهایِ پرستش و مسلمانی میگفتند و به جایِ پرورشِ شعور و بالا بردنِ کرامتِ انسانی، میگفتند با روش ها و طریقتِ ما به خدا برسید و رستگار شوید .. اینگونه بود که با مالِ مفت و زکات زندگی میگذراندند.... این موجودات، مفت خوریِ خویش را نه از لطفِ مردمِ ساده و خرافاتی، بلکه نعمت و روزی رسانیِ خداوندشان میدانستند.. چه بد دوره ای بوده آن دوره.. و سرزمینمان هنوز که هنوز است چنین مفت خورانی را پرورش میدهد که گردنشان با مالِ مردم کلفت و کلفت تر میشود..... عزیزانِ من، خوب دقت کنید، همة آنان که با خار و کوچک کردنِ شعور و خردِ انسان و دادنِ مراتبِ عروج و طی العرض و طریقتهایِ دروغین و مراحلِ مختلفِ دیگر، میخواهند انسان را به چیزی به نامِ خدا برسانند، هدفی جز فلج کردنِ شعور و خردِ تحلیلیِ انسانها، آنهم در قالبی دروغین و معنوی نداشته و نخواهند داشت..... فریبِ این نوع نوشته هایِ صوفیانه و عارفانه و نمیدانم چه و چه را نخورید، عروجِ بشر و آدمیزاد و رسیدنش به جایگاهِ والایِ انسانی و انسانیت، فقط و فقط محتاجِ دانش و شعور و خردِ تربیت شده است و بدونِ شک مهملات و خزعبلاتِ صوفیانه هیچ تأثیری در آن نخواهد داشت
این موجوداتی که از آنها به نام سنگینیِ عرش و آسمان یاد میشود و تا این اندازه کسانی همچون عطار، کورکورانه آنها را بزرگ کرده اند، در کجایِ تاریخ، کشف و اختراعی که برایِ انسان و انسانیت مفید بوده باشد، انجام داده اند!!! چه کارِ مفیدی کرده اند.. جز اینکه از خرافات و موهومات داستان سرایی کرده اند و چرت و پرت تحویلِ مردمِ ساده لوح داده اند و بعدها مریدانشان در خانقاه ها و در کوی و برزن در موردِ آنها افسانه سرایی کرده اند... میگفتند فلانی بسیار انسانِ خوب و بزرگی است.. از آنها میپرسیدند چرا خوب و بزرگمرد است؟ میگفتند فلانی طی العرض میکند، در یک لحظه به قلۀ فلان کوه میرود و هزاران هزار فرسنگ را طی میکند.. از آنها میپرسیدند چگونه؟ مگر میشود؟ میگفتند: آری. اگر خدا بخواهد میشود. فلانی مَردِ خداست و مراتبِ عروج و مراحلِ طریقت را طی کرده است....... حالا این فلانی چه خدمتی به انسانها و سرزمینش کرده است؟!! مشخص نیست
در زیر به انتخاب بخش هایی از این کتاب را که حداقل بارِ موهومات و خرافاتش کمتر است را برای شما خردگرایانِ گرامی مینویسم
-------------------------------------------
بایزید قصدِ حج کرد.. مردی او را دید و به او گفت: کجا میروی؟؟ بایزید گفت به حج میروم.. مرد به اوگفت: با خود چه داری؟؟ بایزید گفت دویست درم همراهِ خود دارم.. مرد گفت من صاحبِ زن و بچه ام و مشکل دارم، این پول را به من بده و هفت بار به دورِ من بگرد که حجِ تو این است.. بایزدید نیز چنین کرد
**********************
زمانی که بایزید به شهرتِ فراوان رسید.. مسلمانهایِ متعصب و چشم تنگ که به اصطلاح با اهلِ طریقت مشکل داشتند، از ترسِ آنکه به واسطۀ بایزدید و مریدانش، دین و مذهبشان به خطر افتد و شریکی برای راهِ درآمدشان از خمس و زکات پیدا شود، بایزید را از شهر بیرون کردند.. بایزید پرسید که چرا مرا بیرون میکنید؟؟؟ گفتند: تو مردِ بدی هستی.. بایزید گفت: «نیکا شهرا که بدش بایزید بُوُد» .... یعنی خوشا شهری که بدش بایزید باشد
**********************
گویند که جنید هرگاه از توحید سخن میگفت، نامی از الله در آغازِ سخنرانی اش نمیبرد.. روزی فضول و قاشق نشستۀ مسلمین، «شبلی» نامی، در آغازِ سخنِ جنید فریاد زد الله... جنید گفت: اگر خدا غایب است، نام بردن از او در جمع، غیبت است و غیبت حرام میباشد.. و اگر خدا حاضر است، پس بازهم نام بردن از یک موجودِ حاضر در جمع، ترکِ حرمت است
**********************
در بغداد دزدی را به دار آویخته بودند، جنید از آنجا رد میشد، بوسه ای بر پایِ دزدِ به دار آویخته زد.. از او دلیلِ این کار را پرسیدند.. جنید گفت: درود بر او که در کارش همچون مرد بوده و کارش را آنچنان به کمال انجام داده که در راهِ کارش سرش را نیز داده است
**********************
بایزید بسطامی، به مدت 30 سال به شام رفت و زمانی که به شهرش یعنی بسطام بازگشت.. همۀ مردمِ شهر از خبر آمدنِ بایزید شاد شدند و برای دیدنش آمده و دورِ او جمع شدند.. ماهِ رمضانِ تازیان بود.. بایزید گشنه بود، بنابراین تکه نانی خورد.. مردمِ بیخرد و تازی پرست که این صحنه را دیدند، عصبانی شدند، همگی بایزید را ترک کردند و هر یک به سویی رفتند
---------------------------------------------
امیدوارم این ریویو در جهتِ آشنایی با این کتاب، مفید بوده باشه
«پیروز باشید و ایرانی»
Profile Image for Ebi.
151 reviews73 followers
July 18, 2018
اولین کتاب از این مجموعه 58 جلدی رو خوندم و واقعا عالی بود، هم حجم کتاب و هم انتخاب دکتر استعلامی از تذکرة الأولیاء بسیار بجا بود
به نظرم وجود همچین کتاب هایی برای آشنایی با شاهکارهای ادبیات فارسی خیلی خوبه، مخصوصا تو این دوره ای که نمیشه واقعا نشست و همه ی اون کتاب ها رو خوند برای اولین بار
کمکی که اینگونه کتاب ها میکنند اینه که به خواننده درکی میدن از محتوای اون کتاب یا اون فرد و باعث میشن تا خواننده درک بهتری از اون اثر داشته باشه و اگه خواست به اصل کتاب مراجعه کنه
به قول ناشر انتشارات امیرکبیر
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
113 reviews18 followers
December 18, 2019
ذوالنون مصری مریدی به خدمت بایزید فرستاد که:
ای بایزید! همه‌شب می‌خسبی و به‌راحت مشغول می‌باشی و قافله درگذشت.
بایزید جواب داد که: مرد تمام آن باشد که همه‌شب خفته بود و بامداد پیش از نزول قافله به منزل فرو آمده باشد.


و گفت:
این قصه را الم باید که از قلم هیچ نیاید.
Profile Image for Mohammad Ali Shamekhi.
1,096 reviews313 followers
August 24, 2014
جذابیت این اثر برای من اغلب نه به خاطر نیت اصلی گوینده ها. بلکه به خاطر قابلیت تسری حرف های عرفانی به گرایشات حیات گرایانه ی خودم است.
آنچه تذکر به جایی بود در این کتاب: وساطت منصور حلاج در دعوای جنید و بایزید بر سر صحو و سکر بود. منصور می گفت صحو و سکر صفت مخلوقند و عارف اصولا باید در مقام جذب در حق باشد پس صحو و سکر اصلا مطرح نیستند. برای من این یعنی عقلانیت و جنون دو سوی سکه ی واحدی اند به نام حیات ( یا به طور دقیق تر نیروی حیاتی ). امر اصیل این نیرو است، نه آن عقلانیت و نه این جنون.
Profile Image for hima saki.
100 reviews51 followers
February 23, 2008
از حكايات ،درمان زاهد بسيار جالب بود و واقعا شرح حال مردم زمان ماست
و از سخنان بايزذيذ:علامت انكه خلق او را دوست دارند ان است كه سه خصلت بدو دهد،سخاوتي چون سخاوت دريا وشفقتي چون شفقت افتاب و تواضعي چون تواضع زمين
Displaying 1 - 5 of 5 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.