Jump to ratings and reviews
Rate this book

راسپوتین

Rate this book

889 pages, Hardcover

First published January 1, 1392

2 people are currently reading
8 people want to read

About the author

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (20%)
4 stars
0 (0%)
3 stars
3 (60%)
2 stars
1 (20%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for امیرمحمد حیدری.
Author 1 book75 followers
September 8, 2021
کتاب بدی نبود، صرفا عجیب بود. به‌گفته نویسنده اسنادی از تعداد خواهر و برادرهای راسپوتین وجود ندارد، اما اسنادی به اکد صدق هستند که بگویند راسپوتین در سه سالگی به کشیش محله چه گفت.
از طرفی، افسانه‌گرایی کتاب بیش از حد است. راسپوتین در این کتاب، یک پیامبر با قدرت‌های ماورایی هیپنوتیزم خالص است، اما در واقع یک‌ زن‌باره‌ی کثافت است. شاید هم چون اولین باری‌ست که به‌دنبال سرنوشت و زندگی‌نامه‌ی راسپوتین می‌روم اینطور می‌شود و چنین حسی دارم. اما به‌هرحال، وقتی یک روستایی بی‌سواد به‌چنین مقام و منزلتی در روسیه تزاری می‌رسد، عجیب نیست اگر مردم برایش داستان و افسانه بسازند و اتفاقا وارد تاریخ هم شود.
Profile Image for Rêbwar Kurd.
1,032 reviews96 followers
May 23, 2025
راسپوتین، در نگاه نخست، نامی‌ست که از حاشیه‌های رسوایی، افسون‌گری، و زهد آغشته به شهوت می‌آید. اما اگر اندکی از اسطوره فاصله بگیریم و نگاهی تحلیلی‌تر بیندازیم، آن‌چه باقی می‌ماند، تصویری‌ست از مردی در دل یک امپراتوری در حال فروپاشی؛ مردی که هم قربانی اسطوره‌سازی بود و هم بازیگرِ خودآگاهِ صحنه‌ای که به‌زودی از خون و انقلاب پوشیده شد.

راسپوتین در بستر تاریخی روسیه تزاری، بازتابِ واپسین تقلای قدرت سنتی برای بقا بود؛ قدرتی که نه به واسطهٔ منطق یا تدبیر، که از طریق خرافه، ایمان، و جادوی عوام‌پسندانه خود را حفظ می‌کرد. او در مقام یک زاهد و شفاگر وارد دربار شد، اما خیلی زود بدل به بخشی از ماشینِ فساد و بی‌اعتمادی شد؛ مظهری از قدرتی پنهان، غیررسمی، و غیرعقلانی در دل یک ساختار نیمه‌فئودالی. برای بسیاری، راسپوتین نه فقط یک فرد، بلکه تمثیلی از انحطاط نهایی تزار و فاصلهٔ عمیق حاکمان از واقعیت جامعه بود.

از منظر روان‌کاوانه، راسپوتین نماد بازگشت «ناآگاهِ سرکوب‌شده» درون سیاست است. او همان سایه‌ای‌ست که کلیسای ارتدکس و ساختار بورژوازی می‌خواستند سرکوبش کنند، اما درست در لحظهٔ انکار، به شدیدترین شکل ممکن بازمی‌گردد. میل عمومی به معجزه، نجات، و تسلیم در برابر اراده‌ای بالاتر – ولو تاریک و مبهم – در وجود او مجسم شد.

راسپوتین را هم می‌توان با نگاه نیچه‌ای خواند: کسی که اخلاق مرسوم را به ریشخند گرفت و از راهِ خلاف آمد عادت به قدرت رسید. اما تفاوت او با ابرمرد نیچه‌ای این است که آگاهی روشنی از فلسفهٔ خویش نداشت؛ او بیشتر یک غریزه‌ی انسانیِ رهاشده بود تا اندیشه‌ای متعالی. برای همین، حضورش بیش از آن‌که زایندهٔ نظم نو باشد، حامل بی‌نظمی و پیش‌درآمدی بر سقوط بود.

در نهایت، راسپوتین شخصیتی‌ست در مرز میان تاریخ و اسطوره، میان جنون و حکمت، میان انسان و سایه‌های تاریکیِ خود. چه دوستش بداریم، چه از او بترسیم، حضورش در قلب یکی از پرآشوب‌ترین لحظات تاریخ روسیه، نه حاشیه، بلکه نشانه‌ای‌ست از جنونی که وقتی عقل فرو می‌پاشد، بر تخت می‌نشیند.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews