در 21 ژوئن 1975 (سیام خرداد ماه 1354) ژان پل سارتر هفتاد ساله شد. با اینکه تشریفات را دوست ندارد، پذیرفت که به این مناسبت با او مصاحبهای بشود. و اینک ترجمه آن گفتگو.
Jean-Paul Charles Aymard Sartre was a French philosopher, playwright, novelist, screenwriter, political activist, biographer, and literary critic, considered a leading figure in 20th-century French philosophy and Marxism. Sartre was one of the key figures in the philosophy of existentialism (and phenomenology). His work has influenced sociology, critical theory, post-colonial theory, and literary studies. He was awarded the 1964 Nobel Prize in Literature despite attempting to refuse it, saying that he always declined official honors and that "a writer should not allow himself to be turned into an institution." Sartre held an open relationship with prominent feminist and fellow existentialist philosopher Simone de Beauvoir. Together, Sartre and de Beauvoir challenged the cultural and social assumptions and expectations of their upbringings, which they considered bourgeois, in both lifestyles and thought. The conflict between oppressive, spiritually destructive conformity (mauvaise foi, literally, 'bad faith') and an "authentic" way of "being" became the dominant theme of Sartre's early work, a theme embodied in his principal philosophical work Being and Nothingness (L'Être et le Néant, 1943). Sartre's introduction to his philosophy is his work Existentialism Is a Humanism (L'existentialisme est un humanisme, 1946), originally presented as a lecture.
پایان یک نویسنده بهترین پایان یک انسان است,نویسنده ای که به اخر عمر خود نزدیک میشود به شمعی میماند که به بهترین شکل روشنایی خود را فشانده,و برای جماعتی که از این نور بهره برده اند اخرین کورسو ها نیز مثل یک گنج تلقی می شود..چه بسیار انسان ها که می ایند و می روند..و بسیاری روشنایی شان در همان ابتدای مسیر به اتمام میرسد..خاموش میمانند,خاموش زندگی میکنند و خاموش میمیرند..یک نا امیدی,مثل یک شمع که هرگز نتوانست کامل بسوزد..
علیالظاهر بینایی سارتر نیز در اواخر عمر خود، همچون خورخه لوئیس بورخس رو به تیرگی رفت و برای خواندن و پیگیری اخبار و ادبیات، دستبهدامان اطرافیانش شد. اما نکتهی مهم این کتاب، پس از سوالات شخصی مطرح میشود و آشنایی ما را با سارتر بیشتر میکند. تمایز او برای ادبیات و فلسفه، بدیع و شفاف و منطقیست. همچنین، دیدگاههای اجتماعی او نیز با خواندن کتابهایی که راجع به او هستند (مخصوصا کتاب آقای بابک احمدی راجع به سارتر) ما را به مسیر درستتری برای خوانش فلسفی و ادبیِ سارتر سوق میدهد.
- سارتر: … در واقع من درونم را تسلیم شما و هیچکس دیگر نمیکنم، زیرا چیزهایی هست که حتی در من، از گفته شدن سرباز میزنند. چیزهایی که میتوانم به خود بگویم، اما مرا از گفتن به دیگران بازمیدارند. من هم مثل هرکسی عمق تاریکی دارم که از گفته شدن سرباز میزند. … در خودآگاه حاشیهی کوچکی هست که گفته نمیشود و نمیخواهد گفته شود اما میخواهد دانسته شود، دانستهی شخص «من». شما خوب میدانید که نمیشود همه چیز را گفت. . . . - سارتر: … نوشته زادهی راز است، اما معمولاً در نوشته دو هدف هست. یکی آنکه نوشته این راز را پنهان کند و دروغ بگوید (که در این صورت چیز جالبی نخواهد بود). دیگر آنکه اجمالی از این راز را بدست بدهد و حتی بکوشد که با نشان دادن آنچه بشر در برابر دیگران است، آن راز را بخشکاند. در این صورت نوشته در مسیر آن روشنگری و شفافیتی میرود که آرزوی من است. . . . - سارتر: زندگی آنچه را میخواستم به من داد، و ضمناً به من فهماند که چیز مهمی نبود. اما در این باره چه میشود کرد؟!
(مصاحبه در میان قهقههی ناشی از لحن آخرین جمله، که نشانی از سرخوردگی دارد، پایان مییابد.)
- سارتر: باید خنده را حفظ کرد. بنویسید «همراه با خنده».