Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “بعد از پایان” as Want to Read:
بعد از پایان
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

بعد از پایان

3.41  ·  Rating details ·  184 ratings  ·  27 reviews
ناگهان مثل دیوانه‌ها بلند شد پتویی آورد رفت زیرش قلنبه شد پشتش را کرد به من. جوری خودش را پتوپیچ کرد که معلوم نبود سرش کدام طرف است. انگار این‌جوری بهتر شد. پتو باز بهتر از فاطمه یا سنگ بود. رفتم نزدیک‌تر. دستم را گذاشتم روی پتو. دیدم اصلاً حرفم نمی‌آید. دستم را برداشتم و یک قرن به همان حال ماندم. بعد صدای خودم را شنیدم که به فارسی می‌گفتم مامان تو را سپرده دست من. خجالت ک ...more
Paperback, 227 pages
Published by مرکز
More Details... Edit Details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about بعد از پایان, please sign up.

Be the first to ask a question about بعد از پایان

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

Showing 1-30
Average rating 3.41  · 
Rating details
 ·  184 ratings  ·  27 reviews


More filters
 | 
Sort order
Start your review of بعد از پایان
Shaghayegh
Sep 29, 2015 rated it liked it
"حافظه ی آدم در ندارد که آدم ها برای رفت و آمدشان اجازه بگیرند،در زندگی هرکس چند نفری هستند که برای رد شدن از مرز ذهن ویزا لازم ندارند،و خواسته و نخواسته همه جا با او هستند.لابد تا پای گور هم.
"
آخ از جمله های این کتاب
...more
MaSuMeH
Aug 06, 2014 rated it liked it
به نظرم وفی از آن دست نویسنده هایی است که شاهکارش را همان اول با رویای تبت رو کرده و بعد از آن هر چه نوشته هیچ کدام نتوانسته اند آن اوج را بار دیگر تکرار کنند. این کتاب هم با اینکه نسبتا داستان روانی دارد اما ساختار داستان آن پختگی لازم که از وفی انتظارمی رفت را نداشت. یک جور انگار که کل داستان ویترین جمله های جالب و خوب باشد که به درد نقل قول کردن می خورند اما فاقد آن بلوغ لازم برای اوج و فرود دادن به داستان اند. دوست داشتم فریبا وفی حوصله بخرج می داد و گول این جملات قشنگ خودش را نمی خورد و به ...more
الناز ی
Feb 14, 2016 rated it liked it
شاید فکر کرده ام که گفتن فایده ندارد. آدم ها که فقط با توضیح دادن برای هم قابل قبول نمیشوند.
Fateme1364
May 30, 2018 rated it it was ok
بعد از پایان رو خوندم انقدر در حین خواندن متوجه غلط های تکنیکی و روایی در داستان میشدم که نمیدونم چرا واقعا کتاب رو تا انتها خوندم. روایت از زمان حال شروع می شود و با گریزهایی گاه به موقع و اغلب بی موقع به گذشته سعی در بازگشایی شخصیت های داستان دارد.
کتاب با اینکه زیاد حجیم نیست ولی شامل شخصیت های زیادی است که همگی بسیار سطحی و ناقص پرداخت شده اند. رویا(راوی) دختری که در نوجوانی نمیخواسته معمولی باشد ولی حالا به معمولی ترین وجه ممکن در انزوا زندگی میکند(چرایش را باید یک روز از نویسنده بپرسم!!! چ
...more
Tayebe Ej
Nov 07, 2014 rated it liked it
Shelves: novels
«اگر به خاطر کوه برمی‌گردید حاضرم اما به خاطر عینک نه. این اولی‌اش نیست که گم می‌کنم.»
به نسرین نگاه کرد که هنوز قانع نشده بود و می‌گفت حیف عینک به آن قشنگی.
منظر خندید.
«نگران نباش. گران نبود.»
نسرین گفت به خاطر گرانی‌اش نمی‌گویم. من خودم اگر چیزی گم کنم خوابم نمی‌برد.
یک لحظه چشم‌مان به هم افتاد. منظر راه افتاد پایین. شالش را مثل پرچمی بالای سرش پرواز داد.
«زندگی‌مان را گم کرده‌ایم، این یکی هم روش.»
Sara Pahlevani
Dec 07, 2016 rated it did not like it
انقد چرت بود که واقعا نتونستم تمومش کنم
نمیدونم فازم چیه وقتمو میذارم رو این کتابای مزخرف زشت بی نام و نشون :|
Mozhdeh Ariannezhad
Jun 14, 2019 rated it did not like it
Shelves: رمان, ایران
اولین کتابی بود که از فریبا وفی می‌خوندم و اصلا تجربه‌ی خوبی نبود. من که نفهمیدم حرف حساب راوی چیه. تا آخر کتاب منتظر بودم یه چیزی بفهمم در موردش، اما هیچی به هیچی. سبک نوشتار رو هم دوست نداشتم. جملات کوتاه پشت سر هم، بدون هیچ ظرافتی دنبال هم میان و انگار یه نفر گوش ما رو بیکار گیر آورده و تق تق داره توش مسلسل‌وار شلیک می‌کنه.
Parvane
May 09, 2020 rated it liked it
کتاب پر از جملات خوب بود و داستان خوش خوانی داشت ولی تکلیف داستان زندگی شخصیت های کتاب مشخص نشد یه جورایی ناقص تموم شد و تکلیف خیلی چیزا معلوم نشد
بنظرم من پایان خوبی نداشت و همه چیز نصفه تموم شد
Amir Sahbaee
Apr 17, 2015 rated it liked it
گفتم : دوست جدید زیاد دارم. با یادآوری دوست هایم بی اختیار لبخند به لبهایم آمد. بی تفاوت جواب داد :حوصله ی توضیح دادن خودم به آدم جدید را ندارم
_______
آدم ها گاهی بدترین ایرادها را از خودشان میگیرند ولی تحمل شنیدن نصف آن را از دیگران ندارند
_________
مالیخولیای مخصوص و خجالت آورم به من حالی کرد که دوستی عمیق هم تاریخ مصرف دارد و آخر سر تنها خواهی ماند و تا حد دق کردن غصه خواهی خورد و باید قال قضیه را برای همیشه بکنی
_________
او هم لابد از برخورد سرد من می رنجید.خیلی واضح قرارهایش را رد کرده بودم.
...more
Nazanin Banaei
Aug 11, 2014 rated it really liked it
حافظه ی آدم در ندارد که آدم ها برای رفت و آمدشان اجازه بگیرند،در زندگی هرکس چند نفری هستند که برای رد شدن از مرز ذهن ویزا لازم ندارند،و خواسته و نخواسته همه جا با او هستند.لابد تا پای گور هم.



هر روز توی آینه به خودم نگاه می کردم.معلوم نبود دنبال چی می گردم.به نظرم پیش پا افتاده تر از هر زمانی بودم.پیشانی ام ساده و کم هوش بود.چشم هایم بی روح و مات.دهانم ناشی و دخترانه.نیم رخم حتی بی چیز تر از تمام رخم بود.بابا می گفت ظاهر آدم مهم نیست.درونت را درست کن.می پریدم بهش.درون یعنی کجا؟ مردشور هرچه درون ر
...more
ZaRi
Sep 25, 2015 added it
Shelves: women, novel
آدم ها گاهی بدترین ایرادها را از خودشان می گیرند ولی تحمل شنیدن نصف آنرا از زبان دیگران ندارند. گفت آره ولی صداقت دارند. از لجم گفتم آدم ها پشت راست گویی و صداقت هم قایم می شوند. شوهر من هم این کار را می کرد. تا می گفتی بالای چشمت ابروست لحافش را می انداخت روی دوشش و می رفت دو متر دورتر می خوابید. بلافاصله دنبالش می رفتم چون مادرم سپرده بود هر بلایی هم سرت آوردند نگذار رختخوابت دو تا بشود. از نظر مادرم مهم ترین جنگ زندگی همین بود. ده سالی رختخواب دو نفره مان را حفظ کردم، اما بعدش دیگر راضی شدم ر ...more
Roozbeh Daneshvar
Dec 22, 2016 rated it it was amazing
اگر از خواندن پرنده‌ی من لذت برده‌اید، به احتمال زیاد از خواندن این کتاب هم لذت ببرید. متن خیلی روان و راحت است و طنز ظریف نویسنده در جای جای متن دیده می‌شود. به نظرم شخصیت‌ها به شکل خیلی خوبی پرداخته شده بودند و همگی به نوعی باورپذیر و ملموس بودند. در عجبم که چه طور نویسنده در این کتاب این همه از داستان به داستان و از یک زمان به زمانی دیگر پرید، بدون این که حتا یک بار هم خواننده را سردرگم کند
Somia Teimouri
Sep 17, 2014 rated it did not like it
برایم حس خاصی نداشت. شاید بخاطر خاطره بدی که از مردم تبریز دارم این کتاب برایم هیچ جذابیتی نداشت. فقط خواندم که تمامش کرده باشم.
Maryam M.Gh
Jan 28, 2018 rated it really liked it
بار اول بیشتر دوسش داشتم :)
Marziye
Jun 13, 2021 rated it really liked it
دل بی دوست دل غمگین است .
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود.
کاش زمان فتوشاپی چیزی داشت و می شد با حذف کردن زایده ی دردناک خاطره ، اصل آن را سالم و دست نخورده نگه داشت.
________

ناگهان مثل دیوانه­ ها بلند شد. پتویی آورد رفت زیرش قلنبه شد و پشتش را کرد به من. جوری خودش را پتوپیچ کرد که معلوم نبود سرش کدام طرف است . انگار این­جوری بهتر شد. پتو باز بهتر از فاطمه یا سنگ بود. رفتم نزدیک­تر. دستم را گذاشتم روی پتو. دیدم اصلاً حرفم نمی­آید. دستم را برداشتم و یک قرن به همان حال ماندم . بعد صدای خودم را شن
...more
Shervin
Jul 02, 2019 rated it really liked it
كتاب پس از پايان نوشته خانم فريبا وفي
منظر زن ايراني كه سالهاست در سوئد زندگي ميكند مهمان رويا در تهران است كه با هم همسفر تبريز زادگاه رويا ميشوند تا به واكاوي گذشته اسد همسر منظر بپردازند كه اين موضوع منجر به سفري در خاطرات گذشته هر دو و ساير شخصيتهاي داستان ميشود.
تقابل شخصيت رويا و منظر كه يكي تودار و درون گراست و ديگري راحت، آزاد و هيجاني است، جذاب است.
اين كتاب نقدي است بر حرفهاي نگفته، غوغاي درون، احساسات سركوب شده و عقده هاي برجامانده.
داستان پر است از جملات قصار كه نتيجه طنز نهفته جالبي است
...more
MITRA
Jul 09, 2018 rated it liked it
کتاب بسیار روان دیگری از خانم وفی. فقط کاش خانم وفی امکانش را داشت که در نوشتن کتاب کمتر خودسانسوری کند. بیشتر اتفاقات را باید حدس بزنید. بعضی از آنها هم تا انتها برای شما روشن نمی‌شود. بعضی هم ارتباط منطقی ندارد.نویسنده چون خودش در جریان چرایی مطالب بوده، آنها را به اندازه کافی برای خواننده باز نکرده. به نظر می‌آید بعضی حوادث به دلیل ترس از سانسور؟ یا هرچیز دیگری، تلطیف شده‌اند . بنابراین اثر خود را از دست داده‌اند. به هر حال ارزش خواندن را دارد
ای‌لیا
Apr 30, 2019 rated it really liked it
جسارت قد آدم رابلندتر میکند و نفس کشیدن را راحت‌تر.
-----------------
‏فکر می‌کردم ول کردن یک آدم آسان است، مثل فشار دادن یک دکمه. او زودتر از من به این درک رسیده بود که خلاص شدن از یک رابطه مثل درآوردن پیراهن کهنه نیست.
Forough
Jan 29, 2020 rated it really liked it
به همین سادگی و به همین زیبایی. کاش یاد بگیریم حرفامونو به زبون بیاریم نه اینکه تو دلمون نگه داریم.
Zeinab nayeri
Sep 16, 2019 rated it did not like it
داستان منظر كه به تبريز ميره تا با خانواده ى اسد آشنا بشه و داداش اسد باهاش آشتى بده...درحقيقت خيلى دركش نكردم🤦‍♀️
Soodabeh
Oct 06, 2017 rated it really liked it
همیشه فریبا وفی رو دوست داشتم
این رمان دوباره یادآوری کرد که چرا
توصیفات دقیق از سردرگمی ها و درگیری های آدم‏ های زخم خورده ما
Nazila
Apr 26, 2021 rated it it was amazing
کتاب صوتیشو گوش دادم و چقدر به جونم چسبید.
شاید منم به یکی مثل منظر نیاز دارم تا بیاد و با گذشته ام آشتیم بده.
Sara
Jan 04, 2015 rated it liked it
دوستش داشتم. قصه آدمهای عاشق، آدمهای تنها... . خیلی دوست داشتم بدونم توی اون عکس دستها، دست دومی دست کی بود.
«میشود بعضی وقتها هوای تازه را نه از پنجره های باز که از آدمهای تازه گرفت.»
«ریز گفتارهای میز بغلی را که برایش نقل کردم خوردن را قطع کرد.
- ببین من تمرین کرده ام فقط چیزهایی را بشنوم که مستقیما خطاب به من گفته میشود و مال من است.
بعضی ژستها مرا تحت تاثیر قرار میدهد. این هم یکی از آنها بود. باعث شد فکر کنم اسفنج کهنه ای هستم که مایعات اطراف را به سرعت و بی اختیار جذب میکند و در مقابل، منظر آ
...more
Somayeh Farhadi
Aug 24, 2014 rated it liked it
رمان زیبایی بود. خواندنش را به خصوص برای کسانی که نوستالژی «تبریز» دارند توصیه می کنم! شاید یکی از اشکالات، لحن نوشتار و بیش از اندازه به-روز بودن داستان باشد. طوری که با گذشت زمان و تغییر ناگزیر فضاها ارتباط کمتری با خواننده برقرار کند. به هر حال از کار جدید خانم وفی بسیار لذت بردم.
Mona
Aug 25, 2014 rated it really liked it
به راستی کنار گذاشتن انسان هایی که رد پای پر رنگی در زندگی ما داشته اند،، هیچ زمان کار آسانی نخواهد بود..با خلاص شدن از آن ها، به طنابی چنگ می زنیم تا لا اقل از خاطراتشان آویزان بمانیم.مانند پاندول ساعت با گذر زمان به هر سوی می رویم تا لحظه ای با زمان از دست رفته مان میزان شویم...
Leylafd
Jun 25, 2016 rated it really liked it
دوستی عمیق هم تاریخ مصرف دارد..
داستان جای کار خیلی بیشتری داشت. به هرحال دوستش داشتم. به خصوص به خاطر به تصویر کشیدن تبریز که برایم بار نوستالژبک داشت.
Roya
rated it really liked it
Sep 20, 2019
Marjan
rated it liked it
Jan 10, 2020
Pegah
rated it liked it
Jun 02, 2018
Shima Abbasi
rated it really liked it
Jan 21, 2021
« previous 1 3 4 5 6 7 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »

Readers also enjoyed

  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
  • پاییز فصل آخر سال است
  • روز دیگر شورا
  • هرس
  • I Wish Someone Were Waiting for Me Somewhere
  • ته خیار
  • بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
  • L'Échappée belle
  • Billie
  • سمفونی مردگان
  • گزینه اشعار گروس عبدالملکیان
  • Laughing Without an Accent: Adventures of an Iranian American, at Home and Abroad
  • نامه‌های خط‌ خطی
  • Illness
  • مثل همه‌ی عصرها
  • Suvashun
  • Deathtrap
See similar books…
72 followers
فریبا وفی

Fariba Vafi is an Iranian writer. She was born in Tabriz on 1 January 1963 in a middle-class family. She started writing early in school and later authored short stories.

Her first short story collection Dar Omghe Sahneh (In the depth of the Stage) was published by Cheshmeh Publishers in 1996. Her second, Hatta Vagti Mikhandim [Even While we Are Laughing] was published by "Nashr-e Markaz"
...more

News & Interviews

At Goodreads, we love reading (shocker, I know). There's just nothing like curling up on the couch with a cup of coffee or tea and burying...
20 likes · 0 comments