ذبیحالله منصوری (۱۳۶۵- ۱۲۷۶ش) نویسنده مطبوعات و مترجمی پرکار صاحب ۱۴۰۰ اثر است. وی دارای نثری ساده و قابل فهم بوده و به کمک تخیل و وسعت اطلاعات، نثری سرگرم کننده و جذاب داشته. این کتاب به کوشش اسماعیل جمشیدی در پنج بخش تدوین شده که در بخش نخست آن پنج گفتکو با ذبیح الله منصوری آمده و در بخشهای دیگر، نظر دیگران درباره او و کتابشناسی آثار وی جمع آوری شده است. در پایان کتاب هم فهرست نام اشخاص و نامهای مهم فراهم شده است.
اسماعیل جمشیدی (زاده ۱۲ بهمن سال ۱۳۲۲ در آمل) نویسنده و روزنامهنگار ایرانی است. او بیش از ۲۵ کتاب منتشر کردهاست و بسیاری از گزارشهای ویژه او بهصورت کتاب منتشر شدهاست. او بارها وظیفه دبیر سرویس، مدیر تحریریه روزنامه و سردبیر مجلههای اجتماعی و ادبی را بر عهده داشت. در حال حاضر سردبیر مجله کتابستان است. از کتابهای او میتوان به عکسهای دونفره اشاره کرد که گزارش و مصاحبه با صاحبنظران و افراد مختلف است
روحش شاد و یادش گرامی ایشون کسی بود که از سن ۱۸ سالگی تا پایان عمرش یکسره کتاب و مقاله چاپ میکرد من با کتابهای ایشون علاقهمند به مطالعه شدم و حتی همین عکس روی جلد و به روی دیوار اتاقم نصب کردم گرچه بعضی از کتابهای ایشون مثل «سه سال در ایران» نام دیگهایی داره و ایشون این اسم و روی کتاب گذاشتن یا بعضی مطالب رو تو چند کتاب از ایشون خوندم عیناً همونطور که در کتابهای قبلی بود ولی با این اوصاف شادروان ذبیح الله منصوری شخصی که هنوز ترجمههاش بالای ده مرتبه در ایران تجدیدچاپ میشه به کتاب سینوهه ایشون ایراد گرفتن که اصل کتاب ۵۰ صفحه است! ولی نسخه اصلی کتاب و برید مشاهده کنید شاید سی تا چهل صفحه فرق داشته باشه با ترجمه ایی که آقای منصوری انجام داد . من با کتابهای قبل از طوفان در هشت جلد غرش طوفان در هفت جلد سه تفنگدار در ده جلد ژوزف بالساموا در سه جلد که همگی آثار الکساندر دوما فرانسوی است خاطره دارم تاریخ فرانسه رو با این رمان ها یاد گرفتم و از مطالعهاش لذت دارم اگر هستند کسانی که ادعایی دارند که ایشون خیال پرداز بوده و کتابها جعلی خب برن مثل ایشون بنویسن ببینیم انقدر استقبال میشه؟!
این کتاب چهار مصاحبهی اسماعیل جمشیدی با ذبیحالله منصوری و یادداشت علی بهزادی مدیر مجلهی «سیاه و سپید» درمورد منصوری است. من شناخت چندانی از منصوری نداشتم و فقط شنیده بودم باید سراغ کتابهایی که او ترجمه کرده نروم چون داستانسرایی کرده و به اصل کتاب وفادار نبوده. در این کتاب منصوری فردی متواضع، باسواد و با حافظهای خوب تصویر شده که ساعتهای طولانی کار میکرد و با مجلات مختلفی همکاری داشت و آثار زیادی از او به جا مانده. به نظرم منصوری در کل شخصیت جالبی بود و اگرچه الان ترجمههایش طرفدار ندارند و کتابهایش روی بورس نیستند اما در تاریخ ادب و فرهنگ ایران نقش مهمی داشته و چه خوب که چنین کتابی برای شناخت بیشتر او وجود دارد.
این کتاب برخی کنجکاویها دربارهی منصوری را پاسخ میدهد اما او همچنان ناشناخته مانده است. نکتهی پنهانی کتاب این بود که منصوری مانند دیگران گول انقلاب اسلامی را نخورد و از آغاز، تباهی ایران را دیده بود.
این کتاب را به صورت اتفاقی در کتابخانه شهرداری پیدا کردم! مرحوم منصوری از جمله نویسندگانی بودند که شوق خواندن را در نسلی که به آن تعلق دارم یعنی متولدین دهه پنجاه بوجود آوردند! بنابراین، خواندن سرگذشت ایشان برایم جذابیت خاصی داشت. کتابی که من خواندم جاپ نخست است و اینکه چطور در خلال این سالها از 160 صفحه به 364 صفحه رسیده است برایم عجیب است شاید نویسنده به منابع بیشتری دسترسی پیدا کرده اند. به هر حال خواندن سرگذشت ایشان برایم خالی از لطف نبود. به همه دوستداران این مترجم و مولف گرامی خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم زیرا در خلال خواندن این کتاب اندکی نیز با تاریخ مطبوعات در ایران و بزرگان قدیم آن آشنا می شوند.
ذبیحالله حکیم الهی دشتی (رشتی) با نام مستعار ذبیحالله منصوری از پدری کرد و مادری رشتی در سنندج متولد شد. او انسانی سادهزیست، میانهمکنت، قهرمان بوکس کشور، فاقد دوستی نزدیک و نویسندهای آرام، بیادّعا، منزوی و پُرکار بود که در سال ۱۳۶۵ وفات یافت (جمشیدی، ۱۳۶۹: ۳۴-۴۶-۵۲-۱۷۴-۲۱۱).
در کتاب «دیدار با ذبیحالله منصوری»، که حاصل یکی از چند مصاحبۀ معدود شکل گرفته شده با ذبیحالله منصوری است (همان: ۴۱)، میخوانیم که مترجم کتابهای محمد پیغمبری که از نو باید شناخت، امام حسین و ایران، عایشه، سینوهه پزشک مخصوص فرعون، خداوند الموت و... با داشتن همسر و دو فرزند (همان: ۵۳)، روزی شانزده تا هجده ساعت کار میکرده است (همان: ۴۰) و تقریباً در هفتادسال اشتغال در امر مطبوعات و نویسندگی، ۱۴۰۰ مقاله و کتاب تألیف و ترجمه نموده است (همان: ۲۵-۴۳) که اکثر آن آثار در چاپهای متعدّد به تیراژ ۱۰۰۰۰۰ رسیده است (همان: ۲۹). یکی از اشکالات اساسی وارد شده به نوشتههای ذبیحالله منصوری، امانتدار نبودن او در ترجمه است! او به ترجمۀ کتابهایی مانند مغز متفکر جهان شیعه پرداخت که وجود خارجی نداشته است و یا آثاری را که تنها مقالههایی چند ده صفحهای بودهاند، تبدیل به کتابی چندصد صفحهای کرد که از آن جمله میتوان به منم تیمور جهانگشا و ملاصدرا اثر هانری کُربَن اشاره کرد (همان: ۱۷۰-۲۳۷-۲۹۴). برخی چون دکتر محمدابراهیم باستانی پاریزی بر آن اعتقادند که هرچند هیچوقت نمیتوان از نوشتههای ذبیحالله منصوری بهعنوان یک سند تاریخی استفاده کرد، اما هرگز از خواندن آثار او نمیتوان بینیاز بود (همان: ۲۳۶-۲۳۷). چنانکه کریم امامی گفته است: ذبیحالله منصوریِ مترجم را فراموش کنید و در عوض در برابر منصوریِ نویسنده کلاه از سر بردارید (همان: ۲۸۳).
منبع: _ جمشیدی، اسماعیل، ۱۳۶۹، دیدار با ذبیحالله منصوری، تهران، انتشارات و تبلیغات آرینکار.