فیودور واسیلیویچ پراتاسوف (مذیا) و لیزاوتا آندریفناپراتاسوا (لیزا) فرزند خردسالی دارند. فدیا فردی میخواره و ضعیفالنفس است که تمام دارایی خود و همسرش را بر باد داده است. فدیا، لیزا را ترک کرده و نزد کولیها زندگی میکند. با وجود تمام بدیهای فدیا، لیزا دوست خود، «کارنین» را که سالهاست عاشق لیزاست برای برگرداندن فدیا میفرستد؛ اما کوششهای کارنین بینتیجه میماند. فدیا با ترک کردن لیزا میخواهد که مانع اصلی خوشبختی لیزا را که خودش است از سر راه بردارد؛ اما قانون حاکم بر زمان، اجازۀ طلاق صادر نمیکند و فدیا تاجایی پیش میرود که با صحنهسازی وانمود میکند که خودکشی کرده است؛ اما…
Lev Nikolayevich Tolstoy (Russian: Лев Николаевич Толстой; most appropriately used Liev Tolstoy; commonly Leo Tolstoy in Anglophone countries) was a Russian writer who primarily wrote novels and short stories. Later in life, he also wrote plays and essays. His two most famous works, the novels War and Peace and Anna Karenina, are acknowledged as two of the greatest novels of all time and a pinnacle of realist fiction. Many consider Tolstoy to have been one of the world's greatest novelists. Tolstoy is equally known for his complicated and paradoxical persona and for his extreme moralistic and ascetic views, which he adopted after a moral crisis and spiritual awakening in the 1870s, after which he also became noted as a moral thinker and social reformer.
His literal interpretation of the ethical teachings of Jesus, centering on the Sermon on the Mount, caused him in later life to become a fervent Christian anarchist and anarcho-pacifist. His ideas on nonviolent resistance, expressed in such works as The Kingdom of God Is Within You, were to have a profound impact on such pivotal twentieth-century figures as Mohandas Gandhi and Martin Luther King, Jr.
" چه کسی مقصر است: کسی که قراردادی را پیشنهاد می کند، یا کسی که آن را قبول می کند؟ کسی که ممنوع می کند، یا کسی که ممنوعیت را زیر پا می گذارد؟ کسی که قوانین را وضع می کند، یا کسی که قانون شکنی می کند؟ کسی که اختیار می دهد، یا کسی که از اختیار استفاده می کند؟ " با نمایشنامه ی مرده ی متحرک یاد این بخش کوچیک از کتاب عدالت از فریدریش دورنمات افتادم، قراردادی غیر عقلانی که تحت عنوان قانونی رسمی وضع شده ، موقعیت تراژیکی رو برای آدم هایی به وجود میاره که آگاهانه چاره ی رهایی از مشکلشون رو میدونن اما برای حل اون مجبور میشن این قانون رو دور بزنن و برای برقرار کردن تعادل این ترازوی به ظاهر عادلانه، حتی تا پای گذشتن از جون مایه بذارن..
واقعا قشنگ و دردناک بود، واقعا جدا از هرکاری که فدیا کرده بود، دلم براش سوخت و واقعا براش ناراحت بودم، اینکه وجود یکآدم اضافه باشه خیلی دردناکه بهنظرم و اینکه این داستان خیلی منو جذب کرد، و جالب تر این دیدگاه جالب تولستوی بود، که برعکس کتابهای قبلی که ازش خونده بودم، اینجا از عارفانه و پاک بودن افراد دور شده بود و هنجار شکنی کرده بود و برام جالب بود، و دردناک صحنه کتاب هم اون خودکشی آخرش بود که واقعا حتی وقتی وجود خارجی هم نداشت باز اضافی بود.
This entire review has been hidden because of spoilers.
بعضی از نمایشنامه ها به خصوص نمایشنامه های روسی خوندنشون برام سخته ولی این کتاب اصلا اینطور نبود و با وجود کاراکترهای زیاد و اسم های سخت روسی خیلی زود خونده میشه دوست داشتم اجرایی که از این نمایشنامه ساختند ببینم
یک نمایش نامه ی انتقادی دیگر از ادبیات روسیه. نمایش نامه ای که در اواخر عمر نویسنده اش چاپ و سال های سال اجرا و بر صحنه بوده است. بنیان ماجرا نقد قوانین و تمسخر دادگاه های روسیه ی تزاری است. به طوری که در دوره ی خود به عنوان براندازنده ی بنیادها و تمسخر قوانین اعلی حضرت مشهور شده است. عکس های جالب از اجراهای مختلف این نمایش نامه باعث جذابیت چندبرابر کتاب شده است.
Merged review:
ادبیات روسی خصوصا تالستوی یا تولستوی در هر حالی جذاب وو خوش خوان است. هرچند نمایش طولانی بود ولی مضمون مکرر بی عدالتی خصوصا اگرخود عدالت را نقد کند، بیش از پیش جذاب ا ش کرده بود.
نمایشنامه خوب و پر مفهوم با گیرایی داستان بالا. نکته جالب این نمایشنامه این بوده که تولستوی تا زمانیکه زنده بود اجازه اجرای اون و نداد چون اعتقاد داشت بین متنی که نوشته میشه و اجرای آن یک پرتگاه فاصله است!!!
از هر نمایشنامه ای که به طور همزمان هم سیستم قضایی، هم عرف اجتماعی و هم قوانین مذهبی رو زیر سوال میبره و هر سه رو ناکارآمد نشون میده واقعا خوشم میاد. به خصوص اگر تولستوی نوشته باشه....
اصلا فکر نمیکردم تولستوی نمایشنامه هم نوشته باشد. از اویی که همه داستانهایی خوانده بودم مفصل بودند اصلا انتظار نداشتم نمایشنامه ای آن هم به این مفید و مختصری داشته باشد. خیلی خوب بود. جالبترش این بود که تولستوی درخواست داشته این نمایش به شکل مدرن و بر روی صحنه چرخان و متحرک اجرا شود.
درام شش پرده ای کلاسیک و ساده ایه ، داستان دو زندگی در شرف واژگونی و یک عشق در حال شکل گیری بین فدیا و لیزا . نمایشنامه با پایان دراماتیک خودکشی فدیا با اسلحه در آغوش لیزا تموم میشه و داستان عاشقی شرقی مآب این دو نفر هست .