Jump to ratings and reviews
Rate this book

خورشید بر شانۀ راستشان می‌تابید

Rate this book
این رمان حاصل هشت سال زندگی نویسنده در بلوچستان و همزیستی با مردمان بلوچ آن منطقه است. آنچه این رمان را جذاب و خواندنی کرده، پرداختن به دغدغه‌های مردم بلوچ است که در ناحیه گرم و مرطوب جنوب شرق ایران زندگی می‌کنند. دغدغه‌هایی همچون پایبندی به اصالت عشیره، دست و پنجه نرم کردن با ناسازگاری‌های طبیعت گرم و کویری بلوچستان، عصبیت زودرس ناشی از زندگی در فقر و تنگدستی، گشاده‌دستی در هنگام کمک به اهالی مصیبت‌زده، کینه‌ورزی و افراط و تفریط در این وادی که گاه منجر به دشمنی بین قبایل بلوچ و برادرکشی میان آنها می‌شود و اصیل‌تر و ریشه‌دارتر از همه؛ عشق. نویسنده در این رمان قصه عشقی را به رشته تحریر در آورده که امروزه جای خالی آن در زندگی مدرن شهری خودنمایی می‌کند. قصه عشق دختر و پسری که قوم و خویشند. این دلدادگی در تار و پود به هم تنیده یکی از بزرگ‌ترین اقوام بلوچ به شکلی معماگونه و البته گریززدن هر از گاهی به سیاست، در قالب یک رمان شکل منسجم و پُر قوامی به خود گرفته است.
جواد افهمی پیش از این، مجموعه داستان «چتر کبود»، «سورانِ سرد» و «تاکسی سمند» و رمان «ستاره‌های دُب اصغر» را نوشته است

320 pages, Paperback

First published January 1, 2011

1 person is currently reading
18 people want to read

About the author

جواد افهمی

6 books4 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
1 (12%)
4 stars
5 (62%)
3 stars
0 (0%)
2 stars
1 (12%)
1 star
1 (12%)
Displaying 1 - 3 of 3 reviews
Profile Image for مهدیه جاهد.
65 reviews20 followers
August 7, 2020
«خورشید بر شانه راستشان میتابید» رمان جذاب آقای جواد افهمی ست .
داستانی که وقتی آن را میخوانید نمیتوانید به نبوغ و تسلط تاریخی و اقلیمی و سواد  نویسنده اعتراف نکنید در حالی که لحظه ای تپش قلبتان از دنبال کردن قصه نخواهد ایستاد.
رمان در مورد مردم بلوچستان است.
انتهای داستان شما گویی ده سال با این مردم گذرانده اید. حجم بالایی از اداب، سنن، خلقیات و کلیات این مردم اشنا شده اید بی اینکه مقاله بخوانید یا مستند ببینید. شما رمانی خوانده اید با قصه ای که شما را درگیر کرده است اما هم تاریخ را مرور کرده اید هم در جغرافیای گسترده ، افتاب داغ و پهنه ی مرموز بلوچستان گشته اید.
خلق تصویر های پویا و زنده، توصیف های بجا و کوتاه و دور از پر چانگی های معمول و اشراف کامل نویسنده به موضوع شما را در دنیایی فرو میبرد که همین چهل پنجاه سال پیش زنده و واقعی اتفاق افتاده است با زاویه دید فوق العاده ی سیال ذهن. دو راوی یکی از زبان محافظ شخصی اشرف سرهنگ آریان منش و دیگری دانای کل.
موضوع سیاسی اجتماعی اقلیمی در بستر عشق.
اگر دوست دارید هیجان خواندن چنین رمانی را تجربه کنید حتما اول سراغ همین کتاب بروید.
بلوچستان خطه ی دشت های بزرگ سرزمین های پهناور شنهای داغ  صبور و مرموز
اشرف پهلوی شاهدخت باند بزرگ  محموله های قاچاق تریاک هرویین
مرز
گروهک های تروریستی عقیدتی افغان و پاکستانی
و پیچش قصه

هیجان، تاریخ ٬ عشق و اصالت و تعصب و جغرافیا آنجایی که همواره خورشید با طلوعش بر شانه راست مردمانش میتابد.
بلوچه و قولش
شما میتوانید زیست مردمانی را نپسندید اما به احترام اصالت و بزرگی شان تمام قامت بایستید.
به احترام ریشه های خاموش ایران.

نوشته پشت جلد از زبان نویسنده:
می‌گویند فرشته کاتبی هست که روی شانه راست می نشیند و اعمال خیر و ثواب شخص را کتابت می‌کند. درست نمی‌دانم. راستش من حتی نمی‌دانم این فرشته بر این شانه که نام می‌برد می‌نشیند، تکیه می زند، بر فراز آن می پرد یا جور دیگری خودش را منتصب به این شانه می‌کند. نیز می گویند شانه ای که این فرشته بر آن می‌نشیند، روشن تر از شانه چپ است. گویی خورشید است که تنها بر ایشان می تابد و بس!
شاید هم فریبی است که من به آن متوسل شدم  تا که داستانم را روایت کنم. به هر رو، دم دمای غروب که می شود، کافیست رو به تپه‌ماهوری که خورشید نزدیک به آن ایستاده و در حال فرو رفتن است بایستی و زاویه نگاهت را جوری تنظیم کنی تا روشنای کم‌جان خورشید روی شانه راست مرد یا زن خیالت که حالا در مسیر تپه ماهور گام برمی‌دارد بیافتد
 این هم فریبی دیگر.
256 reviews12 followers
January 1, 2025
با یک داستان جنایی-ماجراجویی کلاسیک روبروایم. شخصیت‌ها، رفت و برگشت‌های زمانی، فضاسازی، گره و گشایش، انگیزه‌ها همه نشان می‌دهند که نویسنده کارش را خوب بلد است. فقط اگر زمان داستان پس از انقلاب ۵۷ باشد هیچ چیزی به هم نمی‌خورد. از سوی دیگر نویسنده هر چه کوشیده است تا داستان‌ش را 《بلوچی‌زه》کند، به نظرم ناموفق است. این که بلوچستان درگیر قاچاق و مواد فضابری است چیز تازه‌ای نیست؛ تازه کنار شعارهای مفتی مانند اتحاد سنی و شیعه و ضرورت توجه به بلوچستان، ان‌قدر نخ‌نما و مسخره می‌نماید که گمان سفارشی بودن داستان را تقویت می‌کند. بر اساس خوانده‌ها و پژوهش‌هایم می‌توانم بگویم که فرهنگ بلوچستان با فرهنگ ایرانی نزدیکی کمتری دارد تا آن سوی مرز اما آن خطه بخشی از ایران فرهنگی است. این سخنان اتحاد را چه دستگاه شاهنشاهی چه رژیم کنونی بگوید در حد حرف است؛ واقعیت فقر و بدبختی آن مردم است. بهره‌برداری نویسنده از واقعیت‌های فرهنگی‌ای مانند روحیه انتقام‌جویانه بلوچ‌ها و وضع به راستی شرم‌آور زنان آن دیار چه نقشی جز تکرار دانسته‌هایمان دارد؟ این گونه ببینید که سبحان و حاج عثمان و ان مامور یک جمهوری اسلامی کوچکی است که دقیقا رفتارها حتی شعارهایی مانند محارب و مفسد فی الارض آن را دارد. اصلا اگر لهجه را دیالوگ‌ها و لوکیشن را برداریم چه چیزی بلوچی بودن داستان را نشان می‌دهد؟ ما با یک دستگاه پروپاگاندای بسیار ریشه‌دار روبروایم که همین گونه که می‌بینید از همه چیز در سطحی‌ترین شکل ممکن سوء استفاده می‌کند.
Displaying 1 - 3 of 3 reviews

Can't find what you're looking for?

Get help and learn more about the design.