خالصانه بود و زيبا دوستش داشتم واقعا ً پيشنهاد ميكنم بخوانيدش . . "كار گر ها زندگي ساده و زن هاي زيبايي دارند آنها هرروز در پايان ِ كار از آسمان خراش ها ابر هاي تازه به خانه ميبرند"
من هرگز نمی توانم یک کارمند ساده ی بانک فروشنده مواد غذایی رئیس یک حذب راننده تاکسی یا یک بازاریاب امور تبلیغاتی باشم! همیشه دوست داشتم ساعت ها در ارتفاعی بالاتر از شهر بایستم و در انبوه ساختمان ها دنبال خانه کسی بگردم که دوست اش دارم برای همین کارگر شدم!