ماجرا دقیقا از پایین و کف خیابان شروع می شود. یکی از دلایلی که باعث شده است بحث سبک زندگی که حال، جدی مطرح شده است، گاه سر از در و دیوار در بیاورد، همین است که به جای رفتن به کف خیابان، برای سبک زندگی سخنرانی می گذاریم و دوره آموزشی تدوین می کنیم؛ گویی سبک زندگی هم مثل فلسفه و فیزیک یاددادنی و امتحان گرفتنی است! از پایین شمشیر می خوریم و نیزه را بالا، در هوا می زنیم و این می شود که حریف بر ما غلبه می کند. نمونه اش کتاب و ویدئوهای آموزش زبان انگلیسی و بازی های ویدئویی است که فضای ترویج زندگی غربی هستند. آن وقت برای مقابله، جلسه های سخنرانی و آموزشی برگزار می کنیم! در واقع فیلم های سینمایی و سریالهای تلویزیونی کانون اتفاق و جریان است؛نه کلاس درس و کتابخانه و جلسه سخنرانی. آن که باید کار را درست کند، رسانه است؛ یعنی باید کار را از همان جایی درست کرد که خراب شده است...
حجت الاسلام محمدرضا زائری یکی از معدود افرادی است که در این کشور نان صداقتشان را می خورند. در خانواده ای دغدغه مند بزرگ شده (پدر آقای زائری چندین دوره نماینده مجلس بوده و نیز استاندار هرمزگان که به گواهی خود آقای زائری در یکی از سه گانه شان که ذکرش در ادامه خواهد رفت، یکی از سالم ترین مسئولین جمهوری اسلامی بوده اند) و با شاگردی بزرگانی دغدغه مند بزرگ شده (مثل آقای اشعری ایضا در داخل پارانتز قبل) و در دوران طلبگی نیز با دغدغه ارائه صحیح از اسلام در دین تفقه کرده است. خانه روزنامه نگاران جوان یکی از نخستین فعالیت های مهم و صد البته بابرکت حاج آقا زائری بود. در عصر حاکمیت اصلاحات و روزنامه های زنجیره ای شان، حاج آقا محملی فراهم کردند و جوان های حزب اللهی را دور خودش جمع کرد. روزی که قاضی مرتضوی «حاج آقا زائری» را به دادگاه کشاند و «خانه» را تعطیل کرد، حاج آقا اولین ضربه صراحت گویی و صداقتش را خرد.
سردبیری همشهری تجربه جدی در عرصه ژورنالیسم برای روحانی اهل دغدغه بود. ابتکاراتی نو وخلاقانه مثل همشهری محله، از حجت الاسلام زائری یک چهره اجتماعی مذهبی فعال ساخت.
آقای زائری دو مجله تاسیس کرد در نیمه اول دهه هشتاد. یکی «خیمه» و دیگری «جدید». یکی برای جوان های مذهبی و هیئت ها و دیگری برای جوان های به اصطلاح خاکستری و در قالب کمیک استریپ! کم تر کسی باور می کرد مجه ای باشد و مدیر مسئولش حجت الاسلام زائری و سردبیرش هادی حیدری و مضمونش هم کمیک استریپ؛ اما این هم یکی از دغدغه های حاج آقا بود. بیان نامحسوس مفاهیم اجتماعی دین در قالب جوان پسند کمیک استریپ. یکی از کارهای حاج آقا در «جدید»اش «مهر خاوران» بود که بیانی از انقلاب بود برای جماعت نوجوان. حاج آقا متن برای کمیک استریپ هم نوشت.
حضور چند ساله حجت الاسلام زائری در لبنان برای تحصیل در رشته «روابط اسلام و مسیحیت» بهانه ای بود برای درک عینی از موقعیت یک نمایندگی از «جمهوری اسلامی» در عروس خاورمیانه. درک عینی سختی های گفتن از گفتمان شیعه به روایت امام روح الله خمینی در کشوری که نه حجاب اجباری است و نه به کازینو رفتن جرم. بودن در محیطی که امام چشم سبز جمعیت شیعه طبقه ضعیف را به قدرت برتر و محبوب لبنان بدل کرد. دیدن رفتار کسانی چون «علامه فضل الله» و هم نشینی با اعجوبه ای چون «سید حسن نصرالله». درک عینی حدیث «هل الدین الا الحب» (آیا دین غیر ازمحبت است) و هم نشین شدن با حدیث «ادعوا علینا صامتین».
تقریبا چند ماه از حضور حاج آقا در لبنان نگذشته بود که جنگ معروف ۳۳روزه آغاز شد. یک گزارشگر از واقعه و معجزه شده بود؛ حاج آقا. بعد روزهای فتنه هم یک سخنگوی بین المللی شده بود برای جمهوری اسلامی ایران، کاراتر از سخنگوهای رسمی وزارت امور خارجه. حضور در شبکه های معروف عربی و مناظره با کسانی که نظام را به تقلب متهم می کردند. در «الجزیره» و «العربیه» و…
دغدغه های سبک زندگی دینی رو مطرح کرده که جالبه،ولی خیلی راه حل نداده،در واقع بیشتر مشکلاتی که هست رو دسته بندی کرده.از اونجاییکه ممکنه هرمسلمون ایرانی در شرایط مختلف برای گوشه ای از زندگیش مثل جشن گرفتن یک سری راهکار اصلاحی و متفاوت به کار برده ،نویسنده می تونه از مخاطبان کتاب بازخورد بگیره و نظراتشون رو در قالب یه کتاب دیگه با موضوع «پیشنهاداتی برای سبک زندگی اسلامی-ایرانی» ارائه بده.به نظرم به کتاب در این زمینه به شدت نیازه.
دکتر محمد رضا زائری جزو اشخاصی هستندکه علاوه بر. داشتن دغدغه ی فرهنگی انسان عملگرایی محسوب می شوند . شما با یک تصویر صرف از سبک زندگی در این کتاب مواجه نمی شوید شما نویسنده ای را مشاهده می کنید که برای این سبک زندگی با تاسیس مکانی به نام سرچشمه تلاش کرده است. این کتاب برای اهالی فرهنگ ودغدغه مندانش کتاب قابل توصیه ای محسوب می شود هر چند به صورت عملی در کتاب شاید نتواند به ما کمک کند اما یک تلنگر خوبیست برای دغدغه مندان این حوزه
كتاب سبك زندگي مسلمانان ايراني را خواندم. به سبك و سياق هميشگي، محمدرضا زائري، حرفهاي تازهاي براي گفتن داشت. اما نكته اساسي كه به چشم من آمد اين است كه محمدرضايِ هميشگيِ نويسنده كه در نوشتهجاتش همواره مركز سيبل را اشاره ميرفت، عميق و دقيق مينوشت و هميشه دست به عصاي آيات و روايات ميبود، اينجا، جاي خود را به محمدرضاي مصاحبه كنندهاي داده بود كه معلوم نيست به حَسَبِ مقتضاي مصاحبه گر، يا مكان و زمانهاي مختلفي كه در آن به تكلم پرداخته، مطالبش قدري تكراري، به زبان عامي، و به بياني مطول مينمود، هرچند عليرغم اقتضائات مصاحبهها، هيچگاه آن ذوق و قريحهي ژورناليستياش خدشهدار نشده بود. اين كتاب بدلي بود از يك نويسندهي خوشفكر به يك مصاحبهشوندهي خوشگو. معلوم ميشود هركس در مملكت ما حرفي براي گفتن و ابزاري براي نشر دارد، ما سريعاً امكانات را برايش فراهم ميكنيم تا در زميني كه متخصصش نيست، شروع به بازنشر آراء اش كند! يعني به جاي اينكه به حجه الاسلام قلم و كاغذ بدهيم، او را به سمت ميز و صندلي و تريبون ميكشيم. به زعم من تخصص محمدرضاي عزيز، نويسندگي است. نويسندگي، ژورناليست بودن و نوشتن، تخصص ميخواهد كه وي در اين زمينه ذي فن است. تخصص محمدرضا به زعم من مصاحبه كردن نيست. مصاحبه دورِ ذهن را تند ميكند و آدمي آنچنان كه بايد نميتواند آنچه را كه بايد، شرح دهد. احساسم اين بود كتاب سبك زندگي اغلب (به غير از دست نوشتههاي حجه الاسلام) در دام شرايط مصاحبه و مصاحبه كننده افتاده است. انتشار آنچه مصاحبه كرده بود، از محمدرضا زائري توقع نميرفت. كتابهاي بايد رفت، حجاب بي حجاب و قدم كليكهايتان بر روي چشم را بيشتر دوست داشتم. چرا كه محمدرضا را در فضاي خودش - يعني نويسندگي - ميتوانستي بيابي.
كتاب سبك زندگي، حاوي نكات برجستهاي هم بود. تعريف چند باره به جهت عدم خلط مباحثي چون نگرشها، بينشها، اعتقادات و خلقيات فردي و اجتماعي با مسئلهي مهم و ويتريني سبك زندگي جزء برجستگيهاي قابل تقدير اين كتاب بود. غاطبهي كتاب نقـد وضع موجود بود و در كمتر جايي به ارائه راهكارهاي نظاممند پرداخت شده بود. البته ناگفته نماند، مدلينگِ تفكرِ محمدرضا در ارائه راهكار براي حركت به سمت وضع موعود، مصداقي است و البته مصداقها، نظام ها را ميسازند و نظامها، تمدنها را.
کتاب مجموعه ای نا منسجم و پرتکرار از مطالبی است که در مصاحبه ها با روزنامه ها و بعضا نوشته های خودش در روزنامه ها خراسان و همشهری و .. در مورد سبک زندگی است. این جمع آوری مطالب باعث شده بود که بخش زیادی از مطالب تکراری باشد و عمق لازم را نداشته باشد.
مخاطب این کتاب بیشتر مدیران رسانه ای است و بر این تاکید دارد که مروجان سبک زندگی رسانه های سرگرمی هستند و سخنرانی برای نسل جدید کارساز نیست. ،
کتاب با جملهی جالبی شروع میشه: لیدیز فرست! برای کسانی که دغدغهی جدی خواندن دربارهی سبک زندگی اسلامی دارند، کتاب خوب و بیتعارف و شسته رفتهای است. به غیر از آقای زائری هم به نظرم کسی نمیتواند اینطور با جرات و جسارت به عنوان مثال موسیقی را وارد سبک زندگی اسلامی کند و آن را جز لازم و حکومت را در برابر تامین آن موظف بداند. به خواندنش میارزد، اگر منتقدید، اگر نیستید.