صبح از خواب بیدار میشوی و میخواهی به محل کارت بروی. محل کاری که فکر میکنی تو را به زندگی میرساند و نقطهی امن برای بازگشت رویاهات میشود اما یک تلفن اول صبح پای تو را به خیابانهای تهران باز میکند. به خودت میگویی یک ساعت میروم و برمیگردم اما تا انتهای شب اسیر صحنههایی از دروغ و گناه میشوی که نمیتوانی تشخیص بدهی چه چیزی درست است و چه چیزی غلط نیست. باید چاقوکشی کنی یا حرف از گلوله بزنی یا بگویی من شاعر هستم با کلماتم دنیا را به زانو خواهم درآورد و در انتهای همهی این صحنهها به خودت قول میدهی که این بار فرار نکنی. در بالا و پایین این دروغها تهران شانهبهشانهات میآید. تهرانی که این بار با تو شوخی ندارد و در خیابانها و کوچهپسکوچههایش با مرگ دست به یکی کرده است تا تو را به دام بیندازد. خارجی، تهران، خونبازی یک رمان شهری - جنایی است. رقابت برای قدرت و جاهطلبی و ندانستن از صبح میان آدمها و خیابانها شروع میشود تا انتهای شب که تکلیف کلاف سردرگمی به جایی میرسد که به خودت میگویی " حالا باید خونبازی کرد."