کتاب «چهره پنهان حرف» شامل ده بخش و یک موخره است که موخره را افشین دشتی نوشته است. اما در یک تبویب موضوعی کلانتر میتوان این نوشتهها را در سه بخش مقالات نظری، یادداشتها و شطحیات ادبی تقسیم کرد. رویایی در این کتاب هم از کلمه و حرف و زبان شعر سخن به میان میآورد و هم از سیدعلی صالحی و نیما یوشیج و حافظ شیرازی.«چهره پنهان حرف» همانگونه که از نامش پیداست نوعی رفتار زبانی با حرف و کلمه است. اما در همه نوشتههای منثور رویایی رفتار زبانی یکسانی وجود ندارد. در شطحیات بهاقتضای موضوع، زبان شناور است و مبنایی برای استناد ادبی نیست. در یادداشتها، خاطرات ادبی مرور میشود ولی در نوشتههای انتقادی نویسنده بهعنوان منتقد حضور فعالی در متن دارد.
یدالله رؤیایی در ۱۷ اردیبهشت سال ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. آموزشهای دبستانی و دبیرستانی خود را در زادگاهش آغاز کرد و در تهران در دانشسرای شبانهروزی تربیت معلم به پایان رساند. چندسالی به کار تدریس و سرپرستی امور اوقاف دامغان اشتغال داشت. نوجوانی و جوانی او به تمایلات مارکسیستی و مبارزه در حزب توده ایران گذشت. در سال ۱۳۳۲ به دنبال کودتای ۲۸ مرداد و فرار از دامغان، چندی به زندگی مخفی، و ترک و گریز گذرانید و سرانجام در اسفند ماه همان سال دستگیرشده و به زندان افتاد. زندانهای او: زندان باغشاه، زندان زیرطاقی (زیرزمین مخوف پلیس تهران)، زندان موقت، و یک بار دیگر در سال ۱۳۳۶، زندان لشکر ۲ زرهی سلطنتآباد
رؤیائی پس از خروج از زندان اولین شعرهای خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و همزمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بینالملل عمومی ادامه داد؛ و از آن پس، در وزارت دارایی به استخدام درآمد و به عنوان ذیحساب و سرپرست امور مالی در ادارات و دیگر مراکز دولتی، از جمله وزارت آب و برق، سازمان تلویزیون ملی ایران و… به کار پرداخت
او از مؤسسان شرکت انتشاراتی روزن بود. رؤیایی با چند شاعر دیگر، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازه شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد
نوشتن این حرفها در اینجا شاید بیربط و کار بیهودهای باشد. اما مدتهاست که گامهایم را به حساب نمیآورم، یعنی انگار پاهایم خشک شده و حرکت درون من مردهست. با خواندن این کتاب این حس تهنشین و ازهمگسسته، سر و شکلی درست پیدا کرد و توانست از آن ماورایی که رویایی حرفش را در این کتاب میزد به اشکال کلمات دربیاید. کلمههایی که از عمق به سطح هجوم میآوردند و از دنیای مردگان به جمع زندگان پا میگذارند. محتوای کتاب بارها دربارهٔ این جادو حرف میزند و اتفاقا اگر خوب به صدایش گوش کنی همان تاثیری را میگذارد که مدام حرفش را میزند. پس شاید صحبت دربارهٔ زندهشدن آن کلمات چندان کار بیهوده و بیربطی نباشد. نمیدانم.
"من هر جا توانستم در موقع فهم یک تجربه تمام تجربه را بفهمم، نیاز به نوشتن پیدا کرده ام. نیاز غریبی ست که اوقات دیگر به سراغم نمی آید، که انگار نویسش کمبود فهم ما را جبران می کند، و یا آن را لاپوشانی می کند."
"چیزهایی هستند که با تماشای ما به راه می افتند... و فعل تماشا کردن یعنی شناختن."
"در لحظه هایی عوض می شویم، در استحاله ای گذرا، موقتاً تغییر می کنیم. ما هم مثل چیزهای دیگر این دنیا دچار لحظه های تغییر می مانیم، دچار استحاله ی خود و استعاره های دیگری. و این یعنی رابطه؛ ما با آنچه در برابر ماست ارتباط برقرار می کنیم. و ارتباط ، حذف فاصله نیست."
"اینکه ما آزادیم در زندگی تصویر ها و تصورهامان، غیر واقعی را واقعی کنیم، و یک نبودی را بود بدانیم، و در این آزادی هم برای خود حد نمی شناسیم، هر بار که از یک نیست، هست می سازیم، معرفتی را برای خود ذخیره کرده ایم که معرفت همگانی و عمومی نیست، حاصل فعالیت های ذهنی ما و بنابراین جزو دارایی و اموال ماست. به مایملک شاعر می ماند. آنِ اوست و برای او یک آن است. او آزاد است که با معرفت شخصی ( و دستاورد خود) هر رفتاری بخواهد بکند."