کتاب یزدان پرست مجموعه خاطرات محمد سعید یزدان پرست است که به کوشش جمعی از دانشجویان علم و صنعت جمع اوری و به رشته تحریر درامده محمد سعید یزدان پرست دانشجوی معماری دانشگاه علم و صنعت بودند که در سال 72 در منطقه فکه همراه با تیم روایت فتح شهید اوینی به شهادت میرسند. خاطرات زندگی این شهید بزرگوار بسیار شیرین و خواندنیست جلد کتاب نیز جریان جالبی دارد که در صفحه اخر کتاب می خوانید. هنوز هم خیلیها مبهوت ماندهاند، توی آن همه رفقای گرمابه و گلستانِ آقا مرتضی، چطور تو همسفر همیشگیاش شدی؟! چطور از بین آن همه، توی آن – سفر عاشورایی- آقا مرتضی تو را با خودش برد؟! خیلیها دلشان خواست جای تو باشند. درِ باغِ شهادت، پنج سال بعدِ جنگ، توی فکه برای شما دو تا باز مانده بود هنوز ....... بخشی از مقدمه کتاب یزدان پرست
این جوری نگاهمان نکن از جای دوری نیامده ایم اقا سعید هم دانشکده ای های تو هستیم فقط چند سال دیر رسیده ایم ... می دانی اقا محمد سعید ! مقدمه را بیخیال ، زندگی نامه را هم.خواستم بگویم ما هم توی صفحه های این کتاب می خواهیم بگردیم بلکه تو را پیدا کنیم . بخشی از مقدمه کتاب
همه ی صفحات این کتاب بوی بهترین لحظات زندگیم رو میده ...حتی بعد از شهادتت هم زندگی خیلی هایمان را عوض کردی خیلی ها
تمام مدت خوندن کتاب احساس میکردم یه آینه گرفتن جلوی صورتم و دارن عیبهام و بهم نشون میدن. انگار هر بار با شنیدن خوبی شهید یزدانپرست، قرار بوده یاد بدی خودم بیفتم. و شهادت عجیبش...
و اکتفا میکنم به جملهی آخر کتاب: در واقع سعید، نه نوشتنی بود، نه گفتنی، نه شنیدنی؛ سعید، فهمیدنی بود.