«شهریار» توکلی هم شیفته ی نور است و هم شیفته ی تاریکی و ما را هم شیفته ی هر دو میکند با نور ما را به کشف راز تاریکی می کشاند و در تاریکی اسرار نور را پیش چشممان میگذارد و ما در میانه ی نور و تاریکی در دل خاکستری ها یا در دل رنگ ها حیرانم میمانیم عکس های او هم. صاف اند و هم کدر صاف اند ما را سرراست به درون خود می برند کدراند پس ما را به تامل در خود وا میدارند. نمیدانم در این کدورت باید عکس های شهریار را دید یا در آن ،صافی یا در خاکستری آب و خاک.»
دیدن عکسهای آقای توکلی، و اینکه چجوری درگیر جریانهای معاصر و تکراری این روزهای عکاسی نشدن واقعا لذت بخشه. نگاه ساده و پراز معنی ایشون، خوب دیدن رو بهم یاد داد. و البته جسارت و شجاعت ایشون از کنار کشیدن از عکاسی و روایت کردنش، واقعا عزیز و البته ترسناکه.
کتاب رو در روزای شاید خوبی از زندگیم از دوست عزیزی هدیه گرفتم و در بدترین روزای زندگیم دیدمش. دیدنش کیف داد. تغییرم داد. آرومم کرد و چیزی ساخت در من. ستونی شاید، ایدهای شاید، تجسمی از جواب سوال گنگ «بالاخره عکاسی چیه اصلا؟» توی سرم ساخته شده و احساس میکنم تنها نیستم. یه کتاب دیگه چه باید بکنه مگه؟
توی کتاب فروشی با این کتاب مواجه شدم درحالی که میخواستم کتاب دیگه ای بخرم، آخرش اینو انتخاب کردم و خوشم اومد ترکیب بندی نور و نحوه ی عکاسی برام قشنگ بود اینکه کادر عکس ها مربعی هستن جالب بود برام