بهاءالدین خرمشاهی (زاده ۱۳۲۴ در قزوین) نویسنده، مترجم، روزنامهنگار، طنزپرداز، فرهنگنویس، شاعر و استاد دانشگاه ایرانی است. وی تألیفاتی در حافظشناسی و تفسیر اشعار او دارد. او همچنین از ویراستاران دانشنامه تشیع (به مدیریت فهیمه محبی) است
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در قزوین گذراند. سپس در رشته پزشکی پذیرفته شد اما تحصیل در این رشته را در سال سوم نیمه کاره رها کرد (۱۳۴۳) و به همراه کامران فانی به تحصیل در رشته ادبیات فارسی پرداخت. سپس از دانشگاه تهران فوق لیسانس کتابداری گرفت (۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲) و در مرکز خدمات کتابداری مشغول به کار شد. از اساتید وی در رشته ادبیات فارسی میتوان به ذبیحالله صفا، مهدی محقق، سید جعفر شهیدی، پرویز ناتل خانلری، سید صادق گوهرین، آیتالله ابوالحسن شعرانی و عبدالحمید بدیع الزمانی کردستانی اشاره کرد. وی در ۱۳۵۲ ازدواج نمود که حاصل آن سه فرزند به نامهای هاتف (متولد ۱۳۵۴)، عارف (متولد ۱۳۵۸) و حافظ (متولد ۱۳۶۳) است.
این کتاب در زمان خود کتابی تقریبا خط شکن و پرسر و صدا درباره ی حافظ بوده است، کتابی که در ان بهاالدین خرمشاهی برای اولین بار کاملا به طور علمی و ادبی بیان می کند که شراب در دیوان حافظ هم انگوری دارد و هم عرفانی، حافظ هم زلف معشوق زمینی را می خواسته و هم آسمانی را، و به نظرم بهترین فصل کتاب نیز (حافظ و میل به گناه) می باشد که به خوبی می توان درکی مناسب از واژه (رند) که حافظ تعریف می کند را بدست آورد. تقریبا تمام کتاب بر مبنای همین جمله ی معروف خرمشاهی است که: (حافظ انسانی کامل نیست بلکه کاملا انسان است) .
حافظی که تعریف میکنه ایرادی نداره؛ ولی خیلی از ایرادهایی که به حافظ شاملو و طبری میگیره ساده انگارانه س. این نکته وقتی بامزه میشه که میبینیم حافظ شاملو و طبری در خیلی وجهه ها درست در نقطۀ مقابل حافظ خرمشاهیه.
عمدهی نوشتههای خرمشاهی، نه ترجمههایش، بیمایه و قلمپردازی است. خرمشاهی معمولن ایدهی خوبی را دست میگیرد میبافد و میبافد و میبافد. کلاهی که بافته ممکن است سر را گرم کند اما ... فایده ندارد و در انتها چیزی به خواننده افزون نمیکند.