صراع على عرش آشور بعد هذه الدعوات من آشوربانيبال، ماذا قرر البابليون؟ اعلنت الثورة في بابل و اخيرا قرر البابليون الوقوف الى جانب شمش – شوم – اوكن ضد آشور و انتفضت بابل و سبار و بارسيبا و نفر فيحين امتنعت بعض المدن عن المشاركة كأوروك و ابقت على ولاءها لآشوربانيبال ......... أما بالنسبة لحلفاء شمش – شوم – اوكن فلم يشارك في الانتفاضة الى القبائل العربية التي هجمت على الحاميات الآشورية في سوريا و فلسطين و آسروا الكثير من الآشوريين في حين لم تبدي كل من مملكة ليديا و مصر مساندة حقيقية لشمش – شوم – اوكن... اما عيلام التي كان يعول عليها شمش – شوم – اوكن كثيرا في نصرته على آشور فلم تبادر للمشاركة مع انطلاقة الثورة ......... و بتقسم قوى الثورى و التحالف بهذه الصورة ولدت الثورة بضعف حيث لم يضرب الحلفاء كلهم بل اكتفى بعضهم بالتفرج مع ذلك حاول شمش – شوم – اوكن ان يتجاوز هذا الضعف عن طريق المباغتة و الهجوم القوي و فعلا شارك القبائل العربية بأحتلال كوثى و حمل تمثال الأله نرجال و نقله الى بابل و عندها سيطر على جميع بلاد بابل الوسطى و قطع الطريق بين آشور و بابل ... بعد سنة من بدأ التمرد و تحديدا في العام 651 قبل الميلاد تمكن الجيش الآشوري من الوصول الى مشارف بابل و وقعت معركة كبيرة بين الآشوريين و البابليين هزم فيها البابليون و انسحبوا على إثرها الى داخل المدينة ......... و عندما شعر شمش – شوم – اوكن بخطر خسارة الثورة قدم كنز معبد الإيسكالا البابلي الى ملك عيلام أومانيكاش الثاني ثمنا كي يقدم له العون ........ و فعلا كان هذا الكنز كافيا لتدخل القوات العيلامية المعركة ضد آشور.... ترى هل غير دخول عيلام للحرب ميزان القوى؟ بعد ان خسر شمش – شوم – اوكن المعركة الاولى مع الجيش الآشوري انسحب الى بابل و طلب مساعدة الملك العيلامي (أومانيكاش الثاني) و قدم له كنز معبد الإيسكالا و بهذه الهدية الضخمة دخلت عيلام فعليا الحرب و ارسلت جيشها الى بابل في العام 651 قبل الميلاد و تقدم العيلاميون ليحاصروا اوروك ... و جنوبا تحرك نبو – بيل – شوماته ملك القطر البحري (مملكة جنوب بابل) ليحاصر بجيشه مدينة اور و منع المؤنات عنها مما اضطرهم بعد القحط الذي اصابهم الى ان يأكلوا لحوم البشر و بعدها لم يتمكنوا من المقاومة ليستسلموا و يدخل جيش ملك القطر البحري نبو – بيل – شوماته اليها سقطت اور بأيدي تحالف شمش – شوم – اوكن و بسقوطها فصلت بلاد بابل الجنوبية عن السيطر الآشورية بالكامل فسيطر التحالف على اور و بابل و برسيبا و سبار و كوثى و لم يعد هناك في جنوب بلاد الرافدين من هو خاضع للسلطة الآشورية إلا اوروك المحصنة و التي بقيت عصية على المتمردين و أعاقت فرصة توحيد قوات شمش – شوم – اوكن لكن الآشوريون، أسياد الحرب و صناع فنونها كيف يفقدون زمام السيطرة بهذه الصورة؟ و ما هي ردة فعلهم؟ دخلت عيلام الحرب و حاصر جيشها مدينة اوروك التي بقيت عصية على المتمردين بعد ان سيطروا على جميع ارجاء جنوب الرافدين و فقدت آشور السيطرة على جنوبي البلاد إلا اوروك و هنا وضع الآشوريون آسياد الحرب أمام أختبار حقيقي يتقرر على أساسه مصير أمبراطورية آشور العظمى ..... تحرك الجيش الآشوري و في نيته قطع الطريق بين الجيش العيلامي و جيش شمش – شوم – اوكن و نجحوا في ذلك عندما انتصروا في معركة باب – سام ...... و في العام 650 قبل الميلاد تحرك الجيش الآشوري ليتمكن من أحتلال نفر و إعادتها الى السلطة الآشورية و استطاعوا ان ينتصروا على الجيش العيلامي في ماكنيس .. تحرك الآشوريون على عدة محاور ففي الوقت الذي كسروا فيه شوكة أومانكيش الثاني لك عيلام في الميدان، إستطاعت أجهزة الخدمة السرية الآشورية ان تدبر إنقلابا حكوميا في عيلام على إثره قتل أومانيكاش الثاني و اقربائه...... و على أثر هذه الضربة الموجعة في قلب عيلام و جيشها خرجت عيلام من الحرب... أخذت ثورة شمش – شوم – اوكن تعاني نزعها الاخير حيث وصلت جيوش آشور الى بابل و برسيبا و سيبار و كوثى و حاصرتها .. و انصرفت القوات الاشورية الاخرى في تأمين الحماية للقوات المحاصرة للمدن في حال حاول العيلاميون فك الحصار عن تلك المدن. و كان آشور بانيبال قد اسند مهمة تحرير جنوب وادي الرافدين الى (بيل – ابني) و هو عسكري بابلي موالي للآشوريين أثبت ولاءه يوما بعد آخر ... اعطاه آشوربانيبال حكم القطر البحري اذا ما هزم ملكها المتمرد (نابوبيل – شوماتي) ...... و فعلا تمكن من الانتصار عليه و لكنه لم يتمكن من ان يقتص منه حيث انه و بعد عدة خسائر متوالية هرب الى عيلام و اخذ يدير الحرب منها ... كان (بيل – ابني) لا يقيد نفسه بأوامر آشوربانيبال لانه شعر بأنه أمير القطر البحري و له مطلق الحرية في التصرف في ما يراه مناسبا. أغدق آشوربانيبال عليه العطايا و كرمه.... هل استسلمت عيلام لآشور بهذه السهولة وهي العدو التقليدي للأمبراطورية الآشورية؟ ماذا حدث؟ بعد ان حاصر الجيش الآشوري بابل و برسيبا و سيبار و كوثى حاول شمش – شوم – اوكن ان ينقذ بابل من الحصار بأي طريقة فإتصل بالقبائل العربية التي ساعدته كثيرا في تمرده هذا و التي كانت في هذه الفترة تشاغل الحاميات الآشورية في مناطق غرب آشور (سوريا و فلسطين) لمنعها من مساعدة الآشورين في حربهم الداخلية .... لبى الملك اوتيع نداء شمش – شوم – اوكن و ارسل قوات الى بابل بغية فك حصارها استطاعت هذه القوات عمل ثغرة في الحصار المفروض على بابل لكن سرعان ما اصبحت هذه القوات العربية تحت نفس الحصار بعد ان انسحبوا الى بابل.... بدأت المؤونات تنضب في بابل و نقرأ في احد النصوص المسمارية القادمة من بابل في العام 650 قبل الميلاد تقول: " في هذه الايام عم البلاد الجوع و العوز حتى ان الام لم تعد تفتح الباب لابنتها.." و بعد سنة من هذا النص و تحديدا في العام 649 قبل الميلاد ورد في احدى الوثائق من بابل العبارة التالية " المدينة محاصرة في هذه الايام و الجوع و العوز يعمان البلاد و الشعب يموت من شحة الاغذية " و يرد نص آخر لكن هذه المرة على لسان آشوربانيبال جاء فيه: " أكلوا من جراء الجوع لحم أبنائهم و بناتهم، و التهموا الاحذية الجلدية... و اصيبوا بالطاع
این کتاب شامل ۴ بخش کاملاً مختلف است: مقدمه، که مقالهای کوتاه از اسطورهشناسی زبانزد است، اساطیر ماقبل تاریخی، اساطیر آشوری و بابلی و نهایتاً اساطیر فینقی. از آنجایی که هر بخش کتاب مقالهای از پژوهشگران متفاوت است، پس من هم آن را به صورت بخش بخش نقد خواهم کرد.
نویسنده مقدمه پژوهشگر سرشناسی است و متن آن خواندنی است. این متن برای کسانی که با اسطورهشناسی آکادمیک آشنایی قبلی دارند نسبتاً تکراری است ولی برای کسی که این کتاب را بدون دانش قبلی راجع به این شکل از اسطورهشناسی بدست گرفته، مفید است.
قسمت اساطیر ماقبل تاریخ را خیلی دوست داشتم. با وجود اینکه متناش مختصر بود ولی خیلی چیزها یاد گرفتم و محتوایش را دوست داشتم. متأسفانه به نظر من جای این مقاله بخصوص توی این کتاب نبود و شاید بهتر بود که این مقاله در کتاب یا مجلهای دیگر چاپ میشد زیرا اصلاً ربطی به اساطیر بینالنهرینی نداشت! محتوای این مقاله شامل آداب و رسوم مردمان عصر حجر در فرانسه بود، این که فرانسه با بینالنهرین تفاوت دارد بین مردمان زیادی تفرقه نمیاندازد... پس از نظر من این مقاله جالب و خواندنی بو ولی کاملاً نسبت به موضوع کتاب بیربط بود.
قسمت اساطیر بابلی و آشوری را در مواقعی دوست داشتم و جاهای دیگر دوست داشتم فقط تمام شود. از طرفی چون من در مورد موضوع کتاب شناخت قبلی داشتم متوجه خیلی از مطالب ناگفته کتاب بودم و کمتر کمبودی حس میکردم، ولی از آنطرف هم با وجود این این کمبود اطلاعات کاملاً ملموس بود و خواندن را کند میکرد. مطالب بدون نظم پخش شده بودند در طول مقاله و هیچ الگوی خاصی را دنبال نمیکردند، نتیجتاً تکرار زیاد بود و خواننده مجبور بود بعضی موضوعات را چندین بار بخواند. از طرفی دیگر، بعضی موضوعات بحثبرانگیزتر مثل نقش تاریخ در اساطیر بینالنهرینی، نقش سیاست و نفوذ فرهنگهای بیگانه نسبت به اهمیتشان کمرنگ بودند. این مقاله را با وجود اینکه به چند نکته جالب اشاره کرده بود و یک یا دو دیدگاه جدید برایم باز کرد دوست نداشتم. بنظرم ضعیف بود.
بخش آخر کتاب را واقعاً دوست نداشتم. اطلاعات مهم در سرتاسر مقاله پخش بود و بعضی جاها بعد از پاراگرافهایی نامفهوم لیستهایی طولانی از اسمهایی صعبالقرائة وجود داشت که نه اسمها را میشد درست فهمید و نه مطالب را. مطلببندی نیز ضعیف بود؛ هر قسمت جدید متن مثل سورپریز بود. هیچ الگوی زمانی-سیاسیی برای تحلیل اطلاعات مذبور وجود نداشت و گویی انتظار میرفت که خواننده باید به کتاب نه به صورت متنی علمی-تحقیقی، که آرشیوی کوتاه و خلاصه نگاه کند. مسلّماً برای همین کار متون بهتری هم میشود یافت. در قسمت مربوط به فیلون هیچ اشاره و راهنمایی درستی در باب تحلیل علمی و صحیح متون هلنیزه شده خاورمیانهای نبود که به نظر من باید میبود. از طرفی دیگر هم در قسمت مربوط به قرطاجه بخصوص اشارهای به رقیب آنان (روم) نشده بود. در تجربهای که من خودم در این زمینه داشتهام، اساطیر فرهنگها متأسر اینطور روابط است پس عدم اشاره به آن در این زمینه در بهترین حالتش کمکاری است.
ترجمه کتاب را دوست داشتم. مترجم با استفاده صحیح از پانویس و دقت در ترجمه علمی و دقیق کلمات خواندن این کتاب را کمی راحتتر کرده.
در آخر، فکر میکنم که نظرم در مورد تکتک قسمات این کتاب و نمرهای که به آن دادهام نشانگر عدم علاقه من به این کتاب است اما لازم دانستم که اشارهای هم به نگارش ضعیف آن بکنم. در بین اسامی خاص شخصیتهای بینالنهرینی و مدیترانهای چندین غلط دیکتهای هم در نگارش لاتین آنها و هم در نگارش فارسی آنها دیدم. در ضمن، استفاده این کتاب از نیمفاصله بنظرم معیوب آمد. بطور مثال مطمئناً همراه صحیح است و همراه غلط. نگارشگر این کتاب از نیمفاصله استفادهای بیرویه داشته و بخصوص در متنی علمی اینطور آزمایشها درست نیست.
به نقل از سایت کتاب انتشارات کاروان کتاب به معرفی اسطورههای آشور و بابل و فینیقیه، از پیش از تاریخ تا زوال آنها میپردازد و اسطورههای آفرینش، جهان ایزدان، اسطورهی نخستین انسان و پهلوانان اساطیری تمدنهای یادشده را در بر میگیرد و به تصاویر متعددی از این اساطیر مزین است.