در اردو جنوب امسال، گروه فرهنگی اردو در اول سفر به هر نفر یک کیف می داد که درون آن وسایلی بود مانند چفیه و پلاک و نقشه خوزستان و... در کیف هر نفر یک کتاب هم بود. کلا صد و سی دختر بودیم و در حدود صد و بیست تا از کیف ها کتاب چمران به روایت همسر شهید گذاشته بودند. ولی از قضا من جز آن بیست نفر بودم. و البته گفتن ندارد که اصلا به تصادف اعتقاد ندارم.
با وجود دیدن مجموعه ی شوق پرواز، تقریبا می دانستم درباره ی زندگی شهید بابایی ولی این کتاب چیز دیگری بود.
امام خواسته بودند "جنازه را دفن نکنید تا خانمش بیاید."...
بیست صفحه ی اول به تنهایی 5 ستاره دارد. × امروز اتفاقی شوق پرواز رو دیدم، که بر اساس زندگی عباس بابایی ساخته شده. اولش نشون می ده که یه دختر درباره ی بابایی و زندگیش تحقیق می کنه تا کتابی سفارشی بنویسه اما علاقه مند می شه و توی نوشته های شخصی ش می نویسه: "من عاشق شدم دیگه نمی خوام از ایران برم." اولین بار چند سال پیش ، نفهمیدم یعنی چی ؛ اما الان می دونم منظورش از عشق چی ه. :)
داستان به معنای واقعی به روایت همسر شهید نبود و گاهی وقایعی رو بین روایت وارد میکرد از اتفاقاتی که در نبود همسر شهید برای شهید اتفاق افتاده ، که به شخصه به نظرم هم به فرم کلی کار آسیب زده بود و هم اینکه درست هم درنیومده بود و فقط خواننده میخواست زودتر تموم شه که به ادامه داستان همسر شهید برسه. در مجموع به نظرم گردآوری نمره ی خوبی نمیگیره. و سه ستاره رو هم به جذابیت زندگی خود شهید بابایی دادم که به نظرم هم تو این کتاب خراب شده.
مرد خانه بر دوش دارد. گاهی اینجا، وقتی جای دیگر. هیچ جای این کره خاکی آرام نبود و جنگ هم که جوانهای مردم را یکی یکی انتخاب می کرد. ولی نکند آرامش در همین جا باشد؟ در همین خانه کوچک؟ در خنده دخترش که دو هفته منتظر آمدنش بوده...
یک روز در پارکی با هم فواره ای دیده بودند. مرد گفته بود بدش می آید از فواره که درست در لحظه اوج سرنگون می شود. یا آدم نباید شروع کند، یا دیگر وقتی شروع کرد ایستادن برابر با افتادن است.
این کتاب روایت زندگی شهیدعباس باباییه که خیلی هم خوب نوشته شده. من خیلی وقت پیش این کتابو خوندم و خیلی هم دوسش دارم ،چون کتابی بود که باعث شد باشهید بابایی آشنا بشم.
بعضی مواقع آدمها نیاز دارند یکی برایشان صحبت کند، از زندگیاَش برایشان بگوید، به نحوی تجربهیِ وجودی است. هر از گاهی دلم میکشد (احساس نیاز میکنم) چنین روایتهایی را بخوانم.
این کتاب آنچنان که باید و شاید به عباسِ باباییِ خلبان نپرداخته بود؛ به عباسِ باباییِ همسرِ ملیحه حکمت هم نپرداخته بود. نمیدانم از چه چیز بوده این مسایل. پ
This entire review has been hidden because of spoilers.