کتاب از دو بخش تشکیل میشه، بخش اول روایت زندگی مردم ۸۰ سال پیش گیلانه، شیرین، دلچسب و دوست داشتنی.. به معنای واقعی از خوندنش کیف کردم. استفاده از اصطلاحات گیلانی و نزدیک شدن به زبان مردم، حس نزدیکی با خود داستان رو هم بیشتر میکرد. بخش دوم هم با زبان متفاوتی که دقیقا در راستای مدرن شدن سبک زندگی مردم گیلانه، از اتفاقات بعد از کودتای ۲۸ مرداد میگه. از تغییراتی که اصلاحات ارضی ایجاد کرده و روند مبارزهی مردم، تا به حادثه سیاهکل در سال ۴۹ میرسه. بخش دوم هم روایت سر راست و خوبی داشت اما قطعا به پای بخش اول نمیرسید. فکر میکردم نظرات و ریویوهای بیشتری از این کتاب تو گودریدز بخونم اما خب دیدم که خیلی مهجوره متاسفانه. پیشنهادش میکنم؛ قطعا اگر این فضاها و بُعد تاریخی روایی حوادث قبل انقلاب رو دوست داشته باشید ازش لذت میبرید.
بخش اولش (خوندشت) که به شدت من رو شیفته خودش میکرد، با خوندنش قشنگ میرفتم تو گیلان ۸۰ سال پیش و سختی زندگی روستایی… ولی «روی خوش زندگی» می تونست فلشبک های بهتری و واضح تری داشته باشه! و نمی دونم چرا وقتی از مدرنیته در گیلان روایت میکنه، با گفتار هم عوش شه، چون دیگه از اصطلاحات قدیمی گیلکی خبری نبود!
بخش دوم کتاب دوستداشتم ک از یه زاویه جالب به حماسه سیاهکل نگاه شده، از نگاه کسی که پدرش در حمله چریک ها به پاسگاه به اشتباه کشته میشه. نویسنده ک با یکی از چریک ها (ایرج نیری) دوست بوده توضیح میده چرا اقدام چریک ها ، فارغ از اینکه تحت چه مرامی بوده، خاص و بی نظیر بوده. گفتگوی نویسنده با ایرج نیری و سیر تحول فکری نویسنده بسیار جالبه.
با زهر خند گفت: کدام مبارزه سیاسی! مگر کسی جرات می کند در این مملکت دو کلمه از کثافت کاری هاشان چیزی بنویسد! تمام قلم های مستقل و شرافتمند را شکسته اند! اقا اجازه نمی دهند تو مبارزه ی سیاسی بکنی در یک حکومت ایدولوژیکی. ..تمام روزنامه های شرافتمند را بسته اند! دفتر همهی احزاب طرفدار مردم را گل گرفته اند! طرف را خودشان کاندید می کنند بعد به مردم دستور می دهند بروند به او رای بدهند برود مجلس! این انتخابات است ! با این وجود مبارزه ی سیاسی معنی دارد؟ کمی مکث کرد و با خوشرویی و بسیار دوستانه نگاهم کرد و گفت: “تو کوچکترین روزنه برای راه یابی به عرصه مبارزه ی سیاسی به من نشان بده تا من همین الان بگویم گور پدر جنگل و تفنگ و فشنگ…!” (بخشی از گفتگو ایرج نیری با ناصر وحدتی قبل از حمله سیاهکل)
کتاب دو بخشه. بخش اول "خوندشت" هست، مربوط به گیلان قدیم و روایتی از زندگی و زمانه و قیام حیدرخان فشتال (اگر این اسم رو تا به حال نشنیدید و تصمیم دارید کتاب رو بخونید، توی گوگل سرچ نکنید تا داستان براتون لو نره!) درواقع تاریخ بصورت قصه روایت شده بود. بخش دوم کتاب "روی خوش زندگی" درمورد دوران معاصر گیلان و واقعه سیاهکل ۱۳۴۹ هست، که اقای وحدتی صرفا خاطراتش رو بیان میکنه. کتابی که من خوندم از انتشارات نگاه بود، توش ایرادات دستوری و انشایی بسیار بود، اما با همه این ها جذاب بود و دوست داشتنی و خوش خوان. درنهایت اما برام جالبه نویسنده چطور با وجود اینکه پدرش بی گناه در حمله به پاسگاه سیاهکل کشته شده، باز هم از افرادی که پدرش رو کشتن به عنوان قهرمان یاد میکنه؟!
جذاب بود. ناصر وحدتی نازنین قلم خوبی هم داره. فرهنگ گيلان واقعا مهجور و غنی و سرشار از ناشناخته هاست. روایت دو ماجرای مشابه در دو دوره ی تاریخی ایده ی خیلی خوبی بود.