خانیان این رمان را بر اساس باورهاي مردم جنوب و نزديك به ژانر فانتزي نوشته است. ماجراي غوص عميق در جزیرهای به نام «کب گوب» میگذرد؛ جزیرهای خیالی در نزدیکی آبهای هرمزگان که قصه محوری گم و پیدا شدن انگشتری حضرت سلیمان نبي(ع) در آنجا اتفاق ميافتد. به اعتقاد مردم جنوب ايران، انگشتری حضرت سلیمان زمانی که به دست شیطان به دریا انداخته میشود به دریای عمان میرسد و از آنجا به چشمهای سرازیر ميشود که در آن ماهی به نام «چیزکو» وجود دارد.
جمشید خانیان داستاننویس و نمایشنامهنویس است. کتابهای او افتخارات ملی و بینالمللی زیادی برایش به ارمغان آوردهاند؛ برگزیدهی شورای کتاب کودک، نشان طلایی لاکپشت پرنده و قرار گرفتن در فهرست افتخار IBBY لندن و مکزیک از آن جملهاند. خانیان نخستین نویسندهی ایرانی ادبیات کودک و نوجوان است که در سال 2018 به فستیوال کلاغ سفید مونیخ دعوت شد.
این رمان پرداخت بهتری نسبت به فلب زیبای بابور داشت. شخصیت ها و جزییات بیشتر بودند. اما باز هم چندان به من نچسبید، به چند دلیل. یکی اینکه این کتاب برای گروه سنی ه یعنی دبیرستان نوشته شده است. این میزان متن متناسب با این گروه سنی است، اما موضوع فانتزی کتاب برای گروه سنی پایان دبستان مناسب است. حتی شخصیت کتاب هم همان آخرهای دبستان است نه دبیرستانی. دوم اینکه شخصیت های منفی کتاب دچار کلیشه اند. انگلیسی ها و آلمانی ها شیطان در وجودشان است. خفاش و مار زنگی و کرم و مارماهی و پلیکان هم نشین شیطان هستند. این بخش جک و جانورهایش به خصوص آزاردهنده بود. اول اینکه مار زنگی در ایران نداریم که دمش را مثل مار زنگی آمریکایی تکان تکان بدهد و صدا بدهد. بعد هم مار و خفاش و مارماهی را باید بد نگه داشت در همه قصه ها؟؟ سومین بخش آزاردهنده این کتاب برای من صفحه بندی و گرافیک و تصویرسازی اش است.
ولی خب از این ها که بگذریم، کتاب نکات مثبت هم دارد. اینکه بر اساس یک افسانه محلی است و در متن کلمات آن منطقه استفاده شده و ...