بارانی از بنفشه گرفت، آه! پشت بنفشهها تو نبودی یا بودی و صدام نکردی، یا گریهٔ مرا نشنودی
پشت بنفشه کلبه و مه بود، من خسته سمت کلبه دویدم یا کلبهٔ تو خواب مرا دید، یا در زدم، تو در نگشودی
پشت بنفشه دختری آمد، در دامنش هزار گل سرخ یکیک به نام کوچک گلها، پرسیدمش، ولی تو نبودی
من شاعرم، و جرم من این است: گل را به نام کوچک خواندم گفتم چقدر اسم تو زیباست... گل گفت: هی! چقدر حسودی!
بعدا که دوستتر شدمش گفت: با من هزار اسم دگر هست اصلا عجیب نیست که هرگز زیبایی مرا نسرودی
آنوقت از مکالمهٔ ما یک شاخه گل در آن سوی مه ماند دختر نبود و برف و بنفشه، آوار شد، چه خواب کبودی!
یک چشمه و هزار بنفشه؟ یک دختر و هزار گل سرخ؟ باور نمیکنم تو نباشی، باور نمیکنم تو نبودی... ______________
ـ و جـمله را که نوشتیـــد ، بچه هـا ، نقطه !
و ســبز میـشود آرام و بی صـــدا ، نقطه
به راه می افتد کوپه کوپه ســــوت زنان ...
قــطاری از کلمـــــات ِ سیاه تـا ، نقطه
و مـن کــه یک کلمه هستم از تو می پرسم
کجـــاست اول ِ ایــن جمله و کجا نقطه ؟
و تو به گریه می افتی درون کوپه ی خود :
ـ نمی رسیم منو تو به هم ، چرا نقطه ؟
قطـــار می پیچد ســمت ِ سطــر ِ پایینی
و بــــــاز مقصد دلگــیر ِ کــوپه ها ، نقطه
ـ بیا به کوپه ی من ، نحو جمله را بشکن !
نپــرس در ســر ِ خــط مانده ایم یا نقطه
ـ ولی اگر ته دره سقــوط کردم ، بعــــــد ؟
ـ نوشته خواهد شد جای تو ، سه تا نقطه
قطار سوت زد و ایستاد با وحشت ......
و بــعــد هر کــلـمه اشـک ریخت ، با نقطه
و ریل خـالی و متروک ، سـطر ِ گنگی شد
از ابتـــدا نـقطــه ، تــــا به انتهـــــا ، نقطه
و دفتر کودک مثـل آســـــمان شده بود ؛
کلاس ، روشـن و جای سـتـاره ها ، نقطه !
( شاعر با مهارتی شگفت از واژه "نقطه" برای زدن حرف هایش استفاده می کند. نقطه گاهی معنای فاصله می دهد و گاهی معنای توقف ) _________________ در یک خواب عاشقانه، معشوق مثل ماه است و شاعر در خیالش و در شعرش یک صندلی برایش می گذارد. بعد خودش را در ایستگاهی در هیئت مردی کور می بیند تا معشوق دستش را بگیرد و بعد در دادگاهِ شعرش در هیئت متهم ظاهر می شود تا معشوق علیه او شهادت دهد و بمیرد و در گورستانش، ماه یعنی همان معشوق به وفاتش گذری کند:
تجربه ي اولم از خوندن شعرهاي اين شاعر بود. تو مجموعه ي شعرهاش شعرهاي قشنگي داشت و البته غزل هاي ضعيف هم كم نبود :) با توجه به اينكه از تجربه هاي اول شاعر بوده و مي توان متوجه اين شد كه شاعر دارد فضاهاي مختلف را تجربه مي كند وجود غزل هاي ضعيف توجيه مي شود . غزل هاي زيبا و بيشتر از آن تك بيت هاي ناب در كتاب كم نيست :) خوندنش توصيه مي شود :)