خوشحالم که اون یکی کتاب تصویری: بابام با سس خوشمزه تره رو اینجا پیدا نکردم.. :-D اما این کتاب به نظرم با بقیه کارهای نوید فرق داره.. ممکنه که منتقدان ایراد بگیرند که خشونت و کنشپذیری رو د این کتاب داریم اما به نظرم تاثیری که این کتاب بر خواننده اش میذاره، بیشتر از این حرفهاست. :) نباید فراموش کنیم که نفرت و خشونت هم از ویژگیهای انسانی هستند و بچه ها هم آنها رو دارند.. شاید بتونیم با این کتاب بهشون یادبدیم که بتونن خودشون رو بیشتر کنترل کنن و قبل از هر کنشی فکر کنن.
نمی دانم شما چه قدر کودکیتان را به یاد می آورید. من ذهنم پر از خاطرات کودکی است. خاطرات شیرین کودکی؟ خیر! خاطرات تلخ کودکی! آن چیزی که من از کودکی ام خیلی به یاد می آورم، خاطرات حسادت ها، نامردی ها، دروغ ها، بدرفتاری ها، تحقیرها و خشونت های کودکان هم سالم با من بود. یک فهم عامی (کامن سنس) وجود دارد که می گوید کودکان موجوداتی پاک و معصومند. بله یک نوزاد یک ماهه بسیار موجود ضعیف و معصومی است که البته قدرت هایی هم در حد و اندازه خودش دارد. اما هرچه بچه ها بزرگتر می شوند و توانایی های بیشتری کسب می کنند، اخلاق و رفتارشان هم بیشتر شبیه آدم بزرگ ها می شود. اگر دقت کنیم یک بچه پنج ساله تمامی رذایل یک آدم بزرگ را دارد و البته توانایی پنهان کردن و به خوبی کنترل کردن آن را هم ندارد. بچه ای که حسادت می کند از توی چشم هایش معلوم است و همین طور از واکنشی که آشکارا نشان می دهد. البته بچه ها ساده تر از آن هستند که بتوانند این رذیلت ها (اگر بشود اسمش را این گذاشت، چون جنبه اخلاقی می گیرد و اخلاق برای فرد مکلف است) را پنهان کنند. بچه ها به هم حسادت می کنند، زور می گویند، طوری رفتار می کنند که دیگری را آزار دهند، همدیگر را مسخره می کنند، تحقیر می کنند، با هرچیزی به همدیگر پز می دهند، همدیگر را مسخره می کنند و غیره. اگر مربی مهد باشید به راحتی می توانید این رفتارها را در کودکان ببینید. #سید_نوید_سید_علی_اکبر اینجا هم (بعد از بابای من با سس خوشمزه است و مادر ایده آل) بچه ها را انگار بهتر از ما شناخته است و آن نگاه آرمانی و پاک و تکامل یافته را از بچه ها ندارد. به زعم او بچه ها آن موجودات معصوم و فرشته های کوچولو با بال های سفید و صورتی نیستند. بچه ها یک انسان نابالغ اند با همان تمایلات و غرایز که هنوز چندان توانایی کنترل تمایلات و گرایش های خودشان را ندارند. تمایلات خوب هم البته در بچه ها وجود دارد مثل یک انسان و آن هم خیلی زمان ها بروز می کند. اما نباید تمایلات منفی در کودکان را انکار کرد. من داستان من مامانت را نخوردم را داستانی اخلاقی دیدم. اخلاقی که در این سطح معمولا به کودکان ارائه نمی شود. یعنی کسی کودک را چنین موجود ظالمی نمی بیند که بخواهد برایش داستانی اخلاقی بنویسد و به او گوشزد کند که پیش داوری، طرد، دهن بینی، تحقیر و خشونت برای یک کودک رفتار مناسبی نیست و می تواند صحیح نباشد و عاقبت بدی داشته باشد. سید علی اکبر اما کودک را همین موجود می بیند. انسانی با تمامی این تمایلات که به صورت عریانی در او متبلور می شود. سید علی اکبر کودک را نصیحت نمی کند که دست توی دماغش نکند، یا توی جایش جیش نکند یا غذایش را روی زمین نریزد. او سراغ تمایلات ژرف کودک رفته است و دارد به آن نهیب می زند. دارد به خود واقعی کودک بدون اسارت در چارچوب های اجتماعی و عرفی می نگرد. برای او مهم نیست که کودک رفتارهای سنتی و ارزش های عرفی را رعایت می کند یا نه، برای او اخلاقیات آزاردهنده ای که کودکان دیگر را درگیر می کند مهم است. شاید دلیل ناراحتی کودک بعد از خواندن کتاب او این است که با خود واقعی اش روبه رو می شود. با تمام تمایلات و احساسات واقعی او و می تواند پیامدهای رفتارش با دوستانش را در داستان بخواند.