Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجنون‌تر از فرهاد #1-2

مجنون‌تر از فرهاد: دوره ۲ جلدی

Rate this book

1528 pages, Paperback

First published April 1, 2011

3 people are currently reading
26 people want to read

About the author

معصومه بهارلویی

19 books40 followers

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
8 (28%)
4 stars
10 (35%)
3 stars
6 (21%)
2 stars
4 (14%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 2 of 2 reviews
Profile Image for Imaydahjr.
291 reviews48 followers
June 11, 2021
شنیدی یا به گوش باد می گفتم...
تو آن جا بودی و من،
قصهٔ مردی که شد مجنون تر از فرهاد می گفتم...

♡︎
اتمام
۲۱/خــرداد/۰۰
9 reviews3 followers
August 3, 2021
مجنون رو زیاد دوست داشتم .
بیشتر و بیشتر از همه چیز محو تعداد زیاد زندگی شخصیت های داستان و هم سرعت بودنشون با مسیر داستان شدم .
تا اواسط جلد یک نمی تونستم اصلا پری و درک کنم حس میکردم یه آدم دو شخصیته ولی هر چی رفتم جلو با اینکه باز هم احساسات غیر قابل پیش بینی ازش میدیدم اما همزاد پنداری کردن با این آدم خیلی آسون شده بود ؛؛؛
ولی محراب آخ محراب ، که تا آخرای داستان می خواستم سر به تنش نباشه
اصلا اون لحظه های اول که برای پری تبرئه شد هم از نظر من یه موجود خودپسندِخودخواه متکبر بود ولی آخر داستان دلم باهاش صاف شد و الان احساسم بهش یه پسر بچه کوچیک مظلومه؛

و آمااا شخصیت های ابدی مورد علاقم امین و فرهاد؛ اینقدر سر خواستگاری فرهاد به پری فحش دادم که خودم الان شرمندم هی میگفتم پری دوسش نداره ؟! مهم نیست فرهاد فقط شکست و تجربه نکنه. بعد که اینقدر آقا منشانه رفتار کرد و کنار کشید اصلا نمیدونید چه حالی شدم دلم می خواست سر به تن پری نباشه .ژانر خانوادگی داستان خیلی خیلی زود تو دلم جا باز کرد، این که همه آدم های این داستان زندگی خودشونو داشتن و مشکلات و خوشبختی ها زیاد از حد به مزاقم خوش اومد ؛

بیشترین و بزرگترین پند داستان برای صحبت کردن بود ؛ ارزش خانواده ای که حاضرن جونشون هم بدن ؛ لحظه ای که پری تو کما بود و نذر نیاز های اکبر و امین ؛ مادرانه های رعنا و حتی محبت های نسرین که چشم دیدن پری و نداشت .
اگر احمد با پری صحبت می‌کرد و به جای القای تفکرات خودش حرف های پری و درک میکرد شاید اینقدر محراب و پری آزار روحی نمیدیدن؛
پس صحبت کردن از احساسات حتی اگر سخت باشه واجب ترین کار برای شکست نخوردنه؛

حس گنگی داشتم آخر داستان ؛ زندگی یه تعداد آدم تموم شده بود انگار و کسی نبود دیگه برام روایت کنه ؛ گیج از اینکه صحنه آخر فقط شخصیت های اصلی داستان بودن و من دلم می خواست همرو تو یه قاب ببینم ؛ گنگ از تموم شدن کلی حادثه و سه سال گذرون زندگی کنار گروهی از آدمای همین شهر و وابستگی بهشون .
داستان کمی دارای اطناب بود ولی سوژه قوی اون رو پوشش داده بود .
در کل خیلی پیشنهادش میکنم 🤍
This entire review has been hidden because of spoilers.
Displaying 1 - 2 of 2 reviews