نامه نگاری، سنتی که با ظهور تکنولوژی رو به فراموشی گذاشته و نسل جدید کمتر و شاید بشود گفت اصلا با نامه نگاری آشنایی و انسی ندارند. اما قدما به خصوص اهل ادبیات اهل نوشتن بودند و به اعتراف مهدی اخوانثالث او از تنبل ترینها در نامه نگاری بوده است. این کتاب نامه هایی است که این شاعر بزرگ معاصر به دوست و یار شفیق خود محمد قهرمان نوشته و او آنها را پس از مرگ اخوانثالث منتشر کرده است. کتاب شبحی از مهدی اخونا ثالث را به خواننده نشان میدهد زیرا او در نامه هایش بی تعارف و بدون پرده پوشی با دوست خود سخن گفته و همین لطف این کتاب را دو چندان کرده و خواننده میتواند صمیمیت و سادگی و ذوق را از لابهلای خطوط نامه ها بر سیمای این شاعر خراسانی ببیند. این کتاب را نشر زمستان منتشر کرده است حال و هوای فرهنگ و اهل فرهنگ در سالهای پس از کودتای ۳۲ در نامه ها انعکاس خوبی دارد و از این حیث کتاب روایت غیر مستقیم تاریخ است
🔹️امروز سالروزِ تولد استاد محمد قهرمان شاعر و پژوهشگرِ زبردستِ معاصر است، شاعر و استادی بزرگ که جایگاه رفیعش در شعر معاصر زیر سایه خدمات ارجمندش در معرفی شاعران سبک هندی و به سامان کردن دواوین آنها قرار گرفته است. قهرمان را بیشتر به عنوان مصحح اشعار شاعران سبک هندی میشناسند در صورتی که او از شاعرانیست که تلاش کرد مایههایی از سبک هندی را وارد شعر معاصر کند و در بسیاری از غزلهایش به این هدف رسید. در این یادداشت کوتاه نمیخواهم به شعرهای او بپردازم، انشاءالله در فرصتی دیگر. در اینجا میخواهن کتابی را معرفی کنم که در عین حال که موضوع جالبی دارد، مانند دیگر آثارِ قلمیِ قهرمان پرغریب افتاده است: با یادهای عزیزگذشته
🔸️قهرمان از دوستان دوران نوجوانیِ مهدی اخوان ثالث است. دوستیی که از سالهای دبیرستان شروع شده و تا مرگ اخوان ادامه پیدا میکند. کتاب از سه بخش تشکیل میشود، بخش اول یادهای عزیز گذشته نام دارد، که تکنگاری قهرمان از اخوان است که در آن به مرور خاطرات میپردازد، دردومین قسمت، متن ده نامه آمده و در آخرین بخش که ضمائم نام دارد، نامهها و شعرهاییست که اخوان خطاب به دیگر دوستان نزدیک خود نوشته است. در ادامه بخشهایی از کتاب را میآورم، فقط پیش از آن بگویم متاسفانه این کتاب مدتهاست که در بازار نیست، انشاءالله آقای زردشت اخوانثالث مدیر محترم انتشارات زمستان این کتاب و دیگر کتابهای خوب این نشر را با زودی تجدید چاپ کنند.
🔹️ خانه اخوان در محله سراب بود. نزدیک مغازه پدرش و دبیرستان شاهرضا، عمویش در همان منزل مینشست. این محله از طریق دو کوچه در دو طرفش به خیابان پهلوی راه داشت. کوچه سمت چپ با یک پیچ، تقریباً از روبروی دکان عطاری پدر خوان سر درمیآورد، همانجا که حالا ایستگاه سراب مینامند. خانه پدری مهدی در دست چپ محله بود. دو سه پله میخورد و به حیاطی وسیع میرسید انباری و طویله هم داشت. قناتی از میان خانه میگذشت سالها بعد که این محله خیابانکشی شد نام سعدی بر آن نهادند. من و اخوان چون به مردود شدن خود اطمینان داشتیم، میگفتیم چرا زحمت بیهوده بکشیم و درس بخوانیم؟ شبها اغلب به سینما میرفتیم و روزها این ور و آن ور میگشتیم یکی از فیلم هایی که دیدیم آلمانی بود و "عشق چایکوفسکی" نام داشت. من خیلی خوشم آمد موسیقی متن آن هم بسیار زیبا بود. کار را به جایی رساندیم که حتی در شب دوم امتحانات هم به سینما رفتیم! همکلاسانی که در خردادماه قبول شده بودند، ما را با بهت و حیرت نگاه میکردند.
🔹️ در سال تحصیلی ۳۱- ۳۲ که با مهدی همخانه بودم، میگفت که تا به حال یک قرص سردرد نخوردهام .بسیار سرحال بود و تن و توشی داشت. بدبختانه، اندک اندک رفقای ناباب تهرانی او را از راه به در بردند و اخوان هم که به قول معروف مادهاش مستعد بود چهها که با خود نکرد. یک شب با او از خیابان نادری سابق قصد بازگشت به خانه داشتیم که به حسن هنرمندی برخوردیم. او بعد از خوش و بشهای اولیه، با اصرار از مهدی خواست که با هم بروند. هر چه خواهش کردم و حتی به التماس افتادم که مهدی جان کجا میروی، بیا به خانه برگردیم، چون پایش سست شده بود نپذیرفت. من دلشکسته و آزرده و لعنتکنان بر دوستان نااهل تنها به راه افتادم. اگرچه مهدی به صائب بیاعتقاد بود اما ناخودآگاه این دستور او را به کار میبست: به هر روش که توانی خراب کن تن را از این ستمکده سیلاب را دریغ مدار
🔹️از نامه پنجم مهدی اخوان ثالث به محمد قهرمان: فرم شعر از همان فرمهای آزاد نیمایی است پر از مکالمه و قطع و فصلها، با استعارات و کنایات مورد پسند خودم. گرچه تو شاید از این شعرها خوشت نیاید. یعنی اینقدر خزعبلات هندی غرق شدهای که مجالی برای خوشامد از شعر خوب و حسابی باقی نگذاشتهای. حیفم میآید وقتی میبینم که آدمی مثل تو که فارسی خوب بلدی، به امکانات زبان آشنایی، به نحوه بیان و به تعبیر و حس و فکر آشنایی و میتوانی شعر خوب و سالم بگویی، خودت را کاملاً غرق در مهآلودگی و جنگل وحشی و پرابهام هندی میکنی.
با شعرهای محمد قهرمان آشنا نیستم، ولی نثرش که خواندنی نیست. بیصبرانه منتظرم مقدمه تموم شه و به نامههای اخوان برسم.
بعدنوشت: نثر شیرین و شوخ اخوان خیلی خوشخوانه. هرچند نامهها کمتر در مورد احوال خودشه و بیشتر درخواستهاییه که از قهرمان داره: فرستادن فلان کتاب و حرف زدن با فلان نفر و اینجور چیزها. البته همین هم غنیمته. لحن نوشتن اخوان هم مثل شعر گفتنش خاصه و آدم کیف میکنه که زبان فارسی اینقدر رام رامش بوده. این زبان نازنین.
بعدترنوشت: یادم اومد امسال اولین سالی بود که به نمایشگاه کتاب رفتم و خبری از غرفهی نشر زمستان -ناشر کتابهای اخوان- و پسرش زرتشت نبود. خیلی دلم گرفت. چند تا از کتابهاش رو توی نشر ماهی جا داده بودند و چه حیف. دریغ از ما اگه اخوان رو نخونیم و نشناسیم.
اگر از مقدّمهی نسبتاً طولانی با توجه به حجم کتاب بگذریم که به نظرم قهرمان خیلی زیاد از خودش حرف میزد و سعی داشت خودش رو مطرح کنه، باقی کتاب نسبتاً جالب بود. حداقل برای من که به معنای واقعی طرفدار اخوان هستم، خوندن نامههاش خیلی جذّاب بود. حدود 60 صفحه از کتاب، زندگی اخوان از قول آقای قهرمان و باقی متن کتاب مربوط به نامههای اخوان به ایشون هست. آخر کتاب نامههایی از شفیعی کدکنی و چند نفر دیگه خطاب به قهرمان، که در مورد اخوان بوده هم اومده.