«منات به دنبال» مجموعهای از یادداشتهای پراکنده و چند ترجمه است که به گفتۀ فرسی بدون ترتیب تاریخی گرد هم آمدهاند.او در کتاب «من ات به دنبال» از تئاتر و ادبیات و سینما میگوید. یادداشتها و ترجمههایی در مورد آرتور کوستلر، ساموئل بکت، مایک مارکوزه و... میآورد و از دوران همکاریاش با انتشارات فرانکلین مینویسد. فرسی در خاطراتش با طنزی توأمان تند و شیرین از عزتالله انتظامی، علی نصیریان، غلامحسین ساعدی، ابراهیم گلستان، جلال آلاحمد، ایرج گرگین، ژاله اصفهانی و شخصیتهای آشنای دیگری نیز یاد میکند. در این یادداشتها و ترجمهها و مقالات کوتاه میتوان لحن بیهمتا و زبان یکّۀ بهمن فرسی را جست و تجربهها و نگاهش را در گذر سالها (اغلب خارج از ایران) از نظر گذراند.
بهمن فُرسى به سال ۱۳۱۲ در تبریز به دنیا آمده است. او پس از رها کردن تحصیل و تجربه مشاغل مختلف به استخدام دولت درآمد. فرسى داستان نویسى را در کنار نمایشنامه و نقد در همان دوران جوانى آغاز کرد و به آنها پرداخت. نخستین کتاب او «نبیرههاى بابا آدم» نام دارد که مجموعهاى از نثر آهنگین است پیش از انقلاب مجموعه داستانی با نام «زیر دندان سگ» و یک رمان به نام «شب یک، شب دو» به قلم او به انتشار رسیده بود. فرسى بعد از این کتاب باز به نمایشنامه نویسی و کارگردانى باز مىگردد و آثاری را در این زمینه خلق مىکند تا سال ۱۳۵۳، که رمان معروف او یعنى «شب یک، شب دو» منتشر میشود. او اولین مجموعه داستان خود را در سال ۱۳۳۹ به چاپ رساند اما قبل از آن در نشریات مختلفی قلمفرسایی کرد که از آن جملهاند: «ایران آباد» «نگین»، «آشنا»، «چلنگر»، «اندیشه و هنر» و در روزنامههایی مثل: «آژنگ» و «کیهان» داستانهایی از او منتشر شد بهمن فرسی نمایشهای «چوب زیر بغل»، «صدای شکستن»، «بهار و عروسک»، «گلدان» و «آرامسایشگاه» را در تهران روی صحنه برد. فرسی در آغاز دههٔ چهل کتابهای خود مانند «گلدان»، «با هو»، «چوب زیر بغل»، و «زیر دندان سگ» را منتشر کرد. مجموعه داستان «زیر دندان سگ» در سال ۱۳۳۹ خورشیدی به کوشش شمیم بهار انتشار یافت و دربر گیرندهٔ داستانهایی مانند «استخوان سوختهها»، «آِین عزب» و «در سوگ بستری که چیده شد» از اولین نشانههایی است که آشکار میسازد فرسی نویسندهای است.
اینجور کتابها که گردآوری هستند را چه بسا نشود تعریف شان کرد، دلبخواهی ست خواندن و دوست داشتن شان. حالا یک دلبستگی هایی ست دیگر، به آنچه که پیشترها خوانده ای از آنکه حالا این متن ها را نوشته از سر گذرانده یا اینکه در همه ی سالیانی که سپری کرده با او چه گذشته است و چیزهایی از این دست. و نپرس از من که چرا اینها همه باید؟ و البته که یک سویه اش هم این است که زندگی ما که از بد و بدتر روزگار ارتباطِ پیدا و ناپیدایی با کلمه ها و متن ها و ترکیب ها پیدا کرده سبب کشش هایی بشود برای پی گرفتن و خواندن و لذت بردن از نوشته ها بی آنکه هدفی در جستجو باشد که هدف همان خواندن است افتادم به هذیان گویی و به یاد بیاورم آن شب های آرام و بی تکان را که پیاده راه می افتادیم و چهل دقیقه ای راه می آمدیم تا برسیم خانه و در خیالات مان گمان برده بودیم پایان شب سیه سپید است! نبود و باید سالهای سال می گذشت تا ژرفای پلیدی و پلشتی را، و هر آنچه در چنته دارد را روز به روز و گاهی ساعت به ساعت حس و تماشا می کردیم. با این تفاصیل سرِآخر چه می مانْد از برای ما جز همین چیزها که با دلیل یا بی دلیل فقط خوانده بودیم و بخواهیم بخوانیم؟ چه چیز دیگر باقی مانده است برای همه ی ما در روزگاری که وقاحت شرط لازم برای زیستن در میان درندگان بی همه چیزِ نارواست؟ چه در دست مان مانده جز دریغی و آهی که همه شب است تا آخر