خیلی وقتها وقتی کتابی دستم میگیرم، نگاههای چپچپ دیگران را به وضوح حس میکنم. انگار با نگاهشان میگویند «تو دیگر چرا؟ این وقت تلف کردنها برای چیست؟ مگر تو بچه نداری؟ مگر کار نداری؟ کتاب خواندن از کجا درآمد؟ یعنی اینقدر بیکاری؟» کتاب خواندن را تبدیل به امری پنهانی کردهام و سعی میکنم وقتی کسی نیست کتاب بخوانم. مشکل سر وقت تلف کردن نیست. مشکل اصلی کتاب خواندن است،جدای از بحثهای فمینیستی، بسیاری از آقایان از اینکه خانمهایشان افراد مطلعی باشند هراس دارند، حتی اگر این موضوع را علنی نکنند. خانمهایی که کتاب میخوانند اعتماد به نفس بالایی دارند، ذهن پویایی دارند، در جمعها خوب صحبت میکنند و چون عادت به مطالعه دارند، در مورد حق و حقوق خودشان هم آگاهترند. چه بخواهیم و چه نخواهیم در جامعه مردسالار ما، این موضوع خیلی خوشایند نیست. راه چاره چیست؟ سرانه مطالعه در اغلب زنان، بعد از ازدواج افت چشمگیری دارد و بعد از بچهدار شدن باز هم افت میکند. چون خودشان هم کمکم به این نتیجه میرسند که نیم ساعت هم نیم ساعت است، به جای کتاب خواندن فلان کار را انجام میدهم یا فلان غذا را درست می کنم و کمکم عادت میکنند که هر نیم ساعت کتاب خواندن را با کارهای دیگر جایگزین کنند و با گذر زمان عادت کتاب خواندن را از دست می دهند. اگر عادت به مطالعه دارید بعد از ازدواج و بچهدار شدن هم آن را حفظ کنید،تحت هیچ شرایطی از مطالعه دست نکشید و حداقل روزی نیم ساعت مطالعه را داشته باشید. توصیهام به شما این است اگر شما مطالعه نکنید فرزندتان هم مطالعه نخواهد کرد و این چرخه همینجوری ادامه پیدا خواهد کرد. چشم همه را عادت دهید تا اگر شما را کتاببهدست دیدند تعجب نکنند. هرکس به شما گفت وقتت را با این چیزها تلف نکن تو خانه داری، بچه داری به آن ها برس، محترمانه به آنها بگویید این کار، لازمه خانهداری و بچهداری آگاهانه است و من زندگی آگاهانه را دوست دارم. هر ماه مقداری پول برای خرید کتاب کنار بگذارید و با فرزندتان به کتابفروشی بروید و برای خودتان و برای او کتاب بخرید. پی نوشت: زنانی که کتاب می خوانند خطرناکند چون آنها با استفاده از کتاب می توانند دنیایی بهتر را تصور کنند و برای به وجود آوردنش مبارزه کنند. زنانی که کتاب می خوانند سر شان را در مقابل ظلم و استبداد خم نمی کنند چون به خود و توانایی های خود به عنوان زنان باور دارند. برگرفته از کتاب #دختران_رابعه#بتول_مرادی
اگر این کتاب ایرانی بود چندان دوستش نداشتم. به نظرم حرف های تکراری و شعارگونه بود. اما به این دلیل که در افغانستان کمتر کتابی در حوزه حقوق زنان وجود دارد و این کتاب از پیشگام هاست برایم جالب و ارزشمندش میکند. اینکه دغدغههای زنان این کشور را بخوانم هم برایم جذاب است.
زنانی که «کتاب» میخوانند برای جوامع نابرابر و مردسالار خطرناکند، زیرا آنها با مطالعه میتوانند دنیایی بهتر را تصور و برای بهوجود آوردنش مبارزه کنند.