ماندگاری شگفتی انگیز ایران و فرهنگ شکوهمند و دیرپای آن، در بسیاری از اندیشمندان ایران و جهان این پرسش را بر انگیخته است، که راز این دیرپایی و استواری در چیست؟؟؟...و کدام نیرو نیاکان ما را در میانه ی جهان، برای هزاره ها، ایتوار نگاه می داشت، و اندیشه و فرهنگ آنان را بر جهان روان می کرد نویسنده ی این دفتر با پژوهشی ژرف در دریای کرانه ناپیدای اندیشه های ایرانی و بررسی نوشته های ایران باستان، خواننده را به پیشینه ای بس دور و شگفتی آور در زمینه ی داد (حقوق) رهنمون می شود که به پدیده ای بس بزرگتر از حقوق بشر می رسیم که همانا حقوق جهان بوده باشد رهاورد دیگر این پژوهش، بررسی گسترش فرهنگ ایرانی در جهان و نشانه گذاری آن بر زندگی جهانیان است
فریدون جنیدی (۲۰ فروردین ۱۳۱۸ در ریوند) ایرانشناس، نویسنده و مدرس دانشگاه ایرانی و از پژوهندگان فرهنگ و زبانهای باستانی است. زمینه تخصصی فعالیت او شاهنامهپژوهی است.
فریدون جنیدی، فرزند بکتاش ایرانی، در ۲۰ فروردین سال ۱۳۱۸ خورشیدی در کوهستانِ ریوندِ نیشابور زادهشد. در سال ۱۳۵۸، بنیاد نیشابور را بنیان نهاد و اکنون مدیر بنیاد نیشابور و نشر بلخ است. همچنین بنا به گزارش خبرگزاری مهر، او سالها استاد دانشگاههای صنعتی شریف، تهران و کرمان بودهاست و به آموزش زبانهای باستان و شاهنامه میپرداختهاست. و اکنون نیز به صورت آزاد و رایگان به آموزش زبانهای پهلوی و اوستایی و برگزاری انجمنهای شاهنامهخوانی در بنیاد نیشابور مشغول است
«به راستی دروغپرستان، با کردار زشت خویش ما را هراسان سازند و چون آنان تباهی و ویرانی بر سر مردم آورند، نیرومندشان بر ناتوانان ستم روا دارد. هیچکس نباید به گفتار و فرمان شخص تبهکار و گمراهکننده گوش فرادهد؛ چون که چنین کس خانه و ده و شهر و کشور را به ویرانی و تباهی خواهد کشید. پس بر ما است که در برابر این گونه مردمان، با جنگافزار پاکدامنی و پارسایی ایستادگی کنیم و آنان را از خود دور سازیم.»¹
کتاب «حقوق جهان در ایران باستان» اثر فریدون جنیدی تلاشی است برای بازسازی تصویری از عرف، سنت و نظام فکری و حقوقی جامعه کهن ایرانی بر پایه متون و اشعار برجایمانده از ایران باستان و متون فارسی پس از اسلام. نویسنده در این اثر کوشیده است نگاهی همهجانبه و منسجم به بنیانهای اخلاقی، اجتماعی و سیاسی ایران باستان ارائه دهد و نشان دهد آنچه امروز از آن با عنوان «حقوق» یاد میکنیم، ریشه در فرهنگ باستانی ایرانی دارد.
💭 ساختار کتاب
کتاب فوق از 55 گفتار تشکیل شده و طیفی گسترده از موضوعات مرتبط با ساختار حقوقی و اجتماعی ایران باستان را در بر میگیرد و به مباحثی چون حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی، انواع بزرگداشتها و آیینهای گرامیداشت، عرفها و سنتهای رایج در میان مردم، قواعد و نظامهای حقوقی جامعه، اصول حاکم بر سلطنت و پادشاهی، و نیز برخی قواعد آمره ناظر بر روابط میانالمللی میپردازد. از اینرو، خواننده در این کتاب دیدگاه نسبتاً جامعی از زندگی اجتماعی مردم تا ساختارهای کلان و بنیادین حکومتی به دست می آورد.
گفتارهای 1 تا 12 به بررسی انواع آزادی در ایران باستان اختصاص یافتهاند و موضوعاتی چون آزادی اندیشه و گفتار، آزادی در انتخاب دین، آزادی دختران در انتخاب همسر، و آزادی در خرید و فروش کالا و تجارت را مورد بررسی قرار میدهند.
گفتارهای 13 تا 25 به بزرگداشتها و گرامیداشتهای ایران باستان میپردازند و شامل ستایش عناصر طبیعی مانند گیاهان، جانوران، زمین، آب، آتش، ماه، باد، ابر، سفرههای آب زیرزمینی، اقیانوسها، دریاها و کوهها، همچنین بزرگداشت زمان، شادی جسم و روح، و دیگر امور مرتبط با زندگی و طبیعت هستند.
از گفتار 26 به بعد، کتاب به ارزشها، هنجارها و اصول جوامع ایران باستان میپردازد. برخی از این اصول بر عرف جامعه بنا شدهاند و برخی دیگر صورتی رسمیتر یافته و دارای ضمانتهای اجرایی شدهاند. جناب جنیدی پس از شرح قوانین کلیتر، همچون دوری از آشوب، پیروی از اعتدال، پرهیز از خشم و کین و آز، نفی جنگ و کشتار، ستایش آسایش و آرامش برای همگان، و اهمیت فروتنی، شرم و آزرم، به قوانین خاصتر مانند مال (وقف)، تاوان (بیمه)، بهداشت عمومی و آییننامههای پزشکی پرداخته است.
از گفتار 42 به بعد، بیشتر به قوانین بنیادین و ساختارهای حکومتی پرداخته میشود و از آداب رفتار فرمانروایان، مدیران و بزرگان حکومتی سخن به میان آمده است. در واپسین گفتارهای کتاب نیز به موضوعاتی چون قواعد حاکم بر روابط میانالمللی و نیکخواهی نسبت به دیگر کشورها اشاره شده و در پایان، کتابنامه و نمایه ارائه شده است.
💭 دیدگاه همگانی درباره حقوق ایران و جهان
مقدمه 34 صفحهای کتاب با عنوان «دیدگاه همگانی درباره حقوق ایران و جهان» نگرش خوبی نسبت به رویکرد نویسنده و محتوای کتاب ارائه میدهد. در این بخش، توضیحات کلی درباره حقوق بشر و ریشههای حق در ایران باستان ارائه شده و برخی منابع مورد استفاده در کتاب نیز معرفی میشوند. این مقدمه، علیرغم مطالب مفیدش، در برخی موارد مانند سال ظهور زرتشت با دانستههای قبلی من در تناقض بود که با توجه به اختلافی بودن این موضوع، تا حدی قابل چشمپوشی است.
اما موضوع غیرقابل اغماض شدت وطنپرستی نویسنده است؛ چراکه از یک سو «اروپاییان که بیشینه خویش را فراموش کردهاند و با سردرگمی درباره گذشته جهان میزیند، هر چیز را که در جهان شرق ببینند گمان میبرند که آن نخستین چیز است و برای نخستین بار در جهان پیدا شده و…» و از سوی دیگر: «در زبان عربی از جهان با واژه دنیا یاد میشود که برابر است با پست و پایین در زبان فارسی، و شایسته آن نیست که دل بدان ببندند» و «بوداییان نیز تن را پست و جهان را خوار میشمارند و بدین سان بیشترین بخشهای جهان امروز، از چین و ژاپن گرفته تا اروپا، بر روی زمین میزیند و بدان دشنام میدهند»² و … در مجموع، نویسنده برای بیان تمدن و فرهنگ ایرانی، باقی کشورهای جهان را از هویت و فرهنگ تهی میکند.
💭 منابع و استنادها
با ارزشترین بخش کتاب، بررسی بسیار دقیق متون و اشعار ایرانی است. جنیدی متونی از جمله ارداویرافنامه (اداوایرافنامه)، گاثاها، بندهش، مینوی خرد، شاهنامه، سیر الملوک، نصیحه الملوک و مرصاد العباد و … را مورد بررسی قرار داده و مطالب مرتبط با هر گفتار را به بخش مربوطه پیوست کرده است. این رویکرد نه تنها ارزش پژوهشی کتاب را افزایش میدهد و آن را مستندتر میکند، بلکه تجربهای شیرین از خواندن متون کهن ایرانی، که بر اساس موضوع کنار هم قرار گرفتهاند، برای خواننده رقم میزند و مطالعه این اثر را بسیار لذتبخش میکند. رفرنسدهی دقیق، کارآمد و درست (که چندین مورد آن را بررسی کردم) و کتابنامهای که در انتهای گفتارها قرار گرفته، علاوه بر افزودن اعتبار علمی اثر، راهنمایی مفید برای مطالعه بیشتر خواننده را فراهم میکند.
💭 نقاط ضعف کتاب
دلبستگی عمیق و عشق شعلهور فریدون جنیدی به ایران اگرچه شیرین است، اما انصاف را از قلم وی گرفته. بسیاری از روایتها جانبدارانه و با تهویل و تهوین (بزرگنمایی و کوچکنمایی) همراه است. مصداقهای بسیاری از این موضوع در کتاب وجود دارد که با توجه به دانش زمینهای خودم، روایت مانی را برای توصیف آن انتخاب کردهام. بخشی از متن کتاب را عیناً از صفحه 60 نقل میکنم.
«در داستان مانی نیز نمونه دیگر را میبینیم که وی با آزادی کامل سرتاسر مرز ایران را پیمود و همه جا سخنان خود را گفت و پیرو فراهم کرد و به دربار شاه نیز رسید و سخن گفت و پادشاه موبدان را به گفتگو به او فراخواند تا چنانکه راست میگوید: بگوید و هم زو سخن بشنوید / مگر خود به گفتار او بگروید پایان کار مانی در تاریخ آمده است که موبدان بر آن شدند که آنچه را که او درباره رهایی وان مردمان از چنگال تن از دست جهان اهریمنی آرزو میکند درباره خودش میتوان انجام داد و او را کشتند اما او سالها با آزادی بیان در همه جای ایران به گزارش دین و اندیشه خود میپرداخت و چون اندیشه او با نهاد سازنده ایرانی سازگار نبود دین او بیرون از مرزهای ایران و شمال چین پراکنده شد و پسان برخی از اندیشههای او در مسیحیت نو نیز تراوید»
پیشتر در نقد کتاب «شاپورگان» نیز به زمینههای قدرتگیری مانی پرداخته بودم.³ گرچه برای این مسئله میتوان دلایل بسیاری برشمرد، اما محتملترین و عقلانیترین آن را میتوان تلاش پادشاهان ساسانی برای ایجاد توازن میان دو کانون قدرت، یعنی سیاست و دین، دانست.⁴ در دورهٔ ساسانی، موبدان چنان به قدرت سیاسی، نظامی و اقتصادی دست یافته بودند که حتی اختیارات دربار و شاه را محدود میکردند. در چنین شرایطی، قدرت گرفتن یک دین دیگر سبب کاستن از قدرت موبدان و موازنه اقتدار میان دین و پادشاهی میشد. اجازه گسترش ادیان نوظهور بیش از آنکه مصداقی از رواداری دینی باشد، نوعی سیاست کنترلی بر موبدان بوده و لزوماً ناشی از تحقق «آزادی بیان» یا «آزادی دین» نبوده است.
نویسنده دلیل مهاجرت مانی را به «سازگار نبودن اندیشه او با نهاد سازنده ایرانی» نسبت داده است؛ اگرچه دین مانوی از ادیان شرقی، بهویژه بودایی، تأثیر پذیرفته بود، اما شاکلهٔ اصلی آن، یعنی تقابل خیر و شر و نور و تاریکی، مفاهیمی بنیادین و همریشه با جهانبینی زرتشتی دارد و مانویت بیش از هر دینی به دین رسمی دربار ایرانی شباهت داشته است. پس دلیل مهاجرت او فراتر از ناسازگاری اندیشه بوده و بسیاری ترک وطن مانی را ناشی از فشارها و آزارهایی میدانند که موبدان صاحب قدرت و پیروان متعصب دین زرتشت حتی در دوران شاپور اول بر او وارد میکردند. از جایی که کتاب نقش حکومت و دین رسمی را در ترک وطن مانی نادیده میگیرد، تهوین و کوچکنمایی آغاز میشود و در روایت مرگ مانی به اوج خود میرسد. جنیدی با وصف اینکه «موبدان برای تحقق آرمان رهایی روح از بند تن مانی، وی را به مرگ رساندند» کشتن مانی را از سرکوب گسترده به نیت خیرخواهانه تقلیل میدهد! یعنی کشتار عظیمی که دامنگیر پیروان او شد و سوزاندن هر نسخهای از شاپورگان و باقی آثار مانی که یافت میشد هم با همین نیت خیرخواهانه بوده است؟
مطرح کردن زندگی و مرگ مانی بههیچوجه به معنای انکار وجود دورههایی از «آزادی دینی» در ایران باستان نیست؛ بلکه حکومت ساسانی و زندگی مانی نمونهٔ مناسبی برای استناد به این مفهوم به شمار نمیآید، و سلسلههای پیش از حکومت ساسانی نمونههای بهتری برای بیان مفهوم آزادی دینی بودهاند.
فارغ از بحث مانی، نقد اصلی مربوط به رویکرد فریدون جنیدی است که در آن نابرابریها و جلوههای تبعیض نادیده گرفته شده و تصویری آرمانی و بینقص از ایران باستان ارائه کرده است. این مسئله در موضوع زنان نیز دیده میشود؛ برای پرهیز از طولانی شدن ریویو، به چند جمله بسنده میکنم: بر اساس منابع معتبر تاریخی، جایگاه و حقوق زنان در ایران باستان آنچنان که جناب جنیدی تصویر میکنند نبوده و بسیاری از حقوق زنان تنها متعلق به زنان خاندان سلطنتی یا طبقه اشراف بوده است، اما همین حقوق اندک هم در قیاس با سایر تمدنها و با توجه به زمانه خود بینظیر بوده. نادیده گرفتن «فاکتور زمان» و سنجش ساختارهای حقوقی گذشته با معیارهای امروزی نیز اشتباهی است که نویسنده بارها به آن دچار شده است.
اگرچه نمیشد از ایرادهای کتاب چشمپوشی کرد اما باید شرط انصاف را رعایت کرد و گفت که با تمام این اوصاف، خواندن این کتاب بسیار مفید، شیرین، دوستداشتنی و لذتبخش خواهد بود و خواندن آن را توصیه میکنم.
................................................
1. گفتار 50 برکناری شاهان ص229 و 230 برگرفته از گاثاها دفتر یکم رویه 274
2. طبق سرشماری سال 2020 پیروان بودا در چین 53 میلیون نفر، در ژاپن کمتر از 47 میلیون نفر، در کره جنوبی کمتر از 10 میلیون نفر، در هند حدود 9.5 میلیون نفر و در مالزی 6.5 میلیون نفر بوده. در حالی که طبق سرشماری همان سال جمعیت کل مردم چین: 1 411.8 میلیون نفر، هند: 1 353.4 میلیون نفر، ژاپن: 126.5 میلیون نفر، کرهجنوبی : 51.8 میلیو�� نفر و مالزی: 32.7 میلیون نفر بوده. یعنی جمعیت این پنج کشور روی هم رفته 2 976.2 میلیون نفر و جمعیت پیروان بودا در این 5 کشور در حدود 126 میلیون نفر بوده! یعنی 4.23 درصد از این کشورهای آسیایی بودایی هستند. البته که نیاز به محاسبه دقیق هم نبود و با یک محاسبه سرانگشتی میشد فهمید که پیروان بودا کمتر از 5 درصد آسیای شرقی رو تشکیل دادند! چطوری اندیشه بودا به کل آسیای شرقی و از اون عجیبتر به اروپا تعمیم داده شده!؟
4. برای درک عدم توازن دین و پادشاهی مثالهای زیادی در تاریخ هست اما نمونهای که برای بسیاری آشنا و ملموس باشه رو در سریال Game of Thrones دیدیم، زمانی که دین بیش از حد کنترل پادشاهی قدرت گرفت و تبعات سنگینی برای خاندان لینستر داشت (اون کت واک دلربای سرسی و شیم شیم شیم...)
................................................
این نسخه مثلاً کوتاه تر شده پژوهش جذابی بود که بسیار یاد گرفتم و بیش تر از اون لذت بردم ولی الان که به حجمش نگاه میکنم حتی بعید میدونم استاد هم یه بار از روش بخونه شما که جای خود دارید!!! اما اگر تا اینجا خوندید ناز نفستون!! خسته نباشید ! بفرمایید چایی. :) ☕🍰