سالها پیش خوندمش سالهایی که به نوعی ذوب بودم در دایره واژگان و ادبیات و قلم خاص سپهری
من به شدت در این شهر مانده ام در این شهر بی درخت و بی" پرنده
گوشه ای از نامه ای به احمدرضا احمدی
...احمدرضای عزیز، تنبلی هم حدی دارد. این را می دانم. ولی باور کن فکر تو هستم. و سپاسگزار نامه هایت. من به شدت در این شهر مانده ام. آن هم در این شهر بی پرنده وبی درخت. هنوز صدای پرنده نشنیده ام (چون پرنده نیست، صدایش هم نیست.) در همان امیرآباد خودمان توی هر درخت نارون یک خروار جیک جیک بود. نیویورک و جیک جیک؟ توقعی ندارم. من فقط هستم. و گاهی در این شهر گولاش می خورم. مثل اینکه تو دوست داشتی و برایت جانشین قورمه سبزی بود. الهام گولاش کمتر است. غصه نباید خورد. گولاش باید خورد، و راه رفت، و نگاه کرد به چیزهای سرراه. مثل بچه های دبستانی، که ضخامت زندگیشان بیشتر است. می دانی باید رفت بطرفِ و یا شروع کرد به. من گاهی شروع می کنم. ولی همیشه نمی شود. هنوز صندلی اطاقم را شروع نکرده ام. وقت می خواهد. عمر نوح هم بدک نیست. ولی باید قانع بود. و من هستم. مثلا یک چهارم قارقار کلاغ برای من بس است. یادم هست به یکی نوشتم: چهار سوم قناری را می شنوم. می بینی، قانع تر شده ام. راست است که حجم قارقار بیشتر است، ولی در عوض خاصیت آن کمتر است. مادرم می گفت قار قار برای بعضی از دردها خاصیت داره
...و راست میگه واقعا که چه غریب جایی باید باشه اونجایی که نه درخت باشه و نه پرنده ... مثل خونه ای که پنجره نداشته باشه یا پنجره به جای درخت، فقط آجر و ساختمون بهت نشون بده گرچه فکر میکنم خود اون پنجره ی بدون برگ و گنجشک و درخت هم یک جورایی ته دلش معذبه اما چه کند که بسته پایش... (هیچ وقت این"ی" جایگزین کسره رو دوست نداشتم از اول باهاش غریبه بودم و همچنان هم باهاش احساس راحتی نمیکنم)
دیدین گاهی، بی هیچ مقدمه ای به یکباره یاد موضوعی میفتین که مدتها از ذهنتون دور بوده؟ نمیدونم امشب چی شد که یاد سپهری و آن ادبیات خاص و لطیفش افتادم سهرابی که نمیدانم کجاست اما به قول صالح علا حتما جایی در "عالم ناز " به سر می برد
.... غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد می گرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر می فهمد. من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتاً. ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشت های دلپذیر. و همین
This entire review has been hidden because of spoilers.
نظر دادن راجع به ایده ی نویسنده این کتاب کار سختی. از یک طرف گل چین اشعار و گزینه گویه ها جالب و کمک می کنه راحت تر تکه-شعر ها (یا نثر) در دسترس باشه . از طرفی هم برخی نقل قول ها بی سر و ته و خارج از موضوع از آب دراومدن. مثلا نگاه سهراب به غرب و زندگی در غرب. بنابر حالت های روحی جا به جا متضاد به نظر می رسه. از این نظر که کتاب جمع و جور و دمه دستی و زحمت کشیده شده واسش قابل تشکر. ولی فکر نمی کنم دریچه ای به شناخت سهراب یا آثارش باز کنه