عقاید فلسفی ابو العلا، فیلسوف معره به قلم ادیب و مورخی مانند عمر فروخ، کتابی است در معرض مردی لطیف الطیع و ظریف الذوق که صراحت کلامش همواره او را در انزوا قرار داده است. با خواندن این کتاب ، با آراء و اندیشههای مردی آشنا میشویم که زندگی را بخششی نا بجا میداند و اندیشههای تلخ و گزنده خود را در قالب شعر بیان میکند؛ اما تلخی اندیشهها و بدبینی آشکار و انکار ناپذیر او چنان ظریف به بیان در میآید که همواره منفذ یا زاویهای برای نگاه کردن و لذت بردن از زیباییهای نهفته زندگی باز میگذارد.
شاید مهم ترین جنبه کتاب برای من همون نقل قولهاش از ابولعلاء بود که برای من که قبلا هیچ چیزی ازش نخونده بودم بعضیاش جالب بود. اما در مورد شرحهای عمر فروخ (البته من متوجه نشدم مرحوم خدیو جم در متن هم از کتاب طه حسین استفاده کرده ن یا متن فقط همان متن عمر فروخه) اولا که کتاب اون قدرا حالتی که تصور من از یه اثر تحقیقی برای عمومه نداره، نمیدونم شاید کتاب اصلا و اساسا یه کار آکادمیک باشه که در اون صورت معلومات من در حد اظهار نظر در مورد فرمش نیست اصلا بعضی از جاها هم به نظر میرسه فروخ دچار تناقض گویی شده (در یک یا دو مورد مرحوم خدیو جم هم بهش اشاره کرده) و در کل خیلی از صحبتهاش اون قدرا برای من جذاب یا حتی خیلی اوقات پذیرفتنی نبود ولی بعضی قسمتها هم خوب و مفید بود مثلا چیزهای خوبی که الآن به ذهن من از شرح های فروخ میاد به طور مشخص یکی بعضی از توضیحاتش در مورد (به نظر او) اتهام بعضی به ابولعلاء در باب تناقض گویی بود و دیگری هم تاثیر پذیری دانته از ابوالعلاء و به طور کلی مسائل اسلامی (در بخش آخر کتاب ذکر شده) که البته باز هم معلومات من در حد اینکه بگم استدلالهای او تا چه حد مقبوله نیست (البته مثلا فروخ جایی گفته که سفر بشر به عالم آخرت اندیشه ای اسلامی است و ممکن نیست دانته آن را از غیر اسلام گرفته باشد که همان جا مرحوم خدیو جم توضیح داده ن که این اندیشه پیش از اسلام هم وجود داشته و نمونه ی آن ارداویرافنامه است که در زمان ساسانیان تالیف شده (ارجاع داده شده به سبک شناسی مرحوم بهار، جلد1)) ولی حداقل یه مقدار اطلاعاتی در این مورد به من داد. من این کتاب رو بیشتر به این خاطر خوندم که میخواستم "آن روزها"ی دکتر طه حسین رو بخونم و گفتم قبلش در مورد ابولعلاء هم (که هم از لحاظ نابینایی مشابه طه حسین بوده و هم طه حسین در موردش پژوهش هایی انجام داده بوده) اطلاعاتی پیدا کنم. در مقدمه کتاب آن روزها مطلبی از دکتر یوسفی چاپ شده که ایشون ترجمه آقای خدیو جم از آن روزها رو ترجمه خوبی دونسته بودن برای همین هم من نمیدونم در مورد بعضی ایرادایی که به نظرم اومد در ترجمه شعرها (در این کتاب) که متن عربی آنها هم در کتاب هست(با اینکه عربی خوبی اصلا ندارم و در حد همون کنکور هم خیلی چیزها رو فراموش کرده م) چی باید بگم شاید من خیلیهاش رو اشتباه کرده باشم و شاید هم اصلا این طبیعت زبان عربیه که توی شعر برداشت قطعی نمیشه کرد یا شاید مربوط به این باشه که متنی که در دست آقای خدیو جم بوده مثلا دارای اعراب گذاری نبوده(چنان که در این کتاب هم شعرها اعراب گذاری نشده ن) که میتونه باعث برداشتهای مختلف بشه. به هر حال امیدوارم اگه در این مورد هم اشتباهی بوده باشه مربوط به شعر بودن مطالب این کتاب باشه و در ترجمه آن روزها اشتباهی نباشه.
ولی ناراحت نباش ای ابوالعلا! کسی که هزار سال با روزگار همگام بوده، روزگار تا ابد با او همراه خواهد بود -- اگر تنها و بیمزاحم در بیابانی خشک وارد شوم -سیراب باد آن بیابان- که در نظر من از بوستان بی خزان، بهتر است -- ممکن است نسل بشر را بارانی از زمین بشوید؟ چون تا زمانی که بشر وجود دارد، پلیدی معدوم نمیشود. -- به پاکی زمین امیدی نیست، مگر زمانی که وجود اسنان از آن زایل شود
ابوالعَلاء احمد بن عبدالله مَعَرّی (۳۶۳-۴۴۹)، از پدر و مادری عرب در قریۀ مَعَرّه از نواحی جنوبی حلب در سوریه متولّد شد. هنوز شش سال از عمرش نگذشته بود که بر اثر ابتلا به آبله از دو چِشم نابینا گردید. ابوالعلاء کوتاهقد و لاغراندام بود، صورتی آبلهگون داشت و برخلاف والدین ثروتمندش انسانی تهیدست بود. او در سی سالگی از خوردن گوشت دست کشید و گوشهنشینی اختیار کرد تا در سنّ هشتادوشش سالگی رَخت از هستی بربست (فروخ، ۱۳۴۲: ۳۶-۳۷-۳۸-۵۳؛ حسین، ۱۳۴۴: ۶ الی۸). کتاب «در زندان ابوالعلاء مَعَرّی»، نوشتۀ دکتر طه حسین، اثری زیبا و خواندنی است که اطلاعات مفیدی دربارۀ ابوالعلاء معری به خوانندگان خود میدهد. طه حسین در این کتاب خود، به سه زندان ابوالعلاء معرّی، یعنی نابینایی، خانهنشینی و گرفتاری روح در این تن پلید اشاره میکند (حسین، ۱۳۴۴: ۳۷) و در ادامه از زبان این فیلسوف و شاعر مشهور سوری مینویسد:
از خوشیها رو نگردانیدهام مگر به سبب آنکه بهترین آنها (نعمت بینایی) از من رو پنهان کرده است (همان: ۱۳). ابوالعلاء معری به خدا اعتقاد داشت (فروخ، ۱۳۴۲: ۱۵۳) و گویی دلبسته به برخی از اعتقادات دینی مانند نماز و روزه بود، اما در ادامۀ مسیر زندگی به شک و تردید افتاد (همان: ۶۴-۶۵-۶۶) و سپس به ادیان تاخت (همان: ۱۵۲). چنانکه عمر فروخ در کتاب ارزشمند «عقاید فلسفی ابوالعلاء فیلسوف معره» متذکر شده است که با دقت در لزومیات خصوصاً در لزومیاتِ اخیر – که از مهمترین اشعار ابوالعلاء تشکیل شده - این یورش و تاختن به صورت زنندهای آشکار میشود:
گفتۀ فرستادگان را حقیقت مپندار که آنها گفتار دروغی را به هم بافتهاند. مردم به زندگی خوشی مشغول بودند که آنها با آوردن امر محالی زندگی را مکدّر کردند (همان: ۱۶۰-۱۶۱). شریعتها در میان ما کینه ایجاد کردند و انواع دشمنی را پس از خود به ما سپردند... هدف آنان از این کار رسیدن به مال و ثروت بود، موفّق شدند و سرانجام هلاک گردیدند، ولی سنّت لئیمان ادامه یافت (حسین، ۱۳۴۴: ۵۳-۱۷۵). از آثار مهم این متفکّر بدبین و لاادری (فروخ، ۱۳۴۲: ۱۳۳-۱۳۷) میتوان به «سِقطالزند»، «لزومیات»، «الفصول و الغایات» و «رسالةالغفران» اشاره کرد. دیوان «سقطالزند» حاوی اشعار مدحگونۀ ابوالعلاء در آغاز دوران جوانی است. «لزومیات» شامل اشعار عقیدتی و فلسفی اوست. کتاب «الفصول و الغایات» مناجاتنامهای منثور و بنابر نظر برخی اثری در معارضه با قرآن است. داستان «رسالةالغفران» هم شرح سفر خیالی یکی از ادیبان به بهشت و جنهم است.
ابوالعلاء معری که شاید بر بزرگانی چون خیام و دانته تأثیر گذاشته است (همان: ۲۸۳)، ازدواج نکرد، فرزندی نیاورد، زندگی را بیمعنی و پوچ دانست، مرگ را بر زندگی برتر شمرد و چنانکه معروف است گفت چون بمیرد بر سنگ قبرش این بیت را بنویسند (حسین، ۱۳۴۴: دوازده-۱۱۴):
هذا جَناهُ اَبی عَلَیّ وَ ما جَنَیتُ عَلی أحَد
منابع:
_ حسین، طه، ۱۳۴۴، گفتوشنود فلسفی در زندان ابوالعلاء معری، ترجمه حسین خدیوجم، تهران، کتابفروشی زوار.
البوالعلا شخصیت دوست داشتنی ای هست و بنظرم روشنفکر زمان بوده و هنوز هم مفاهیم و عقایدش عقلانی ترین و منطقی ترین طرز تفکر و اندیشه است که درس های زیادی به انسان میدهد به راحتی و رک خیلی مسائل را بیان نموده که صراحت بیان او را نشان میدهد و باکی از کسی نداشته جز خدا