Jump to ratings and reviews
Rate this book

مجلس شبیه؛ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین

Rate this book
نمایشنامه‌ی مجلس شبیه‌ در ذکر مصایب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین به همراه تصاویر نخستین اجرای آن روی صحنه نمایشنامه‌‌ای

127 pages, Perfect Paperback

Published January 1, 2023

Loading...
Loading...

About the author

بهرام بیضائی

70 books60 followers
بهرام بیضایی: مروری بر زندگی و آثار یک اسطوره زنده

بهرام بیضایی، نویسنده، کارگردان، پژوهشگر و اسطوره‌شناس برجسته ایرانی، در ۵ دی ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود ور در روز ۵ دی ۱۴۰۴ در سن ۸۷ سالگی، دور از وطن، چشم از جهان فروبست. او به عنوان یکی از پیشگامان موج نوی سینما و تئاتر ایران و از تأثیرگذارترین چهره‌های فرهنگی معاصر شناخته می‌شود که با خلق آثاری عمیق و چندلایه، نقشی بی‌بدیل در غنای هنر و اندیشه ایرانی ایفا کرده است.


آغاز راه و شکل‌گیری اندیشه

بیضایی در خانواده‌ای اهل فرهنگ و ادب در تهران زاده شد. پدرش، ذکایی بیضایی، شاعر بود و این پیشینه، او را از همان ابتدا با ادبیات و هنر مأنوس کرد. علاقه‌ی وافر او به سینما و نمایش از دوران نوجوانی آغاز شد و همین علاقه او را به سمت پژوهش‌های گسترده در تاریخ نمایش ایران و جهان سوق داد. بیضایی تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشگاه تهران آغاز کرد، اما آن را ناتمام گذاشت تا به صورت مستقل به تحقیق و آفرینش هنری بپردازد.


حاصل پژوهش‌های ژرف او در همان دوران جوانی، کتاب مرجع و ماندگار "نمایش در ایران" بود که به عنوان یکی از مهم‌ترین منابع در زمینه تاریخ نمایش ایرانی شناخته می‌شود و تسلط عمیق او بر ریشه‌های فرهنگی و نمایشی ایران را به نمایش می‌گذارد.


کارنامه هنری: از صحنه تئاتر تا پرده سینما

فعالیت‌های هنری بیضایی در دو حوزه اصلی تئاتر و سینما متمرکز است، هرچند قلم او در قالب فیلمنامه، نمایشنامه، پژوهش و داستان‌نویسی نیز آثاری درخشان خلق کرده است.


در عرصه تئاتر، بیضایی با نگارش نمایشنامه‌هایی چون "پهلوان اکبر می‌میرد"، "مرگ یزدگرد"، "چهار صندوق" و "افرا، یا روز می‌گذرد"، جانی تازه به تئاتر ایران بخشید. آثار نمایشی او با بهره‌گیری هوشمندانه از اساطیر، تاریخ و فرم‌های نمایش ایرانی (همچون تعزیه و نقالی) و ترکیب آن با تکنیک‌های مدرن تئاتری، به کاوش در مفاهیمی چون هویت، تاریخ، زن، مرگ و حقیقت می‌پردازند. زبان فاخر، ساختار پیچیده و شخصیت‌پردازی عمیق از ویژگی‌های بارز نمایشنامه‌های اوست.


در حوزه سینما، بیضایی کار خود را با ساخت فیلم کوتاه "عمو سیبیلو" در سال ۱۳۴۹ آغاز کرد و با اولین فیلم بلندش، "رگبار" (۱۳۵۱)، نام خود را به عنوان یک فیلمساز صاحب‌سبک و اندیشمند مطرح کرد. "رگبار" با نگاهی دقیق و شاعرانه به تحولات اجتماعی و تقابل سنت و مدرنیته، آغازگر مسیری بود که با شاهکارهایی چون "باشو، غریبه کوچک" (۱۳۶۴)، "شاید وقتی دیگر" (۱۳۶۶) و "مساف" (۱۳۷۰) ادامه یافت.


فیلم "مرگ یزدگرد" (۱۳۶۰)، که اقتباسی از نمایشنامه خود او بود، نقطه عطفی در کارنامه سینمایی او و سینمای ایران به شمار می‌رود. این فیلم با ساختاری مبتنی بر روایت‌های متناقض و تمرکز بر مفهوم نسبیت حقیقت، نمونه‌ای درخشان از سینمای فلسفی و تاریخ‌نگر است. "سگ‌کشی (۱۳۷۹) نیز پس از سال‌ها دوری از فیلمسازی، بازگشتی قدرتمندانه برای او بود که با استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد.


سبک و مضامین کلیدی

آثار بیضایی، چه در سینما و چه در تئاتر، از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردارند:


زبان و دیالوگ: استفاده از زبانی فاخر، ادیبانه و در عین حال دقیق و حساب‌شده که به آثار او عمقی چندبعدی می‌بخشد.
اسطوره و تاریخ: بهره‌گیری از اساطیر ایرانی و بازخوانی رویدادهای تاریخی برای طرح مسائل جهان معاصر.
هویت زنانه: توجه ویژه به شخصیت زن و جایگاه او در تاریخ و اجتماع. زنان در آثار بیضایی اغلب شخصیت‌هایی قدرتمند، کنش‌گر و پیچیده هستند.
ساختار روایی: استفاده از ساختارهای روایی غیرخطی، روایت‌های تودرتو و شکستن مرز میان واقعیت و خیال.
پژوهش و دقت: تمامی آثار او بر پایه تحقیقات گسترده و دقیق در زمینه‌های تاریخی، اسطوره‌شناسی و فرهنگی بنا شده‌اند.


مهاجرت و تداوم فعالیت

بهرام بیضایی در سال ۱۳۸۹ به دعوت دانشگاه استنفورد به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و به عنوان استاد مدعو در این دانشگاه به تدریس و پژوهش در زمینه ادبیات و هنرهای نمایشی ایران پرداخت. او در طول اقامت خود در آمریکا نیز از فعالیت هنری باز نایستاد و چندین نمایشنامه از جمله "طرب‌نامه" و "چهارراه" را با حضور بازیگران ایرانی در کالیفرنیا به روی صحنه برد و کارگاه‌های آموزشی متعددی برگزار کرد.


بهرام بیضایی، با بیش از نیم قرن فعالیت هنری و پژوهشی، نه تنها به عنوان یک هنرمند بزرگ، بلکه به مثابه یک اندیشمند و روشنفکر تأثیرگذار، جایگاهی رفیع در تاریخ فرهنگ

Ratings & Reviews

What do you think?
Rate this book

Friends & Following

Create a free account to discover what your friends think of this book!

Community Reviews

5 stars
17 (62%)
4 stars
7 (25%)
3 stars
3 (11%)
2 stars
0 (0%)
1 star
0 (0%)
Displaying 1 - 11 of 11 reviews
Profile Image for Dream.M.
1,067 reviews698 followers
February 22, 2026
ما به شما مدیونیم استاد. زبان فارسی به شما مدیون است و حتی تاریخ ایران هم...
بیضایی از آن هنرمندانی‌ست که فقط کتاب ننوشت، بلکه زمان را جابه‌جا کرد. او تاریخ را ورق نزد تا گرد گذشته را از روی آن بتکاند، بلکه لایه‌های فراموش‌شده‌اش را کنار زد و نشان داد آنچه پشت سر گذاشته‌ایم هنوز در اکنون مان نفس می‌کشد. بیضایی اسطوره‌ها را از قاب کهنگی بیرون آورد، آیین را از انجماد نجات داد و به سنت جرئت سخن گفتن در برابر قدرت بخشید. در آثار او گذشته و تاریخ خاطره‌ای دور نیست، بلکه آینه‌ای بی‌رحم است که ما را وادار می‌کند خودمان را ببینیم، حتی اگر دیدن دردناک باشد.
وقتی به کارنامه بیضایی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم آنچه بدان دست زد صرفاً احیای گذشته نبود؛ بازخوانی آن بود. او خود گفته است: «ما ناچار از بازیابی و بازشناسی خود هستیم، هرچند این کار آزارمان بدهد.» «مجلس شبیه ....» دقیقاً چنین آزاری را به ما تحمیل می‌کند چون ما را وادار می‌کند به زخم‌های جمعی مان نگاه کنیم.
من بسیار آرزومند و امیدوارم روزی این نمایشنامه دوباره در ایران‌مان اجرا شود؛ روزی که دیگر تهدید، واقعی‌ترین کابوس‌مان نباشد. آن روز، دیگر مجلس شبیه فقط یک نمایشنامه اعتراضی نخواهد بود؛ سندی تاریخی خواهد بود از دورانی که آیین کهن، زبان ترس‌های‌ ملتی بود.

در آرامش باشید استاد♡♡♡
...............

ریویوو های ارزشمند و دقیقی برای این نمایشنامه در گودریدز وجود داره که دوستان خفن‌مون نوشته‌ن . مطالب مفصل تر رو از کانال تلگرام آرمان عزیز حتما بخونید.
Profile Image for Younes Fahimi.
57 reviews22 followers
February 26, 2026
آیین، فاجعه و حافظه: بازنمایی روشنفکر و تاریخ معاصر

دههٔ هفتاد خورشیدی در تاریخ فرهنگی ایران با قتل‌های حکومتی روشنفکران و نویسندگان، معروف به “قتل‌های زنجیره‌ای”، زخمی شد که حافظه جمعی را متاثر ساخت. در پاییز ۱۳۷۷، چهره‌هایی چون داریوش و پروانه فروهر در خانه‌ی خود به قتل رسیدند و اندکی بعد پیکر بی‌جان محمد مختاری و محمدجعفر پوینده پیدا شد. این رخدادها تنها حذف فیزیکی چند فرد نبود؛ نشانه‌ای بود از تنش عمیق میان قدرت سیاسی و ساحت اندیشه و تلاشی برای خاموش‌کردن صداهایی که در قلمرو زبان و نقد، روایت رسمی را به پرسش می‌کشیدند. مسئله نه فقط مرگ اشخاص، بلکه تهدید حافظه و به وحشت انداختن اندیشه بود؛ گویی تاریخ معاصر ایران بار دیگر در برابر پرسش دیرینهٔ نسبت قدرت و حقیقت ایستاده است.
در چنین افقی، بازخوانی نمایشنامه “مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین” بهرام خانِ بیضایی، که پیش‌تر منطق حذف روشنفکر و آیینی‌شدن فاجعه را به شکل استعاری و فرمال بازنمایی کرده بود، اهمیت ویژه‌ای می‌یابد. بیضایی در این نمایشنامه تاریخ را نه به عنوان مجموعه‌ای از وقایع تثبیت‌شده، بلکه به مثابهٔ رویدادی اجرایی و بازنمایی‌شونده درک می‌کند. آنچه بر صحنه می‌آید، خودِ واقعه نیست، بلکه “مجلس”ی است که مصیبت را بازسازی می‌کند؛ و همین فاصله، تاریخ را از حوزهٔ سند به حوزهٔ اجرا منتقل می‌سازد. تاریخ در اینجا رخدادی است که در زبان و آیین شکل می‌گیرد و هر بار با اجرایی تازه، تثبیت یا دگرگون می‌شود.
انتخاب فرم تعزیه برای روایت سرنوشت یک روشنفکر معاصر، حرکتی صرفاً زیبایی‌شناختی نیست؛ بلکه مداخله‌ای نظری در فهم تاریخ است. تعزیه بر ساختار پیش‌آگاهی، تکرار و شهادت استوار است؛ پایانی که از آغاز معلوم است و مصیبتی که هر سال اجرا می‌شود. هنگامی که سرنوشت استاد نوید ماکان در این قالب ریخته می‌شود، فاجعهٔ معاصر در افق اسطوره‌ای قرار می‌گیرد. اما نمایشنامه تنها به اسطوره‌سازی بسنده نمی‌کند؛ بلکه سازوکار آن را آشکار می‌سازد. تماشاگر می‌داند که با یک بازسازی مواجه است و همین آگاهی، امکان تأمل انتقادی را فراهم می‌کند. خطر اصلی نه فقط حذف روشنفکر، بلکه تبدیل فاجعه به آیین است؛ جایی که سوگواری جای تغییر را می‌گیرد و شهادت به جای آنکه پرسشی سیاسی باقی بماند، به نشانه‌ای مقدس بدل می‌شود.
در مقایسه با بازنمایی رئالِ حذف روشنفکران در فیلم دست‌نوشته‌ها نمی‌سوزند از محمد رسول‌اف، که سازوکار بروکراتیک و سرد خشونت را عریان می‌کند، “مجلس شبیه…” بر سطح دیگری از مسئله دست می‌گذارد: نه فقط حذف، بلکه نحوهٔ ماندگاری یا تحریف فاجعه در حافظهٔ جمعی. اگر در آن فیلم، خطر اصلی پاک‌کردن ردّ واقعه و نابودی سند است، در این نمایشنامه خطر تثبیت آیینی و تقدیس مصیبت مطرح می‌شود. یکی با حذف و خاموشی می‌جنگد، دیگری با تکرار بی‌پرسش سوگواری. هر دو اما، به نسبت قدرت و حافظه می‌اندیشند.
جایگاه “مجلس شبیه…” در اندیشهٔ بیضایی دربارهٔ بازنمایی تاریخ، جایگاهی محوری است. این اثر نشان می‌دهد که تاریخ می‌تواند به چرخه‌ای از بازتولید خشونت بدل شود، اگر سازوکار روایت آن به پرسش کشیده نشود. در عین حال، با آشکار کردن همین سازوکار، امکان آگاهی را پیش می‌نهد. شاید در سطح رخدادها چرخه ادامه یابد، اما در سطح فهم و بازاندیشی، گسستی ممکن می‌شود. بدین‌سان، نمایشنامه نه وعده‌ی پیشرفت تاریخی می‌دهد و نه تسلیم جبر تکرار می‌شود؛ بلکه تاریخ را به مثابهٔ تراژدی‌ای آگاهانه تصویر می‌کند که در آن تنها سرمایهٔ انسان، توان دیدن و فهمیدن است. در سایهٔ تجربه‌ی تلخ دهه هفتاد، این خوانش بیش از پیش معنا می‌یابد: مبارزه با حذف، تنها با ثبت واقعه پایان نمی‌یابد؛ بلکه با نقد شیوه‌های روایت و آیینی‌شدن آن نیز ادامه پیدا می‌کند.
Profile Image for SaEeD.
15 reviews23 followers
February 10, 2025
آیا واقعا از خونه‌ی شما چیزی دزدیده شده؟
بله- آسایش ما!

سخت است موقع خواندن این نمایشنامه یاد آخرین پیام وحیده محمدی‌فر نیوفتاد. جسد سلاخی شده مهرجویی را تصور نکرد. بغض فرمان‌آرا در گفتگوی آخرش را بیاد نیاورد. صدای محمد مختاری را در گوش نشنید. یا حتی یاد گفتگوی منتشر نشده بیضایی با پرویز جاهد نیوفتاد که با خستگی و درماندگی دائما جملاتش را فرو میخورد و در نهایت گفت: بهتره این گفتگو رو تموم کنیم که تا زمانی که من در ایرانم نتیجه ای جز پشیمانی برای هردو ما نخواهد داشت. علی رغم همه این حرفها اما خوشحالم که پس از سالها انتظار بالاخره توانستم به این نمایش دسترسی پیدا کنم.

به بیان بیضایی این نمایش سوگنامه‌ای است در ادای احترام به دوستان کشته شده‌اش. دوستانی نزدیک از نظر روحی که کابوس های خود را در آن به تصویر میکشد. انگار خودش را میبیند که در چهره های مختلف دوستانش کشته شده است!

در اینجا بیضایی ساده حرف میزند. خبری از وسواس های معمولش در انتخاب کلمات نیست. یا زبان آرکائیک و تئاتری خاص او. چون قرار است از رنج و تباهی و تلخی کابوس های خودش بگوید.

جدای از تاکید زیادی که در همه این سال‌ها روی مضمون این اثر شده، نمایش از نظر فرم اجرایی و تکنیک تئاتری هم اثر قابل توجهی‌است. از انتخاب اسمش که «مجلس شبیه» است و آدم را یاد تعزیه بین اولیاء و اشقیا می‌اندازد اما در ادامه اسم دو شخصیت معاصر می‌آید و این تفسیر صحنه‌ای مدرن از امکانات نمایشی تعزیه و استفاده بجا از گروه همسرایان همگی در خدمت ایجاد فضای کابوس‌وار و پرابهام آفرینندگان و قربانیان قتل های زنجیره‌ایست.

به امید روزی که اجرای این نمایش رو ببینیم و بگین تاریخ انقضای این موضوعات دیگر گذشته است!!
Profile Image for Behzad.
668 reviews131 followers
May 8, 2024
چیزی در وصف محتوا نمیگم که بسیار لو رونده هست.

فُرم همون فُرم متعارف بهرام بیضاییه؛ یک صحنۀ واحد که با استفاده از اشیا و عناصر مینیمال تبدیل به همیشه و همه جا میشه؛ و اشخاصی که سیال هستن و میتونن به همدیگه تبدیل بشن، که البته معناداره و باری به جهت نیست این تبدیل ها. شروع و مخصوصاً پایان بسیار تکان دهنده ای داشت برای من.

نکتۀ دیگه دربارۀ اثراینه که به اکنون ما میخوره؛ اکنونی که شاید دهه هاست برای ما تکرار شده و تداوم پیدا کرده؛ اکنونی که «خود ما»، تک تک ما در تشکیل و تداومش نقش داریم. این اکنون رو اگر بخوایم زمان نگارش و اجرای اثر بدونیم میشه سال 1383؛ اگه بخوایم زمانی بدونیم که اثر درموردش نوشته شد میشه زمان کشته شدن محمد مختاری و پوینده و فروهر و ...؛ و اگه بخوایم تناظرش رو با امروز پی بگیریم، میشه امروزی که بر سر کیومرث پوراحمد و داریوش مهرجویی اومد.

در پایان کتاب اومده که اثر برای 45 شب سالن داشت، اما بعد از 21 شب جلوی ادامۀ اجراش رو گرفتن.

درنهایت اگه بخوام مقایسه ش کنم با نمایشنامۀ تازۀ دیگۀ بهرام بیضایی، به نام «چهارراه»، فکر میکنم شباهت های زیادی میان دو اثر وجود داره؛ و البته «چهارراه» از این بهتره.
Profile Image for Arman.
361 reviews358 followers
July 3, 2025
ادبیات به مثابه شاهد تاریخی:
همیشه از این حرف می‌زنیم و به حق شاکی هستیم که سانسور و سرکوب فرهنگ باعث شده است که دیگر آثار هنری و ادبی نتوانند نمایانگر و روایت‌گر جامعه ما، دغدغه‌های ما و رنج‌های ما باشند (بگذریم از اینکه یک متن پاره‌پاره، خود دارد سانسور را فریاد می‌زند).
همین موجب شده است که ما دیگر نتوانیم برای هر رویداد یا برهه‌ی مهم تاریخی کشورمان، به اثری یا متنی رجوع کنیم و آن واقعه را ��ز منظر آن اثر بازبینی کنیم.
اما گاهاً برخی از نویسندگان و هنرمندان توانسته‌اند با هوشمندی بسیار و استفاده از فرصتی تاریخی، روزنه‌ای یافته و آن وقایع یا رویدادها رو احضار کنند.
بهرام بیضائی یکی از این کسان است؛ او که فرصت اجرای کاری را بر صحنه تئاتر شهر پیدا کرده بود، به سراغ یکی از وقایع مهمی می‌رود که پر شده است از اطلاعات گمشده و ناگفته، اطلاعات مخدوش و ضداطلاعات؛ پر از ترس و تهدید و واهمه و خون.


تاریکخانه اشباح:
در خلال سلسله وقایعی که به نام قتل‌های زنجیره‌ای می‌شناسیم، تعدادی از روشنفکران و نویسندگان توسط نیروهای سرکوب به قتل رسیدند و تعدادی از آنها تهدید به مرگ شدند و تاریخ فرهنگی-فکری‌مان، برهه‌ای مهم و حساس را سر گذراند. این قتل‌ها با ربایش و قتل محمدجعفر پوینده، محمد مختاری، و کاردآجین کردن داریوش و پروانه فروهر رسانه‌ای می‌شوند.
اما حتی در مطبوعات سال‌های طلایی اصلاحات هم افراد معدودی توانستند با همه بگیر و ببندها گوشه‌ای از آنرا روایت کنند.

اگرچه در سال‌های ۱۳۸۳ و ۸۴ که بیضایی به سراغ این موضوع می‌رود، دیگر هشت سالی از آن وقایع می‌گذشت، اما هنوز در آثار ادبی بدان پرداخته نشده بود و نیاز به روایت شدن و پرداختی هنری داشت.


مجلس شبیه‌خوانی نوید، رخشید، محمدجعفر، محمد، داریوش، پروانه، احمد، علی‌اکبر، غفار، احمد، حمید، کارون، کاظم، مجید، پیروز و فریدون:
بیضایی این قتل‌های زنجیره‌ای را در قالبی سیاسی- روانشناختی روایت می‌کند و تلاش می‌کند تا با روایتی پرکشش، پر تعلیق و دلهره‌آور، واهمه‌ها و ترس‌های استاد و شاعری اخراجی و همسرش را در طی همان سال‌ها و از منظری نزدیک به آنها نشان دهد. او با تصویر صحنه نمایش به شکل فضایی عمدتاً تاریک که گاه و بیگاه مرکز نوری در گوشه‌ای می‌افتد و بازیگران در آن قرار می‌گیرند، بر فضای دلهره و تاریکیِ مضمون اثر تاکید ویژه‌ای دارد.
روایت بیضایی روایتی تند و تلخ و سرراست است و این تندی از همان عنوان نمایش، با تشبیه داستانش به "مجلس شبیه" و "ذکر مصیبتِ" شخصیت‌هایش نمایان است. او انگشت اتهام را نه فقط به سمت "پالتوپوش‌"ها، بلکه به سمت مجموعه‌ای از آدم‌ها می‌گیرد و قتل‌ها و تهدید روشنفکران را اقدامی سيستماتيک نشان می‌دهد‌ و بی‌مهابا به ماجرای اتوبوس ارمنستان و لیست قتل‌ها اشاره میکند.
همچنین داستان در فضایی وهم‌گونه و در رفت و برگشت مداوم بین خواب و بیداری روایت می‌شود تا نفوذ سرکوب و رعب را حتی به میانه خواب و افکار افراد هم نشان دهد‌.

اما پرداختن به چنین مضمون بحث برانگیز و سیاسی‌ای موجب نمی‌شود که بیضائی از پرداخت فرمی کار به آسانی بگذرد.
اگرچه در اینجا از زبان آرکائیک و شاعرانه‌ی دیگر آثار او که مضامینی تاریخی دارند خبری نیست، اما حساسیت او به زبان شخصیت‌هایش، از بازی با لحن‌های تکلم در آدم‌های مختلف (از جمله نحوه صحبت کردن ماشینی منشی و افسر نیروی انتظامی) کاملاً نمایان است.

علاوه بر عنوان نمایشنامه، فکر می‌کنم که شکل اجرا هم شباهت‌های به مجالس تعزیه دارد.
تعدادی "صحنه‌گردان" وجود دارد که همچون سیاهی‌لشکرهای تعزیه، نقش‌های فرعی را بازی می‌کنند، میز و صندلی و دیگر لوازم صحنه را به نوبت به صحنه آورده و می‌برند، تلفن یا گلی را به دست بازیگران می‌رسانند و حتی عنوان هر پرده را اعلام می‌کنند و بازیگران را بدون توقف، از صحنه‌ای به صحنه دیگر و در پرش‌های زمانیِ بلاانقطاع همراهی کنند.
همچنین شخصیت‌ها ابایی ندارند از اینکه مانند شبیه‌خوانان رو به تماشاگران صحبت کرده و بخشی از داستان را روایت کنند. اما آنها با رویکردی مدرن، حتی به جای همدیگر هم صحبت کرده، و دیالوگ‌های طرف مقابل را بطور غیرمستقیم نقل کنند.

در پایان باید اشاره کرد که ظاهراً و محققاً مجلس بهرام به مذاق عده‌ای خوش نیامده بود و آنها چند شبی بیشتر، ذکر مصیبت را تاب نیاوردند و آن به نفع لشکر اشقیاء بر هم زدند.



پ.ن: چند سال پیش، متنی منتشر نشده از هوشنگ گلشیری منتشر شد که راوی دلهره‌های آن سال‌های خود، خانواده و دوستانش بود. دلهره‌های نمایش بیضائی، مرا به شدت به یاد آن متن انداخت‌.
پ.ن دوم: ممنونم از دوست خوبم سعید که متن را در اختیارم گذاشت.
پ.ن سوم: در کانال، قرار است مقداری متریال از خود نمایش و وقایعی تاریخی که بدان می‌پردازد بگذارم.
Profile Image for Arash Rabani.
48 reviews
February 26, 2026
... به پایان نمایشنامه که می‌رسم، به صحنه‌یارانِ سیاه‌پوش این مجلس شبیه بدل شده‌ام و به ته صفِ تشییع‌کنندگانِ جنازهٔ نوید می‌پیوندم:
سومی: [رو به ماکان] امیدوارم راهِ تو رو دنبال نکنن!
نوید: راهِ من؟ پس هنوز امیدی هست.
کتاب را می‌بندم و مجدداً به‌ عکس روی جلدش نگاه می‌کنم؛ سروی بلند و تنها و نوشته‌های شعرگونه با خط نستعلیق ناخوانایی که در پشت آن محو شده‌ است. سرو در فرهنگ ما و احتمالاً در قرائتِ بیضائی نشانۀ آزادگی است، اما اینجا، و در متنِ سوگِ من، انگار نشانی از مزار است. مزاری بی‌نام‌و‌نشان که تلاش می‌کند نشانه‌ای باشد برای دیده شدن. برای فراموش نشدن. با رُخشید هم‌صدا می‌شوم: «این خاطره‌ییه که یک‌تنه حفظ می‌کنم.» این سوگ جمعی برای من، سوگی نیست که با گریه‌وزاری بلند تخلیه شود؛ بلکه سوگی است که در نگاه‌های من به آسفالت خیابان‌هایی که هنوز خونِ نویدها را بر خود دارند، باقی مانده است.

#کشتار_دی_ماه_۱۴۰۴
ـــــــــــــــــــــــــــــ
نسخه الکترونیکی‌ این نمایشنامه رو کانال بهرام بیضایی آرشیو گذاشته:
https://t.me/Archivesbahram/1790

نسخه فیزیکیش رو هم تو سایت ایسام و ترب میشه پیدا کرد.
Profile Image for Naki.
14 reviews10 followers
Read
February 22, 2026
«چرا در برابر میل همگانی به فراموشی، شما باید حافظهٔ این دوران باشید استاد؟»
Profile Image for Peyman Karimi.
85 reviews1 follower
September 16, 2023
نمایشنامه رو بسیار دوست داشتم، و سال‌ها بود منتظر خوندنش بودم و حالا منتظر و امیدوارم روزی هم بتونم فیلم ضبط شدهٔ اجرایِ ایران نمایش رو ببینم.

نمایشنامه همونطور که در جاهای مختلف گفته شده در مورد قتل‌های زنجیره‌ای هست. قدرتِ قلم جناب استاد بیضایی عالیه. خواب‌آلود و کابوس‌وار بودنِ‌نمایشنامه و تعلیقاتش جذاب‌ترش می‌کنه بدونِ اینکه از بزرگی و دردش کم کنه و فقط دنیایِ ارایه رو بزرگتر می‌کنه.

زمانی که نمایشنامه رو می‌خوندم به این فکر می‌کردم که چطور میشه صحنه‌های این نمایش رو در واقعیت و روی صحنه بازسازی کرد. بی‌صبرانه منتظر دیدن اجراشم، یا فیلمش، یا بر صحنه.
Profile Image for Negin.
33 reviews2 followers
October 27, 2025
به عنوان کسی که عاشق نمایشنامه است و کارهای بیضایی رو هم با دقت بسیار میخونه، خیلی این کار رو دوست داشتم. احساس کردم این کار اشاره داره به کابوس جمعی همه ایرانیانی که عاشق ایران هستند و برای اون تلاش میکنند و به نوعی میدونند که نتیجه این تلاش با نابودی خودشون با نبودشون همراه هست. این کابوس جمعی ماست که میبینیم ادمهایی با مشخصاتی که بیان میکند می‌ایند و ما را یکی یکی با خود میبرند به هزاران بهانه.
258 reviews12 followers
February 10, 2026
من خواندن نشریه‌ها را با گل‌آقا شروع کردم و قتل‌های زنجیره‌ای اولین موضوع جدی روزنامه‌خوانی‌ام بود. در دوره خودش بسیار تراژیک بود ولی خب چه کسی می‌دانست دی ۴۰۴ چه بر سر مردم خواهند آورد؟ آن هم بدون پرده‌پوشی و باقی قضایای سعید امامی...
به نظرم نمایشنامه را باید دید و خواندنش نیمی از ارزش اثر است. حالا که یادم می‌آید سال ۸۳ اگر خوانده یا دیده بودم‌ش حتما اثر دیگری بر من می‌داشت. قالب تقریبا معمول بیضایی را دارد و همان شیوه دیالوگ‌نویسی. ظرافت‌هایی دارد که می‌گوید کار کار خودش است.
Displaying 1 - 11 of 11 reviews