دورانکنکور که توی کتابخونه درس میخوندم،گاهی برای استراحت سری به منبع کتابهای داستان میزدم و داستانهای کوتاه رو جدا میکردم تا در همون فرصت اندک باقیمونده از استراحت بین دو پارت درسی، مطالعهای داشته باشم و به اصطلاح ذهنی تازه کنم.اولین برخورد من با این داستان دقیقا در اوج اون روزها شکل گرفت، دختری که بعد از اتمام داستان تلاش کرد تا در راه دور شدن از سرب داغ و جایگزینیش با علم، قدمی برداره :))) الان اما از اون روزها خاطرات پراکندهای در ذهنم مونده و دیگه خبری از امید و نشاط و انگیزه و تلاش اون دختر در من نیست، امشب که این داستان رو نوای گرم حسام افسری شنیدم فکر کردم که بیشتر حال این روزهای من شبیه شخصیت اول این داستان شده دقیقا همون وقتی با اتاق بدون خواهرش مواجه شد…
This entire review has been hidden because of spoilers.