این کتاب که در فرم سفرنامه داستانی نوشته شده است، شامل روایتهای داستانی عجیبی است که غلامی از سفر به چند شهر ایران داشته و در آن از زاویه نگاهی متفاوت به آن منطقه نگاه کرده است که در نوع خود بسیار عجیب و در خورد توجه است. ساوه، نائین، مرنجاب، بندر ترکمن، زاهدان، خاش، کرمان، شهداد، بیرجند، تفرش و نهادوند از جمله شهرهایی هستند که غلامی در این کتاب به آنها سرزده است. نکته جالب توجه در روایتهای داستانی این کتاب حضور شخصیتی با عنوان «کییر کهگور» در برخی از روایتهاست که غلامی او را به نوعی همسفر خود قرار داده و روایتش را در پاسخ به پرسشهای مطرح شده از سوی وی شکل میدهد. کییر کهگور (۱۸۱۳- ۱۸۵۵) در اصل، فیلسوف شهیر دانمارکی است که در آثار خویش به طور پراکنده ولی مستمرّ، به بحث و کنکاش درباره مرگ و نسبت آن با زندگی، پرداخته است. از نظر او. مرگ و زندگی، دو همزادی هستند که در سرای طبیعت به گونهای جداناشدنی با یکدیگر وجود دارند.
همانطور که از عنوانش پیداست که نوعی کج گویی بدیهیات و مسلمات است . ما با کتابی طنازانه رو به رو هستیم که نویسنده که از روزنامه نگاران است با زبانی شیوا و بدون تکلف آن را به رشته تحریر در آورده. کتاب ملغمه ای است از جریانات ذهنی نویسنده و خاطرات کاری او در روزنامه نگاری . کتاب ظرفیت آن را داشت که بیشتر ساخته و پرداخته شود چرا که هم ایده جذاب بود هم نوع روایت اما نمیدانم از سر جوانی نویسنده ( جسمی یا روحی) حین نگارش یا هر چه با وسواس بیشتر ننوشته که ننوشته است ( شاید هم غلامی آدم داستان بلند نیست ) و این ایده و زبان خوب تلف گشته است . قلم آقای غلامی طوری بود که من را بعنوان یک خواننده به خواندن یک اثر دیگر از ایشان رهنمون شود . . . از متن کتاب : . وقتی جلوی یک هیچ بزرگ ایستاده باشی، آن وقت دنبال هر چیزی میگردی که بویی از حیات بدهد ؛ حتی یک درخت ، چیزی که انرژی زندگی در آن باشد . . . گفتم : - دوس داری کجا دفنت کنن ؟ گفت : -کنار یه اسب ...
از متن کتاب: ...بدون اینکه چشم روی هم بگذارم به ولایت پدری رسیدم. از خودم به خودم فرار کردم. به لندرور گفتم: - اونجا همه پیر شده بودن. وقتی منو دیدن گریه کردن. باورشون نمی شد اون بچه کوچیک سالهای دور، موهاش ریخته و گوشه ی چشم هاش چروک نشسته. اونا با دیدنم مرگ خودشونو می دیدن. باور می کردن پیر و زمین گیر شدن.اونا قبل از دیدن من هم زمین گیر بودن و به سختی خودشونو اینور و اونور می کشیدن، اما با دیدن من دیگه باورشون شد تنها و پیر شدن. لندرور رفت توی فکر و گفت: - از تنهایی می ترسم. خواب می بینم انداختنم توی بیابون. دیگه به هیچ دردی نمی خورم. احساسش را درک می کردم. وقتی توی جاده از تهران به ساوه می رفتیم تقریبا هفتاد کیلومتر به ساوه مانده یک امامزاده بود.تک وتنها توی بیابان هیچ چیزی دور و برش نبود. به لندرور گفتم: - آدم می ترسه از تنهایی از پیری. خیلی بده آدم به درد نخوره. ... موقع برگشتن کی یرکه گور گفت: - چقدر زود برگشتی. گفتم: - اضطراب داشتم. میام سفر ، وقتی می رسم به مقصد، فکر می کنم باید برگردم. کی یرکه گور گفت: - من زیاد سفر کردم. سفر عین مرگه . واسه همین تو می ترسی.سفر یعنی جدایی. تو جدایی رو احساس می کنی و چون هنوز نمردیو می تونی برگردی خوشحال می شوی. بر می گردی که به خودت ثابت کنی نمردی. گفتم: - لندرور فیلسوف ندیده بودیم! راستی تو یه مدت با ح.ر.الف تو گروه اندیشه کار نکردی؟ گفت: -نه بابا هرکسی کتابای فلسفی رو بخونه ، مخش پر میشه از این چیزا. بعد گفت: - کتاب ترس و لرز و خوندی؟ کفتم : - آره. بعد یکدفعه به سرم زد اسم لندرور رو بگذارم کی یرکه گور. وقتی به او گفتم سکوت کرد. سکوتی که بیشتر عرفانی بود آن هم از نوع خیامی اش
این وصله ها به من می چسبد،اثری ست که به شخصه آروزی خلق آن را برای خودم و به صورت خاطرات شخصی خودم داشته ام.اگر بخواهم احساسات شخصی و افکارم در اوقات تنهایی را با یک کتاب به دیگری معرفی کنم،بدون شک این کتاب، این امر را به خوبی به انجام می رساند. از خواندن این اثر غلامی نهایت لذت را بردم.برخلاف جیرجیرک ،این کتاب احساسی آرامش بخش و به دور از هیجان به مخاطب القا می کند. کتاب یک سفر نامه است که با مرگ 3 تن از اقوام نزدیک نویسنده آغاز شده،از کودکی تا کودکی نوسینده از مسیری پر پیچ و خم عبور می کند و پایانی نیز بر آن نیست ، حداقل خالق اثر نمی تواند برای آن پایانی متصور شود و تصمیم می گیرد که این سفر را ادامه دهد. کتاب سرشار از تفکرات ناب و خاص نویسنده در لحظات تنهایی ست.راوی در این سفر تنها دو هم صحبت دارد.خودش و ماشین لندورش که نام کی یرکه گور را بر آن نهاده است.عمده زمان سفر در مناطق بیابانی سپری می شود؛مناطق مختلفی که نویسنده از آن ها خاطراتی گوناگون و بعضا کمرنگی دارد.خاطراتی متعلق به دوران کودکی،نوجوانی،جوانی ای که در جبهه سپری شده است .مانند کتاب جیرجیرک،در طول سفر روایات مختلف و فلشبک هایی به زمان دور و دراز گذشته صورت می گیرد.اکثر این فلاشبک ها از میانه دیالوگ ها انجام می شود،آنقدر ماهرانه و زیبا که خواننده تا چند ثانیه اول متوجه نخواهد شد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است. اگر بنا باشد که از میان نویسندگان ایرانی چند دهه اخیر،بهترینشان را انتخاب کنم،مطمئنا انتخابی جز احمد غلامی نخواهم داشت