بخشی از کتاب مهمان صخرهها: "بار دیگر هواپیما چرخید و با شدت، جی بعدی را وارد کرد. شدت جی به قدری بود که سرم رفت لای دو پایم و درحالی که از شدت فشار گردنم داشت میشکست، با دست سالمم چنگ انداختم و با تمام توان، دستگیره ایجکت را گرفتم. نه اینکه بکشم، فقط گرفتمش. این تنها کاری بود که در آن شرایط میتوانستم انجام دهم. لحظهای بعد هواپیما چرخید و جی منفی آمد و مرا کوبید به سقف کابین و خود به خود دستگیره پرش کشیده و متعاقب آن کاناپی با سرعت کنده شد. با جدا شدن کاناپی از بدنهٔ هواپیما، تمام دودی که در کابین بود محو شد و من در زمانی کمتر از چند دهم به بیرون پرتاب شدم."
جلد زیبا بهمراه کیفیت خوب رنگ و ورق های این کتاب بخ نسبت قیمت ان تحسین برانگیز بود بسیار داستان گیرا و جالبی داشت ولی برای کسای ک بدنبال هیجان در کتاب میگردند کتاب اسمان مال من بود از سرهنگ خلبان صمد علی بالا زاده رو من پیشنهاد میکنم
روایا دست اول و البته جرح و تعدیل شده ای بود از خاطرات سقوط و اسارت سرهنگ خلبان محمد غلامحسینی. کتاب آنقدر دلنشین بود که یک روزه خواندش را به پایان بردم. به تمامی جوانان خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم تا بدانند وطن چکونه ویران و دوباره ساخته شد.