خود را با سپاس و امتنان بپذیر. بدینسان، ناگهان هماهنگی ژرفی همهی وجودت را فرا خواهد گرفت و دیگر خود ِ ایدهآل ِ تو با خود ِ واقعیات در جدال نخواهد بود. آنها با یکدیگر دیدار خواهند کرد و یکدیگر را در آغوش خواهند کشید. این غم نیست که تو را میآزارد، تفسیر ِ غلط ِ تو از غم است که آزارت میدهد. این خشم نیست که دردآور است، این قرائت ِ تو از خشم ِ توست که روانت را میآشوبد. تفسیر ِ خود از واقعیت را عوض کن. در واقعیت، نقصانی نیست. واقعیت، همواره آزادیبخش است. مسیح میگوید: "حقیقت، آزاد میکند." آری، حقیقت آزاد میکند، اما نه دانستن ِ حقیقت، بلکه عین ِ حقیقت شدن است که آزاد میکند. هنگامیکه عین ِ حقیقت میشوی، آزاد میشوی. چگونه میتوان عین ِ حقیقت شد. تو عین ِ حقیقت هستی حجاب ِ ایدهآلهای غلط، روی این حقیقت را پوشانده است. این ایدهآلها را کنار بزن و طبیعی باش. ناگهان خورشید ِ حقیقت ِ وجودت، طالع خواهد شد. همچون پرندگان و آب و گیاه، خود را همانگونه که هستی، بپذیر و با خود اُنس بگیر. اگر با خود اُنس بگیری، با سکوت و خلوت نیز اُنس خواهی گرفت. آنگاه، حجاب ِ مزاحم ِ تفسیرها و تعبیرها کنار خواهند رفت و آشکارا خواهی دید که غم نیز ژرفا و زیباییهای خود را دارد. این قرائت ِ تو از واقعیتهاست که آنها را زشت جلوه میدهد. بدون این قرائت و تفسیر، همهچیز زیباست. هنگامی که زیباییها را در همهچیز میبینی، آرام میشوی. در این آرامش است که به سرچشمههای وجود ِ خود بازمیگردی و خود را میشناسی. خودشناسی، بازگشت به سرچشمههای وجود ِ خویشتن است. خودشناسی، محصول ِ دانش نیست، محصول ِ استحالهی درون است.
" فهم " زمان نمی شناسد ، این گونه نیست که پیش بینی کنی چه زمانی خواهی فهمید ! ممکن است در همین لحظه و در یک آن بفهمی .. و نیز ممکن است تا آخر عمر نفهمی و هم چنان در بی خبری سیر کنی ... ، اگر هنوز نفهمیده ای ، دلیلش آن بوده که نخواسته ای بفهمی ! این تویی که از " فهمیدن " اجتناب می کنی ، این تویی که " فهمیدن " را به تعویق می اندازی ؛ " کی " ،" چگونه " ، استراتژی های ذهن برای به تعویق انداختن پروژه ی " فهم " است