سیدموسی صدر (زادهٔ ۱۴ خرداد ۱۳۰۷ در قم)، مرجع دینی و سیاسی شیعیان بود که پس از هجرت از ایران به لبنان، مجلس اعلای شیعیان لبنان را تأسیس کرد و رهبری فکری و سیاسی شیعیان این کشور را عهدهدار شد. او در میان شیعیان به «امام موسی صدر» مشهور است. او در ۹ شهریور ۱۳۵۷، طی سفری رسمی به لیبی به دعوت معمر قذافی، ناپدید شد. موسی صدر در کنار تحصیلات حوزوی، دروس دبیرستان خود را به اتمام رساند، و در سال ۱۳۲۹ به عنوان اولین دانشجوی روحانی در رشتهٔ «حقوق در اقتصاد» (معادل رشتهٔ اقتصاد کنونی) به دانشگاه تهران وارد و در سال ۱۳۳۲ فارغالتحصیل شد.
خیلی کلی اگه بخوام بگم کتاب خوبی بود و خوندنش برام لازم بود. نوع نگاهش رو واقعا دوست داشتم. فصل اولش با توجه به این که یک سلسله مقاله بود که از اول روش فکر شده بود و سر و ته داشت واقعا خوب بود. پینوشتها هم مفید بودند و کمک می کردن به فهم مطالب اما پدرم رو در آوردن! خب برادر من چرا این قدر پینوشت می زنی سر هر مساله ریزی؟ بگذریم که کلی چیز تکراری هم بینشون بود. فصل سوم هم به عنوان یه پایان بندی خوب بود. چون دو تا مقاله / سخنرانی تک و جامع بود که کل نظراتشون رو توش خلاصه کرده بودن. ولی خب یه کمیش تکرار مکررات بود و با هم همپوشانی داشت. یک مقداری هم توش مباحث جدیدی رو باز کرده بودن که فرصت نبود خیلی روش مانور بدن. اما امان از فصل دوم: یه تعداد زیادی سخنرانی و مقاله و... بدون انسجام. به صورت تک تک حرفای خوبی بودن اما رشته کلام هی از دستت در می رفت. بگذریم که بعضی سخنرانیها ناقص بودن و... چی بگم دیگه؟ نمی فهمم ضرورت بودن یک سخنرانی ناقص توی کتابی که قرار بود نگاه امام موسی رو به یه سری مسائل روشن کنه و قرار نبود و نیست یه مجموعه سخنرانی (مثل مثلا صحیفه نور) باشه چیه؟ اتفاق بدی که افتاد اینه که من الان کلی سوال بی جواب توی مسئله مالکیت تو ذهنم دارم و این بده.
با توجه به همین چندتا کتاب کوچیکی که از این موسسه خوندم می نتونم بگم تو پیاده کردن سخنرانیها به شکل کتاب ضعف جدی دارن. یعنی رویکردشون به نظرم اشتباهه.
اما موضوعی که بیشتر از همه باهاش حال کردم تو این کتاب اون نگاه توحیدیش به «دستهای پنهان بازار» بود. خیلی قشنگ بود. هم نگاه امام موسی و هم نگاه شیخ طوسی که تو پاورقی ها نوشته شده بود.
I read this book more to know Sayed Musa than to learn about Economics, and it didn't disappoint. The first part of the book is a summary of the economic views of Sayed Musa and even Shahid Sadr. Then some of Sayed's speeches are presented. He talks about what we can understand from Islam regarding capitalism and communism, the role of the worker in Islamic economy, how to deal with class gaps etc. But for me the greatest part was the last speech in which he talks about the central role of social justice in Islam and how without it religion becomes shallow.
بخونید. به درد خندیدن میخوره. تمام کتاب روی یه مغالطه بنا شده. همهی مکاتب اقتصادی باور دارن که "سرمایه" باعث "رشد" میشه. اقتصاد چپ میگه که این سرمایه باید در اختیار دولت دیکتاتور پرولتاریا قرار بگیره تا اون رو جایی صرف کنه که به نفع تودههای تحت ستم باشه. اقتصاد راست میگه که دولت باید کمترین حد دخالت رو داشته باشه و صرفا استقلال قوه قضاییه و احترام به مالکیت خصوصی را تضمین کنه. اما "اقتصاد اسلامی" واقعا نوبره. این آقای موسی صدر میگه ما (خودشون) یه چیزی فراتر از اقتصاد چپ و راست هستیم. هم به مالکیت خصوصی احترام میذاریم و هم جلوی سرمایهداری رو میگیریم (واقعا نمیدونم چجوری). فقط یه مشکلی میمونه و اون هم اینه که "سرمایه" نمیاد. البته اسلام برای اون هم راه حل داره ما با مغالطه مشترک لفظی به جای همهی اشکال "سرمایه"، لفظ سرمایه انسانی رو میذاریم و این مشکل هم حل میشه.
در حد آشنایی با کلیات اقتصادی اسلام خوب بود. حرف های شعاری زیادی داشت که با توجه به فضای زمان نویسنده طبیعیه. ولی در کل ب نظرم مهم ترین نکته این کتاب واس خود من این بود که بین علم اقتصاد اسلامی و اقتصاد اسلامی تمییز قائل شد. گفت که اسلام علم اقتصادی تولید نکرده. و فقط یک سری دستور العمل ها و خط قرمزهای کلی درباره مسائل اقتصادی تعیین کرده که دونستن و عمل بهشون برای مسلمونا لازمه.
کتاب خوبی بود اما بخش زیادی از اون به نقد نظریه مارکس اختصاص داشت که به دلیل گسترش مارکسیسم در اون زمان میشه منطقی دونستش اما شاید اگر به عنوان کتابی که در این زمونه به کار بیاد خونده بشه خیلی مفید نباشه یک بخش هایی که به اسلام می پردازه خیلی کوتاه و تئوری هست و نظام عملی ای تعریف نمی شه