نویسنده و کارگردان سرشناس ایرانی Ebrahim Hatamikia
ابراهیم حاتمیکیا (زادهٔ ١ مهر ۱۳۴۰ در تهران) کارگردان، نویسنده، تدوینگر، و فیلمبردار سینمای ایران است. او دانشآموختهٔ رشته سینما (گرایش فیلمنامهنویسی) از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر است. او فعالیتهای سینمایی خود را با ساخت فیلمهای کوتاه و مستند در رابطه با سینمای جنگ آغاز کرد. او برای ساخت فیلم آژانس شیشهای جایزهٔ بهترین فیلمنامه و کارگردانی را از شانزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. حاتمی کیا تاکنون سه بار برای فیلمهای آژانس شیشهای، به رنگ ارغوان و به وقت شام موفق به کسب سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی جشنواره فیلم فجر شدهاست. همچنین وی برای فیلم ربان قرمز نامزد جایزه صدف طلایی جشنواره فیلم سنسباستین شد. در سال ۱۳۹۳ حاتمی کیا یکی از نه سینماگری بود که نشان افتخار جهادگر عرصه فرهنگ و هنر برای یک عمر فعالیت دریافت کرد. حاتمی کیا در رأیگیری از ۵۵ فیلمشناس ایرانی در سال ۱۳۸۱ به عنوان یکی از ده فیلمساز برتر تاریخ سینمای ایران شناخته شد و همچنین در نظرسنجی از ۴۳ منتقد برای بهترین کارگردانان پس از انقلاب جزو پنج فیلمساز اول قرار گرفت.
جذابیت انتشار این کتاب، صرفا در آموزش این است که ١_چطور ایده ای در مسیر اجرا و تبدیل شدن به فیلمنامه توسط کارگردان صد و هشتاد درجه دچار تغییر می شود. ٢_ چرا ذوق زدگی بیش از اندازه در فیلمنامه نویسی بد است و حاصلش نابودی است. ٣_ چطور سانسور، و اعمال فشار نهادهای نظامی سبب می شود که یک فیلم اعتراضی به کل اخته، بی هدف و تبدیل به کمدی ناخواسته شود.
فارغ از این ها، و مصاحبه ی درست حسابی سعید عقیقی که روشنگر چیزهای مهمی است، موج مرده را می توان یکی از ضعیف ترین آثار حاتمی کیا قلمداد کرد. یک پروپاگاندا علیه پروپاگاندا سازان!
شامل 3 تا فيلم نامه براي رسيدن به فيلمنامه ي نهايي است . در دو فيلم نامه ي اول نمي دونم چرا به حامله بودن فاطمه اينقدر اصرار مي كند , نقش فاطمه در فيلمنامه اول بسيار بيشتر است و به مرور نقشش كم رنگ تر مي شود تا در فيلمنامه ي آخر فاطمه تنها به صورت يك راوي (يك نظاره گر) ايفاي نقش مي كند . حس بزرگي كه در فاطمه وجود دارد را بيان مي كند و زماني آرمانش را با احمد يكي مي كند يا حتي اون را شاگرد خوب تربيت شده ي احمد متصور مي كند ؛ در ورق زدن عكس ها سير تحول فاطمه را ياد آور مي شود (بي حجاب در دانشگاه ، با حجابي رزمي در كردستان ، در آخر با چادري در پاريس!)و مادري كاملاً دوستار پسر و شوهرش و گاهاً داري عقيده و آرمان اما در فيلمنامه ي آخر ديگر خبري از اظهار نظر يا داشتن آرماني از سوي فاطمه نمي پدازد و وجود سلما!!!!! و
شاید مثل بعضی از فیلمنامههای حاتمیکیا "توپ" نباشه، اما روایت دشواری گذشت و وسوسه انتقام، جبر خشن نظامیگری و دشواری فهم متقابل نسلها به خوبی به انجام رسدهاست. حتی اگر بشود کل فلیمنامه را نادیده گرفت، نمیتوان از این جمله مرتضی در سکانس بازخواستاش توسط لباس شخصیپوشها گذشت: ـ قرار بود ما بجنگیم، شما مراقب بچههامون باشید. وجدانتون رو قاضی کنید، کدوم یکی از ما کمفروشی کرد؟